
venus
۲۳
«ما به آدمها یاد میدهیم چطور چیزهایی را به یاد بسپارند، ولی هیچوقت یادشان نمیدهیم چطور بزرگ شوند.»
venus
۱۸
به گفتهٔ پیتر، عادت شکلی از شکست باشد، باید سراغ عادات جدید برویم، سراغ حرفزدن به زبانی دیگر.
parnian
۱۶
وایلد در «حقیقت نقابها» (۱۸۹۱) نوشت: «در هنر آن چیزی حقیقت دارد که نقطهمقابلش هم حقیقت داشته باشد.»
zahrainwonderland
۱۳
عجیب آنجاست که بعضی چیزها و آدمها که مجاب میشویم کنارشان بگذاریم، ذهن ما را بهتمامی به تسخیر خود درمیآورند. ممنوعکردن چیزی همانا فراموشنشدنیکردن آن است (بچهها نباید بدون نگاهکردن به خیابان از آن بگذرند؛ آدمبزرگها هم نباید زیادی به سکس یا سکس نامشروع فکر کنند). در بهترین حالت ممکن، ممنوعکردنِ چیزی یعنی جلبکردن توجه و تضمین جذابیت آن. منع چیزی یعنی مهیاکردن موقعیت برای تسخیر ذهن آدمها.
parnian
۱۰
ما انسانها، با رواداشتن چیزهایی به خودمان، خود را از چیزهایی دیگر منع میکنیم.
کاربر ۲۰۳۱۴۹۰
۹
ممنوعکردن چیزی همانا فراموشنشدنیکردن آن است
ali momamadi
۶
باید دریابیم که آیا میتوانیم آنچه را باید ازش لذت ببریم جایگزین آن چیزی کنیم که از آن لذت میبریم.
parnian
۵
«در هنر آن چیزی حقیقت دارد که نقطهمقابلش هم حقیقت داشته باشد.»
ali momamadi
۵
فرمانبرداری یعنی تمنای ندانستـنِ چیزی. فرمانبرداری یعنی آرزوی متوقفکردن زمان؛ فرمانبرداری وادارمان میکند اصول را به خاطر بسپاریم تا رشد نکنیم
Hypo
۳
«چگونه است که به فلان چیز باور داری؟»
آزاد
۲
حتی نوزاد هم خودش تا حدودی میخواهد از شیر گرفته شود.
کاربر ۲۰۳۱۴۹۰
۲
در بهترین حالت ممکن، ممنوعکردنِ چیزی یعنی جلبکردن توجه و تضمین جذابیت آن. منع چیزی یعنی مهیاکردن موقعیت برای تسخیر ذهن آدمها.
ali momamadi
۲
وجود قوانین از آن رو نیست که ما میل و تمنا داریم: ما میل و تمنا داریم از آن رو که قانون وجود دارد؛ این قوانین ملزممان میکنند باور داشته باشیم. میل و ارادهٔ ما را قانون سامان میدهد.
محدثه
۲
در مقالهٔ «منتقد در مقام هنرمند» (۱۸۹۱) مینویسد: «ما به آدمها یاد میدهیم چطور چیزهایی را به یاد بسپارند، ولی هیچوقت یادشان نمیدهیم چطور بزرگ شوند.»
User
۲
وایلد میگوید: «هنر غیـراخلاقی است» و، از این رو، در هنر است که لذتهای واقعیمان را بازمییابیم؛ همهٔ چیزهایی را بازمییابیم که احکام اخلاقی وادارمان میکند تقبیح کنیم
کاربر ۴۸۳۷۱۲۲
۲
باید بتوانیم با ممنوعهترین چیزهای خودمان بحث و گفتوگو کنیم و اجازهٔ این کار را به دیگران هم بدهیم. آنچه تحت عنوان فرمانبرداری شروع میشود، دستآخر ختم میشود به خودنکوهی.
ali momamadi
۱
به نظر میرسد وایلد قصد داشته بگوید هر چیزی در صورتی امکانپذیر میشود که بسیاری چیزهای دیگر ناممکن، غیرقابلتصور و دورازذهن شوند
phoenix
۱
(نیچه، یکی دیگر از ناقدان نوعدوستی، در چنین گفت زرتشت (۱۸۸۳) نوشت: «خواهشمندم، ای انسانهای خلاق، این "برای" را از یاد بزدایید؛ فضیلت شما دقیقاً آن است که کاری برای کسی انجام ندهید»). عبارت «زندگی برای دیگران» به این معناست که چهبسا ما بهخاطر و بهسود تمایلات دیگران زندگی کنیم، یا اینکه چهبسا بهجای آنها زندگی کنیم، یا اساساً زندگی کنیم برای بقای آنها. که شاید یکجورهایی از خودمان غفلت کنیم و خود را وقف آنها کنیم، وقفِ کسانی که برایشان زندگی میکنیم. انگار که زندگی ایثاری باشد هم برای نسل گذشته هم برای همعصرانمان، ایثاری بهخاطر مرهونبودن به دیگران، مقارن با پسرفتی بیپایان و اجباری. (فروید بعدا در تمدن و ملالتهای آن (۱۹۳۰) از جوامعی نوشت که شدیداً و ضرورتاً برای فرد و امیالش مخرباند)
User
۱
هنر عمیقترین شکل فردگرایی است که تاکنون جهان به خود دیده است... هنرمند میتواند، خودش بهتنهایی، بی هیچ اشاره به همنوعانش، بدون مداخلهٔ کسی، چیزی زیبا بیافریند؛ و اگر این کار را صرفاً برای لذت خود نکند، اساسا هنرمند نیست.
AmirHossein
۱
درواقع اینکه ما از ناعادلانهبودن زندگی گله داریمـــچه همهٔ گلههای شخصی چه گلههای آشکارا سیاسیترمانـــدر این تصـور ساده ریشه دارد: که از لذتهایی که امکانپذیر بودهاند محروم شدهایم.
parnian
۰
گزارهٔ وایلد را، «زیباییشناسی برتر از اخلاق است»
parnian
۰
«در هنر آن چیزی حقیقت دارد که نقطهمقابلش هم حقیقت داشته باشد.»
phoenix
۰
وضعکردن قانون، هر قانونی، عجیبتر و بیرحمانهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد؛
AmirHossein
۰
قانون چیزی را غدغن میکند که در چارچوب میل، در چارچوب "غرایز"، تماماً دروغین است، تا تابعانش را قانع کند عزم و غرض آنها مطابق این چیز دروغین بوده است.
کاربر ۴۸۳۷۱۲۲
۰
برای بهاصطلاح بیمار تحت روانکاوی، خیر را میشود به بحث و گفتوگو گذاشت؛ برای آدمی معتقد اما، خیر همواره از قبل مقرر شده است.