و موضوع فقط لباس نبود. النور بود.
النور...
النور مهربان نبود.
او دختر خوبی بود، دختر محترمی بود، صادق بود. او شخصی بود که قطعاً توی خیابان به یک خانم مسن کمک میکرد. اما هیچکس ـ حتا آن خانم مسن ـ هیچوقت نمیگفت "تا حالا النور داگلاس رو دیدی؟ چه دختر مهربونیه."
مادر پارک از دخترهای مهربان خوشش میآمد. او عاشق مهربانی بود. لبخندزدن و حرفهای عادی و تماس چشمی را دوست داشت؛ تمام خصوصیاتی که النور اصلاً نداشت.
درضمن مادر پارک اهل شوخی نبود. پارک کاملاً مطمئن بود که مادرش اهل نیشوکنایه نیست.