
بریدههایی از کتاب کتاب پسر
۳٫۳
(۲۴)
اگر کسی میتوانست همهٔ سیاهیهای روحِ فقط یک انسان را مثل جوهر از ماهی مرکب بیرون بکشد، جهان در تیرگی ناپدید میشد.
soroush
اضافه کردنِ فصلی جدید به تاریخ جامعِ جنایت کار سختی است. نوشتنیها را نوشتهاند و از این به بعد هر اتفاقی بیفتد تکرار ابدیِ همان سلسلهجنایات است.
soroush
این به خندهام میانداخت که هر کسی میتواند من را بکشد، حتی آدمی که اصلاً از ناخنگیر استفاده نمیکند، آدمی آنقدر بدوی که زیر ناخنهایش را هم تمیز نمیکند.
soroush
زندگی از حیث یأس و ناکامی بین همهمان عدالت و مساوات برقرار میکند، هر امتیازی که روزگاری داشتهایم علیه خودمان عمل میکند
soroush
راستش، هنر همیشه دروغ میگوید. با دروغهایش گولمان میزند درست مثل قاتلی که دختری را گول میزند که زیر باران جلو مدرسه منتظر مادرش ایستاده و مادرش دیر کرده. دستمان را مثل دست آن دختر میگیرد و ما را، که دروغ کورمان کرده، از حقیقت، از زندگی دور میکند. هنر این حس را القا میکند که چیزها معنی دارند و همیشه دلیلی پشت اتفاقات هست، ولی حقیقت چیز دیگری است
Shayan8123
بهشت همه غرق رنج است و جهنم همه غرق لذت.
Melika Ghorbani
توی قبرستان که باشیم، در محاصرهٔ اموات، بر سرچشمهٔ آگاهی هستیم. توی قبرستان، در همان نگاه اول، چیزی که باید از زندگی بفهمیم میفهمیم؛ همین که داریم میمیریم.
rezai milad
به خودت میگی دوستش دارم، ولی در عمل داری تحملش میکنی. فکر میکنی تحملش میکنم چون دوستش دارم، عشق یعنی زیر بار نرفتن.
bluegrana1375
ناکامیهای بشر همیشه به هم شبیه بوده و هر کجای این عالم احتمال رخ دادنشان به یک اندازه است. یک کشاورزِ قحطیزده در شالیزارهای آسیا و یک نویسندهٔ افسرده که در کافهای ویَنی دارد یواشیواش برای خودش کیک شکلاتی میخورد یا جرعهجرعه قهوهٔ یولیوس سر میکشد، به یک اندازه حق دارند شاد نباشند. من و او هم؛ چون ناکامی بشر نه از نظام اجتماعی یا موقعیت جغرافیایی، که از نفسِ بودنِ آدم نشئت میگیرد. فقط اینکه باشی خودش کافی است تا شاد نباشی. همین بودن خودش بس است. بهاش میگفتم که بقیه هم مثل ما پرتاب شدهاند توی این زندگی و ما محکومایم به بودنی که خودمان هم دلمان نمیخواهدش.
0r2b80
هر کسی را تا کمی بهتر میشناسی برایت غیرقابلتحمل میشود.
Melika Ghorbani
منشأ جملهٔ نیکیها خداست و منشأ جملهٔ بدیها حق آزادیِ انتخاب در آدمی.
Melika Ghorbani
هیچ گودالی آنقدر بزرگ نیست که بتواند جمیع شرارتهای بشر را در خود جای بدهد.
Melika Ghorbani
آدمها توی اوج پختگی و لحظهٔ مرگشون، از دقیقهبهدقیقهٔ عمرشون پشیمونند بهغیر از اون لحظههایی که بیشترین رنج رو بردند
Melika Ghorbani
روی ایوان ایستادم و نطق قرّایم را فریاد زدم، ولی وقتی یکهو یاد پدرم افتادم تمامش کردم.
معصومه توکلی
مصایب زندگی مادرم بیشتر بود چون همزمان که داشت از دست شوهر و پسرش، از عذابی که ما دوتا به او میدادیم، فرار میکرد، به سوی مرگ هم میرفت
rezai milad
باد چند دانه برف به صورتم کوبید. دوروبرم را نگاه کردم و دیدم توی قبرستان تنهایم، قبرستانی که تا چهارگوشهٔ دنیا ادامه داشت. ردیفردیف صلیبهای سنگی در افق رژه میرفتند و ابرهای سیاهِ رجزخوان لشکر میکشیدند. فکر کردم: جنگْ مادرِ همهچیز است: سپاه مردگان علیه سپاه آسمان. رعدی میان دره غرید. من و قبرستان، در سکوتی کرختکننده، جلوههای صوتی طبیعت را میشنیدیم. هر طرف را نگاه میکردم قبری میدیدم، بر فرازش صلیبی افراشته و باوقار، که از عمری گذشته به تسلیم و تحقیر حکایت داشت.
دورتادورم، تا چشم کار میکرد، آینده گشوده بود.
rezai milad
تا زمانی که آدم بیرون از خودش به دنبال شیطان بگردد، شیطان درونش را نمیبیند؛ ریشهٔ همهچیز در خود آدم است.
Melika Ghorbani
حجم
۲۳۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۳۵ صفحه
حجم
۲۳۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۳۵ صفحه
قیمت:
۱۰۱,۰۰۰
تومان