جملات زیبای کتاب کورها | طاقچه
تصویر جلد کتاب کورها

بریده‌هایی از کتاب کورها

انتشارات:نشر قطره
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۱۶ رأی
۳٫۴
(۱۶)
سال‌های سال است که ما باهم هستیم، ولی هیچ‌وقت همدیگر را ندیدیم! انگار همیشه تنها بودیم! برای اینکه بتوانیم همدیگر را دوست داشته باشیم، باید بتوانیم یکدیگر را ببینیم...
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
هیچ‌وقت یکدیگر را ندیدیم. ما از هم سؤال می‌کنیم و به هم جواب می‌دهیم؛ ما باهم زندگی می‌کنیم، ما همیشه باهم هستیم، ولی نمی‌دانیم چه شکلی و کی هستیم!... ما بیخودی با دستْ همدیگر را لمس می‌کنیم؛ چشم‌ها می‌توانند این کار را بهتر انجام دهند.
مهتاب
بااینکه پلک‌های من بسته‌اند، حس می‌کنم در چشمانم زندگی جاری‌ست...
داماهی:)
سال‌های سال است که ما باهم هستیم، ولی هیچ‌وقت همدیگر را ندیدیم! انگار همیشه تنها بودیم! برای اینکه بتوانیم همدیگر را دوست داشته باشیم، باید بتوانیم یکدیگر را ببینیم...
Bud
پیرترین مرد کور: ما هیچ‌وقت خانه‌ای را که در آن زندگی می‌کنیم ندیدیم؛ فقط بیخودی دیوارها و پنجره‌هایش را با دست لمس می‌کنیم؛ ما حتی نمی‌دانیم کجا زندگی می‌کنیم...! پیرترین زن کور: می‌گویند اینجا یک قصر قدیمی خیلی تاریک و دلگیر وجود دارد. اینجا هیچ‌وقت نور نمی‌تابد. البته به‌جز اتاق کشیش که در برج قصر است. اولین مرد کور مادرزاد: نور برای کسانی که نمی‌توانند ببینند لازم نیست.
کاربر ۶۰۰۷۰۹۹
سومین مرد کور مادرزاد: سگ کجاست؟ اولین مرد کور مادرزاد: اینجاست؛ او از مرده جدا نمی‌شود. سومین مرد کور مادرزاد: بکشیدش. دورش کنید! دورش کنید! اولین مرد کور مادرزاد: او نمی‌خواهد از مرده جدا شود. دومین مرد کور مادرزاد: ما که نمی‌توانیم تا ابد کنار یک مرده منتظر بمانیم!... ما نمی‌توانیم اینجا در تاریکی بمیریم!
کاربر ۶۰۰۷۰۹۹
نور برای کسانی که نمی‌توانند ببینند لازم نیست.
کاربر ۱۰۷۴۲۳۵۲

حجم

۲۲٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۷ صفحه

حجم

۲۲٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۷ صفحه

قیمت:
۱۲,۰۰۰
تومان