
بریدههایی از کتاب چرم ساغری
۴٫۱
(۸)
ولی همچنان عاشق بودم، عاشق این زن سرد طبیعت که قلبش را هر لحظه میبایست از نو تصرف کرد
Hamid
بینوایی خود را با غرور تحمل میکردم. مردی که آیندهٔ زیبایی را برای خود پیشبینی میکند، در زندگی سراسر فقر خود مانند بیگناهی که به پای دار میرود قدم برمیدارد و به هیچ وجه شرمنده نیست.
محمد
«خوشبخت؟ آخ! شما نمیدانید محکوم بودن به لذت، موقعی که مرگ در قلبتان لانه کرده، چه معنایی دارد».
محمد
افسوس! ما هرگز برای آرزوهای خود پول کم نداریم، فقط سر قیمت چیزهای مفید و لازم چانه میزنیم. برای یک دختر بازیگر بیدریغ سکههای طلا میریزیم، اما با کارگری که خانوادهٔ گرسنهاش به انتظار پرداخت یک صورتحساب است به بحث میپردازیم.
محمد
ولی بدبختی گنجی است که به پایان آن نمیتوان رسید
محمد
آری، وجدان ما تا زمانی که هنوز آن را در خود نکشتهایم قاضی خطاناپذیری است.
Hamid
دوست خوب من، ثابت خواهد شد که دلهای نرم و ظریف مانند گل نیز هست که ناگزیر به خفیفترین لطمهای شکسته میشود و حال آنکه برخی قلبهای فلزی اصلاً آن را احساس نمیکند».
محمد
باید با شرمساری اقرار کنم که من عشق را در بینوایی و فقر نمیتوانم به تصور آورم
محمد
شما غالباً اشخاصی را میبینید که با ظاهری غولآسا، زیر یک پیکرِ مفرغی قلبی نرم و ظریف دارند، اما او زیر پوشش نازک و زیبندهٔ پیکر خود قلبی از مفرغ نهفته داشت.
محمد
زنهایی که روح و عاطفه ندارند، هیچ چیز نرم و لطیف در رفتار و کردارشان نیست؛ از این رو نه ارادهٔ من و او با هم یکی بود و نه قدمهای ما.
Hamid
داری. تو شاید روزی مرا بکشی، ولی خوبتر از آنی که رنجم بدهی.
Hamid
بیشک اگر در فساد بهخوشی زندگی میکردیم، برای ما به قیمت ارزانتری تمام میشد تا اینکه بهخاطر تقوا به جان هم بیفتیم.
محمد
ـ آخ! افتخارات! چه کالای ناجوری که باید گران خرید و نمیتوان حفظ کرد! آیا کسب افتخار خودخواهی مردان بزرگ نیست، همانطور که خوشبختی خودخواهی مردم احمق است؟
محمد
«عاشقم مرا ترک گفت و دنبال دارایی و ارثیهٔ دیگری رفت، حال آنکه من شب و روز کار میکردم و به او میخوراندم. دیگر نمیخواهم گول هیچ لبخند و هیچ وعدهای را بخورم. سعی دارم که زندگی خود را بهصورت یک عشرت مدام بگذرانم».
محمد
«آخ! من نمیدانم تقوا چیست؟ سراسر زندگی خود را در اختیار یک مرد منفور بگذاریم، بچههایی بپرورانیم که ما را بگذارند و بروند و باز به هر ضربهای که بر قلب ما وارد بیاورند از ایشان تشکر کنیم: این آن تقوایی است که شما برای زنان تجویز میکنید و تازه به پاداش گذشت و تسلیمشان سعی میکنید آنان را از راه به در ببرید و دردهای دیگری بر ایشان تحمیل نمایید و اگر هم مقاومت نشان دهند، رسوایشان میسازید. چه زندگی قشنگی!
محمد
برای قضاوت دربارهٔ هر کسی دستکم باید از راز نهان اندیشهها و بدبختیها و هیجاناتش باخبر بود
محمد
شاید همان شیوهٔ زندگی که من پیش از این آن را یک بدبختی برای خود تصور میکردم موجب بروز استعدادهایی شد که بعدها به آنها میبالیدم.
محمد
آن بیکسی که محکوم به آن بودم، آن عادت به واپس زدن احساسات و زیستن در انزوای قلب خویش، آیا همان این قدرت را به من نداده است که قضایا را بسنجم و تفکر کنم؟
محمد
یک بدکاره را ما مختاریم که ترک بگوییم، اما نه یک دختر جوان که خود را به ما تفویض میکند
محمد
هر قدر هم که ما برای لذات خودپسندی پول بدهیم، باز هرگز به نظر ما چندان گران نیست.
محمد
تنها یک جوان فقیر میتواند بداند که عشق از حیث درشکه و دستکش و رخت و زیرجامه و غیره به چه قیمتی تمام میشود. اگر این عشق مدت نسبتاً درازی افلاطونی بماند، آنوقت پاک ورشکستکننده میگردد.
محمد
اشخاص بینوا ناچار از فداکاریهایی هستند که به هیچ وجه نمیتوانند از آن برای زنانی که در یک محیط تجمل و ظرافت به سر میبرند سخن بگویند، زیرا اینان دنیا را از ورای منشوری میبینند که به اشخاص و اشیاء رنگ طلا میدهد.
محمد
ما خیلی آسان فقر را متهم میسازیم. باید در مورد نتایج این فعالترین مخرب اجتماعی اغماض داشته باشیم. آنجا که فقر حکمفرماست دیگر نه حیا، نه جنایت، نه تقوا و نه روحی وجود دارد.
محمد
مردی که گرفتار عشق نیست و پول هم ندارد، باز بر خود مسلط است، اما بدبختی که عاشق است دیگر به خود تعلق ندارد و نمیتواند خود را بکشد.
محمد
ما در وجود خویش به یک زندگی دیگر احترام میگزاریم و آنوقت عشق وحشتناکترین بدبختی میگردد، یک بدبختی همراه با امیدواری، یک امیدواری که انسان را وادار به تحمل شکنجه میکند.
محمد
خوب، ما با پول همیشه میتوانیم احساساتی را که برای آسایش ما لازم است در اطراف خود به وجود آوریم
محمد
نگاه کسی که شما از او تقاضای پول میکنید واقعاً دردآور است. برخی وامها به قیمت شرافت ما تمام میشود؛ همانطور که پارهای جوابهای رد که از دهان دوستی به در آید، آخرین پندار ما را از بین میبرد.
محمد
وقتیکه کسی خرافاتی باشد، کاملاً بدبخت نیست. خرافات غالباً یک نوع امیدواری است.
محمد
مردانی که در زن فقط همان زن را میبینند، میتوانند هر شب کنیزکانی شایستهٔ حرمسرا بخرند و خود را به قیمتی ارزان سعادتمند کنند
محمد
من هم مثل همهٔ جوانان دربارهٔ خودکشی فکر کردهام. چه کسی از ما هست که به سیسالگی رسیده باشد و دو سه باری خودش را نکشته باشد؟
محمد
حجم
۳۷۷٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۰۲ صفحه
حجم
۳۷۷٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۰۲ صفحه
قیمت:
۸۷,۰۰۰
تومان