آلفرد کروبر، انسانشناس سرآمد روزگار خود، دههها وقت صرف پروژهای پژوهشی کرد که در نظر داشت تعیین کند آیا پسپشت آهنگها و الگوهای رشد و زوال فرهنگی قوانینی قابلشناسایی نهفته است یا نه: آیا میتوان مناسباتی نظاممند میان اسلوب هنری، شکوفایی و کسادی اقتصادی، دورههای خلاقیت و محافظهکاری فکری و گسترش و فروپاشی امپراتوریها پیدا کرد یا نه. این پرسشی جالبتوجه است، اما نتیجهگیری او پس از سالها تلاش این بود: نه، چنین قوانینی در کار نیست. کروبر در پیکربندیهای رشد فرهنگی (۱۹۴۴) رابطهٔ میان هنر، فلسفه، علم و شمار جمعیت را در سراسر تاریخ بشر بررسی میکند و هیچ گواهی مبنی بر الگویی منسجم نمییابد؛ پژوهشهای تازهتر در اینباره هم در یافتن این الگوها کاری پیش نبردهاند.