
بریدههایی از کتاب آسمان لاجوردی
۴٫۴
(۹)
«انسانی که خودش را باور نکرد و از خودش جز دهانی ندید، هیچ احتیاجی به خدا نخواهد داشت و برای خود ادامهای نخواهد دید. کفر و ایمان، از انسان شروع میشود و به ادامه او و به الله میرسند: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه.» »
صراط، ص ۵۶.
Alibp
خدای من، آن روز که نه دستی ازت میخواستم، نه دهانی و نه حتی میدانستم که اینها را میخواهم، همهاش را به من ارزانی داشتی. امروز هم که بندگی هرکسی جز تو را میکنم، باز محرومم نمیکنی؛ میبخشی و نعمتهایت را به پایم میریزی. وای به روزی که تو را و فقط تو را بخوانم و بخواهم؛ آن روز با من چه میکنی، ای مهربانترین؟
کاربر ۴۷۵۳۶۷۳
هنگامی که از وصیت ایشان به فرزند شهیدش برایشان گفتم که «محمدجان، فرزندم، اول باید شهید شد و بعد جهاد کرد، نه آنکه جهاد کنی تا به شهادت برسی»
کاربر ۷۵۶۸۷۸۶
اگر بنا بود من خوشی را با مستی، به دست بیاورم، چرا آدم شدم؟ انسانیتِ من در عقل و شعورِ من است، نه در بیعقلیام.»
کاربر ۷۵۶۸۷۸۶
«با طرح سؤال، حرکت فکری آغاز میشود و با حرکتِ فکر، به شناختها میرسیم. و با این شناختها، به عشقها و لطافتهای روحی و با این عشق و لطافت، به اطاعت و تقوا.»
کاربر ۷۵۶۸۷۸۶
تنها کسی در چشمان علی (ع) بزرگ میشود که دنیا در چشمش ناچیز باشد
m.m.attarian
این همه آمدورفت هزینه دارد. آنهایی که به خانه صفایی می آیند، برای نوشیدن جرعهای معرفت، گاه فرسنگها میکوبند تا خودشان را برسانند. وقت رسیدن، هم خستهاند هم گرسنه. بهراستی آشیخعلی هزینه اینهمه سفرهداری را از کجا میآورد؛ آنهم در زمانهای که هشتِ مردم گرو نُهِشان است؟
کاربر ۴۷۵۳۶۷۳
"من مسئولیت و سازندگی را در رد نظرات او نوشتهام ... ."»
کاربر ۴۷۵۳۶۷۳
زمان، برای رفتن، از کسی اجازه نمیگیرد. مرگ شتری نیست که در خانه همه خوابیده باشد. برعکس، شتری است که اصلاً خواب به چشمش نمیآید. از بدو تولد، در کجاوهاش نشستهای و نرمنرمک پیش میروی. مرگ از همان ابتدا شروع میشود. به خط پایان که برسی، نمیمیری؛ تمام میکنی؛ مانند همین عقربههایی که اینیکی را هم خفه کرد و بشکنزنان رفت سراغ بعدی.
کاربر ۴۷۵۳۶۷۳
«عبادت همین امور عبادی است که خداوند امر کرده و به شکل و شیوه خاص و با قصد قربت، مأمور به انجامشان هستیم: نماز، روزه، حج و دیگر عباداتی که همه میشناسیم؛ اما عبودیت شامل هر عملی میشود که علاوه بر امر خدا و قصد قربتی که از جانب ماست، با ملاک اهمیت هم همراه باشد ... .»
کاربر ۴۷۵۳۶۷۳
«صفایی میگفت: "اینجور قدرتها مایه غرور است. غرور یعنی ضرر، یعنی خسارت. وقتی تمام هدفت در زندگی این شود که قدرتی و چشمی به دست بیاوری، از خدا غافل میشوی. همینها میشود هدفت. کاش فقط خودت از هدف باز میماندی؛ دیگران را نیز به تماشای خودت وامیداری؛ درحالیکه خدا تو را برای چیز دیگری میخواهد. تو که میلیاردها دارایی داری، خندهدار است بروی و با گاری شلغمفروشی کنی."»
محمد علی عباسی
«طلبه فلسفهخوانی نزدم آمد. آدم مستعدی بود که از استاد خوبی بهره نبرده بود. ذهن نقّاد و سؤالات بدیعی داشت که بیپاسخ مانده بود. پاسخها را که میشنید، مثل تشنهای بود که آب خنکی یافته باشد.
خواهش کرد درسی برایش بگویم. من، که ارزش این آدم را فهمیده بودم، پذیرفتم. چندی که گذشت، واله و شیدای من شده بود. در ذهن و دلش ابهتی یافته بودم که خیلی برایش خطرناک بود. روزی که قرار بود برای درس بیاید، در خانه را نیمهباز گذاشتم، دوچرخه فرزندم را برداشتم و دور باغچه، شروع به بازی و حرکات کودکانه کردم. دیدمش که سر ساعت آمد. از کنار در، دقایقی با شگفتی مرا مینگریست. با هیجان به بازیام ادامه دادم. وقتی حسابی در نظرش شکسته شدم، راهش را کشید و بییک کلمه، رفت که رفت.»
محمد علی عباسی
«ارزش جهاد بهاندازه شهادت و حضور و بینشی است که در تو شکل میگیرد
کاربر ۷۵۶۸۷۸۶
حرکت آدمی با سؤال آغاز میشود. آدم، بدون سؤال، تا درِ بقالی هم نمیرود.
کاربر ۷۵۶۸۷۸۶
انسان از دو نیروی کنجکاوی و حقیقتطلبی برخوردار است.
کنجکاوی فکر را حرکت میدهد و حقیقتطلبی آن را کنترل مینماید. و این نیروی کنترل میتواند جلوی سودها و هواها و تعصبها را بگیرد.»
کاربر ۷۵۶۸۷۸۶
«... هدف حسین (ع) از قیام، نه شفاعت است و نه شهادت. این کلام خودِ امام است: "لَوْ تُرِک الْقَطا لَنَام؛ اگر میگذاشتند، میرفتم.
کاربر ۷۵۶۸۷۸۶
اصولاً با کسی که در مقام انکار برآمده، نمیشود از درِ برهان و استدلال وارد شد.
کاربر ۴۷۵۳۶۷۳
چه تاوانی دردناکتر از دورماندن از حجت خدا؟
کاربر ۴۷۵۳۶۷۳
«در حدیث قدسی آمده بچههای آدم، اگر از دنیا بهاندازه نیازهای خود طالب باشید، کمترین امکان دنیا برای نیازهای شما کافی است و اگر بهاندازه هوسهاتان خواستار باشید، تمامی دنیا شما را کفایت نمیکند، که دنیا از دل شما کوچکتر است و این لقمه، برای این دل بزرگ، چیزی نیست.»
قیام، ص ۷۸.
میثم
شیخ نگاهش را از مسیرِ پیشِرو، به وی دوخت و گفت: «حالتهایت را. هر روز خودت را مرور کن، ببین خرج چه میشوی. خوشحالیات از چیست، غم و غضبت از چه؟ انگیزهات برای کارها چه بوده؟ چهکار میتوانستی انجام بدهی و چه کردهای؟ فاصلهها را ببین و خودت را نقد بزن. نوشتن این موارد، هم تو را به خودت آشناتر میکند و هم با ثبتشان صندوقچهای ارزشمند از خودت در دست خواهی داشت که برای استفاده دیگران نیز میتواند مفید باشد.»
sed
«رنج و شادی تو نشاندهنده قدر و درجه وجودی توست و باید محاکمه شود که چرا این طبیعت را نگه داشتهام که از فلان حرف، فلان عمل و فلان برخورد، خوشحال و یا ناراحت بشوم. من میتوانم با دگرگونکردن توقّعها، تحمّلهایم را زیاد کنم.»
sed
«تو اگر میخواهی با عمل خوبت به خوبی برسی و بهرهبرداری و رفعتی بگیری و بالاتر بروی، وسعتی بیابی و ظرفیتی به دست بیاوری، ناچاری که از اینجا شروع کنی. که پیش از عمل، خلوت و نظارت و شناخت و هدف و طرح و نقشهای داشته باشی؛ وگرنه آبی هستی که به آسیاب دیگران میریزی. و این دستور است که «لاتَجَعل رَقَبَتَک جِسراً لِلنّاس»؛ از گردن خودت، برای دیگران، پل نساز که دیگران بروند و تو بمانی.»
صراط ص ۲۲.
m.m.attarian
چهکسی از سرمستی و خوشی بدش میآید؟! اما با خودت فکر میکنی که مگر شرافت انسان به عقلش نیست؟! چرا باید شرفم را با الکل و مخدر زیر پا له کنم؟! اصلاً دین و آیین و خدا را بیخیال؛ این نوع برخورد آدمی با خودش غیرانسانی نیست؟!»
محمد علی عباسی
همینطور تقلیدزده میگوییم کمبود محبت داریم. ما کمبود محبت نداریم؛ ما محبت را نمیشناسیم و جلوههای گوناگون آن را نمیفهمیم. خیال میکنیم مرگِ پدر، مریضیِ مادر، تنهایی و بیکسی و خواری و ذلت، دلیل بر کمبود محبت است. همینها بزرگترین محبتهاست که میسازد، که بارور میکند.»
صراط ص ۱۲۱.
محمد علی عباسی
««العالِمُ مَنْ یُذَکرُکمُ اللهَ رُؤْیتُهُ.» ملاک عالم را نه علم معرفی کردهاند و نه چشمبندی و مرتاضبازی. عالم کسی است که از دیدار او، به یاد حق بیفتیم و در او پایبند نشویم و او را بت نگیریم؛ همین و همین.»
محمد علی عباسی
حجم
۳۲۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
حجم
۳۲۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان