
بریدههایی از کتاب سال گمشده خوآن سالواتی یرا
۳٫۴
(۴۵)
«این صفحه تنها جایی در دنیاست که پدرم برایم خالی گذاشته.» ما جاهایی را پُر میکنیم که پدر و مادرمان خالی گذاشتهاند.
AmirMasoud
هیچوقت به خودش اجازه نمیداد برگردد و نقاشیاش را تغییری بدهد. اگر از کاری که کرده بود خوشش نمیآمد، بعداً دوباره به شکلهای دیگری میکشیدش اما هیچوقت برنمیگشت عقب. به نظرش عوض کردن چیزی که کشیده بود غیرممکن بود، درست مثل گذشته.
AmirMasoud
هر وقت از سیاست سرخورده میشد، یا به طور کلی از انسانیت، میرفت سراغ کشیدن مناظر خالی، انگار میخواست به جایی فرار کند که پیوندی اندک و دور با انسانها داشته باشد.
AmirMasoud
هر اتفاقی که واسه آدم افتاده به همون موقع ربط داره؛ نباید دوباره شخمش بزنی. یه دلیلی برای فراموش کردنش هست.
حــــــــنا🌼
شاید به خاطر همین حس جاری بودنِ بیپایان طبیعت در اثرش برایم سخت است اسمش را نقاشی بگذارم، چون نقاشی چیزی است ناظر به یک قاب، مرزی دوروبرِ چیزها را گرفته، و این دقیقاً همان چیزی بود که سالواتییرا میخواست از آن پرهیز کند. حدوحدود نداشتن، شیفتهٔ همین نبودن محدوده و مرز بود و نحوهٔ ارتباط فضاهای متفاوت با همدیگر. مرز در اثر سالواتییرا حذف شده: هر چیزی اسیر همهٔ چیزهای دیگر و همهشان گرفتار بیرحمی طبیعت. همهشان طعمهاند. حتی انسانها.
AmirMasoud
غیاب هنرمند باعث پیشرفت اثرش میشود.
Azade_sh
برای من همیشه شروع کردن هر چیز جدیدی سخت بود، گاهی حتی سادهترین کارها مثل صبح بیدار شدن از خواب.
حــــــــنا🌼
. برای من همیشه شروع کردن هر چیز جدیدی سخت بود، گاهی حتی سادهترین کارها مثل صبح بیدار شدن از خواب. فکر میکردم باید همهٔ کارها را مثل پدرم در مقیاسی عظیم انجام بدهم یا هیچ کاری نکنم. اعتراف میکنم اکثراً هیچ کاری نکردن را انتخاب میکردم که منجر میشد به این حس که هیچی نیستم.
AmirMasoud
وزن آن زندگیِ توی انبار، زندگی توی طومارها برایش سنگین بود.
کاربر ۱۸۷۵۱۹۹
هیچوقت به خودش اجازه نمیداد برگردد و نقاشیاش را تغییری بدهد. اگر از کاری که کرده بود خوشش نمیآمد، بعداً دوباره به شکلهای دیگری میکشیدش اما هیچوقت برنمیگشت عقب. به نظرش عوض کردن چیزی که کشیده بود غیرممکن بود، درست مثل گذشته.
cherry🍒
گاهی اوقات نیروی محرک چیزها آنقدر قوی است که مثل سیلی شدید باعث میشود شمایلها خم شوند و تعادلشان را از دست بدهند. بخشهایی از نقاشی افقی کشیده شده، جریان شدید زندگی بهزور میکشدشان، انگار نیروی زمان خیلی پُرقدرتتر از نیروی جاذبه باشد.
cherry🍒
هر وقت از سیاست سرخورده میشد، یا به طور کلی از انسانیت، میرفت سراغ کشیدن مناظر خالی، انگار میخواست به جایی فرار کند که پیوندی اندک و دور با انسانها داشته باشد.
کیمیا
از دیدن خودم از دریچهٔ چشمش شگفتزده شدم، مشخص بود چهقدر از تماشای رفتنم آسیب دیده. حس کردم دارد از لابهلای نقاشیاش با من حرف میزند، از آن سکوت عظیمی که بینمان وجود داشت پل زده بود. حالا داشت با عشقی که توی نقاشیاش بود با من حرف میزد، چیزهایی میگفت که هیچوقت قادر به گفتنشان نبود.
کیمیا
گمان میکنم چیز دیگری که او از هولت یاد گرفت، سوای درس رسمیاش، عشقی خاص به آزادی بود، شور حیات یا تنهاییِ خرسندانه. یک جور ساده کردن زندگی در حد نیازهای اولیه که اجازه میداد کارش را، بدون سد و مانعی، آنطور که دلش میخواهد انجام بدهد.
کیمیا
حجم
۲۴۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۳۹ صفحه
حجم
۲۴۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۳۹ صفحه
قیمت:
۹۵,۰۰۰
تومان