جملات زیبای کتاب سین سوگ، عین عشق؛ زندگی پس از مرگ عزیزان مان | طاقچه
تصویر جلد کتاب سین سوگ، عین عشق؛ زندگی پس از مرگ عزیزان مان

بریده‌هایی از کتاب سین سوگ، عین عشق؛ زندگی پس از مرگ عزیزان مان

نویسنده:غزاله صدر
انتشارات:نشر دیوار
امتیاز
۲.۵از ۲۲ رأی
۲٫۵
(۲۲)
بزرگ‌ترین توهین به یک انسان انکار رنج اوست.
مَیْناٰ
در واقع دردِ امروز بخشی از خوشحالی دیروز است و معامله همین است.
گگاب
غم و اندوهی که ما تجربه می‌کنیم ارتباطی به سن عزیز ازدست‌رفته یا نوع مرگش ندارد. تا زمانی که ما در قلب‌مان به آن فرد عشق بورزیم و دوستش داشته باشیم و او برای‌مان اهمیت داشته باشد، از دست دادنش قلب‌مان را خواهد شکست.
گگاب
چون سوگ برطرف‌شدنی نیست التیام یافتن تنها از طریق هم‌دردی و هم‌دلی با یکدیگر ممکن است.
گگاب
«من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود»
گگاب
واژهٔ «نرمال» هم یک حالت ساختگی توسط جامعه است هم آرمانی است که افراد سعی می‌کنند به آن برسند، اما موفق نمی‌شوند چون همانند هدفی متحرک پیوسته جابه‌جا می‌شود و دست‌نیافتنی‌ست.
گگاب
«به یاد سپردن مردگان ما تجسم بخشنده‌ترین، آزادترین و وفادارانه‌ترین نوع عشق است. این عشق بخشنده‌ترین است چون غیرقابل‌جبران است. آزادترین است چون اجبار یا الزامی برای عشق ورزیدن به مردگان وجود ندارد و تنها می‌تواند یک عمل خودخواسته باشد. و وفادارانه‌ترین است چون به ازخودگذشتگی نیاز دارد، چرا که هیچ علاقه یا نیرو یا محبتی را متوفی پاسخ نمی‌دهد.»
گگاب
اما باید این را به خاطر داشته باشیم که در بطن هر داستانِ ازدست‌دادنی یک داستان زندگی هم تنیده شده؛ داستان زندگی عزیزی که فوت کرده و کسی که در طول حیات‌مان بوده، و همچنین داستان یک رابطهٔ مشترک بین ما و او، ولو کوتاه.
گگاب
پذیرش یعنی وقتی در نقطه‌ای از زمان به عزیزمان فکر می‌کنیم، بیش‌تر از درد، عشق را در وجودمان احساس کنیم.
گگاب
«تا زمانی که داستان وحشتناک من گفته نشود، قلب درون سینه‌ام خواهد سوخت.»
گگاب
در حقیقت تلاش برای فراموشی دوری را سخت‌تر می‌کند و راز رهایی در به یاد آوردن است.
مَیْناٰ
ما در واقع سوگوار سه زمان می‌شویم: سوگوار خاطرات و روزهای گذشته که عزیزمان کنارمان بود و حالا یادآوری آن‌ها قلب‌مان را می‌فشارد چون می‌دانیم چنین روزهایی دیگر هیچ‌وقت تکرار نخواهند شد؛ سوگوار زمان حال چون کسی که دوستش داریم کنارمان نیست تا ما او را در آغوش بکشیم و حرف‌های‌مان را به او بزنیم و زندگی را با او تقسیم کنیم؛ و سوگوار روزهایی که خواهند آمد و خاطراتی که می‌توانستیم با هم بسازیم و حالا هرگز نخواهیم ساخت.
Okta
وقتی کسی که دوستش داریم می‌میرد، بخشی از درون ما هم با او می‌میرد و جایش خالی می‌شود. اما درعین‌حال بخشی از وجود او تا ابد در درون ما جا مانده و به زندگی ادامه می‌دهد و شاید آن حفرهٔ خالی درون‌مان هم برای همین باشد، تا جایی خالی باز کند برای عزیزمان تا با ما و درون قلب‌مان زنده بماند و بخشی از وجودمان باشد، تا همیشه و همیشه.
Okta
سوگ برای همیشه است و جایی نمی‌رود. سوگ برای همیشه بخشی از وجود من شده و همراهم پیش خواهد رفت. قدم‌به‌قدم. نفس‌به‌نفس.
Okta
سوگ همان عشق است و سوگواری یعنی به یاد آوردن عزیزی که از کنارمان رفته. بابا همیشه در یاد ما خواهد بود و ما همیشه دوستش خواهیم داشت. تا آخرین تپش‌های قلب‌مان.
محبوب
سوگ وقتی وارد زندگی‌مان می‌شود دیگر از آن بیرون نمی‌رود و تا لحظه‌ای که عشق به عزیزمان درون‌مان زنده است ما را همراهی خواهد کرد. به قول دیوید کسلر، «وقتی افراد عزادار از من می‌پرسند “ما تا کی قرار است سوگوار باشیم؟” من پاسخ می‌دهم “تا کی قرار است عزیز رفته‌تان مرده باقی بماند؟ تا همان موقع.”»
Okta
فیلسوف معروف دانمارکی، سورِن کیِرکِگارد، در توصیفی بسیار دلنشین و دقیق این عشق خاص به رفتگان را این‌گونه توصیف می‌کند «به یاد سپردن مردگان ما تجسم بخشنده‌ترین، آزادترین و وفادارانه‌ترین نوع عشق است. این عشق بخشنده‌ترین است چون غیرقابل‌جبران است. آزادترین است چون اجبار یا الزامی برای عشق ورزیدن به مردگان وجود ندارد و تنها می‌تواند یک عمل خودخواسته باشد. و وفادارانه‌ترین است چون به ازخودگذشتگی نیاز دارد، چرا که هیچ علاقه یا نیرو یا محبتی را متوفی پاسخ نمی‌دهد.»
Okta
«خدایا، به من توانایی بده تا آن‌چه را نمی‌توانم تغییر دهم بپذیرم، به من شجاعت بده تا آن‌چه را می‌توانم تغییر دهم، و به من خِرد بده تا تفاوت این دو را بفهمم.»
Okta
همان‌طور که هاروکی موراکامی می‌گوید: «زمانی که توفان به پایان می‌رسد شما به یاد نخواهید آورد که چه‌طور از میانش عبور کردید، چه‌طور از آن نجات یافتید. مطمئن نخواهید بود که واقعاً به پایان رسیده یا نه. اما یک چیز قطعی است. وقتی از میان این توفان بیرون می‌آیید، دیگر همان کسی نیستید که به درونش قدم گذاشته بود. تمام معنا و نکتهٔ این توفان هم در همین است.»
Okta
عشق ورزیدن یعنی ما این را می‌پذیریم که هم پذیرای شادی و آرامش خواهیم بود هم آمادهٔ غم و سرخوردگی. پس اگر عقیده داریم عشق زیبایی و موهبت و هدیه است، باید این را هم بپذیریم که سوگ بخشی جدایی‌ناپذیر از همین هدیه است که همراهش خواهد آمد.
سعیدا
چه‌قدر دلگیر و محزون. حس غریبی‌ست دوست داشتن یک خانه و دوست نداشتنش. این‌که هم دلت بخواهد فقط آن‌جا باشی و هم دیگر نتوانی آن‌جا بودن را تحمل کنی. این است وقتی عزیزی را از دست می‌دهی. وقتی خانه دیگر بدون او خانه نیست.
محبوب
ما به زمان بسیار زیادی نیاز داریم تا بتوانیم آرام‌آرام تکه‌های شکستهٔ قلب‌مان را جمع کنیم و دوباره همه‌چیز را به هم بچسبانیم. ما به زمان زیادی نیاز داریم تا هربار با شنیدن اسم عزیزمان بغض نکنیم و اشک نریزیم و قلب‌مان دوباره هزار تکه نشود. در این پروسه قلب ما تنها عضو بدن‌مان نیست که نیاز به زمان و ترمیم شدن دارد. مغز ما هم نیاز به زمان بسیار زیادی دارد تا حقیقت جدید زندگی ما را به‌درستی درک کند و بتواند عدم‌حضور فیزیکی عزیزمان را در این دنیا بفهمد.
محبوب
هنگام سوگ مغز نیاز دارد نقشهٔ فعلی ذهن ما دربارهٔ عزیزمان را پاک کند و نقشهٔ کاملاً جدیدی دربارهٔ رابطهٔ ما با او و زندگی فعلی‌مان و آن‌چه در انتظارمان است ترسیم کند. از این‌رو سوگ نوعی یادگیری برای مغزمان است؛ یاد گرفتن این‌که حالا چگونه باید بدون عزیزمان زندگی کنیم.
محبوب
جای خالی عزیز ما باید آن‌قدر برای مغز تکرار شود تا سرانجام یک روز واقعیت جدید را درک کند و تصورات و پیش‌بینی‌هایش را تغییر دهد و بفهمد که عزیزمان هرگز برنمی‌گردد. خوشبختانه این یادگیری به صورت ناخواسته انجام می‌شود و لازم نیست ما کاری انجام دهیم یا تلاشی بکنیم، اما برخلاف این تصور که گفته می‌شود تنها زمان نیاز است، این یادگیری نیازمند تجربه کردن و تکرار است.
محبوب
سوگ هم به زمان نیاز دارد و هم به تجربه. هم یک مسئلهٔ بسیار دردناک است برای قلب که باید حس شود، هم مسئله‌ای بسیار سخت برای مغز که باید حل‌وفصل شود.
محبوب
معنای آن‌چه ما در سوگواری «پذیرش» می‌نامیم پذیرش واقعیت و نجنگیدن با آن است. پذیرش سوگ به معنای پشت‌سر گذاشتن آن و تمام کردنش نیست، بلکه به معنای تصدیق کردن و پذیرش تمام آن‌چه از دست رفته است و یاد گرفتن زندگی کردن با این فقدان پابه‌پای سوگ.
محبوب
برای رد شدن از درون سوگ باید ابتدا قبول کنیم که فقدان ما لایق سوگواری است و حق داریم ناراحت باشیم و هر جور که دوست داریم سوگواری کنیم. این‌که نظر جامعه و اطرافیان اهمیتی ندارد و آن‌چه ما احساس می‌کنیم درست است. همین‌طور باید درک کنیم که سوگواری کاری است که باید انجام دهیم و با نشستن و صبر کردن کاری پیش نخواهد رفت. بعضی‌ها می‌گویند زمان شفابخش است اما این باوری نیمه‌درست است چون زمان به‌تنهایی شفابخش نیست و زمان و توجه عاشقانه با هم شفابخش‌اند.
محبوب
سوگ دربارهٔ یک قلب شکسته است و نه یک مغز شکسته، در نتیجه تمامی تلاش‌ها برای التیام بخشیدن به قلب از راه مغز شکست خواهد خورد، مثل تلاش برای نقاشی کشیدن با چکش. بیش‌تر اظهارنظرهایی که عزادارن می‌شنوند از نظر عقلانی شاید درست باشند اما از نظر احساسی توخالی‌اند. مثلاً ما قطعاً می‌دانیم «همه یک روز می‌میرند» یا متوجه هستیم که «زندگی ادامه دارد»، اما شنیدن این جملات در این شرایط هیچ کمکی به ما نمی‌کند تا کم‌تر ناراحت و دلتنگ باشیم، چرا که هیچ‌چیزِ مرگ یا سوگ عقلانی نیست
محبوب
اگر اطرافیان ما فکر کنند سوگ ما بیش‌ازحد بزرگ شده نباید وسوسه شوند تا ما را تصحیح کنند، چرا که این فقدان و این سوگ فقط به ما تعلق دارد و نظرات اطرافیان بی‌ربط‌اند. این ما هستیم که می‌توانیم تصمیم بگیریم این مرگ چه تأثیراتی داشته و اوضاع چه‌قدر بد است، همان‌طور که هر یک از این اطرافیان هم خودشان می‌توانند یک روز برای فقدان‌های خودشان تصمیم بگیرند.
محبوب
وسعت و عمق سوگ من به میزان نزدیکی‌ام به بابا مربوط است. به صمیمیتم با او. به جایگاهش در زندگی‌ام. به تأثیراتش روی شخصیت و دیدگاه و علایق و حتی همین نوع نوشتنم. به خاطرات و زندگی مشترک‌مان. به علاقه‌ای که به او داشتم و او به من داشت. به نقشی که در زندگی من بازی می‌کرد.
محبوب

حجم

۲۳۹٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۹۵ صفحه

حجم

۲۳۹٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۹۵ صفحه

قیمت:
۱۹۶,۰۰۰
۹۸,۰۰۰
۵۰%
تومان