
بریدههایی از کتاب هری پاتر و محفل ققنوس
۴٫۱
(۳۲)
مهمترین ضعفش این بود که با یک اشتباه کوچک سریع اعتمادبهنفسش را از دست میداد.
احسان انصاری نیا
بااینحال، لج آدم درمیآمد وقتی مردی میگفت کار نسنجیدهای نکن، که خودش دوازده سال در زندان جادوگران، آزکابان، زندانی بود و بعد از آنجا گریخته و سعی کرده بود کسی را که به قتلش محکوم شده بود واقعاً به قتل برساند و بعد هم با یک اسبدال دزدی فرار کرده بود.
امیر مهدی دشتی
«باورم نمیشه! باورم نمیشه! وای ران چه عالی! ارشد شدی! بچههام همهشون ارشد شدن!»
جرج با عصبانیت گفت: «نکنه من و فرِد همسایهبغلیتونیم؟» اما مادرش او را از سر راه کنار زد و کوچکترین پسرش را در آغوش کشید.
امیر مهدی دشتی
«اونوقت من هنوز شهاب دویستوشصت سوار میشم.
امیر مهدی دشتی
هری آهسته از ران پرسید: «اینها دکترن؟»
ران که جا خورده بود، پرسید: «دکتر؟ اون ماگلهای خلوچلی رو میگی که شکم مردم رو سفره میکنن؟ نه بابا، اینها درمانگرن.»
امیر مهدی دشتی
هری تا به حال اینقدر از دیدن پروفسور مکگانگال خوشحال نشده بود؛ به یکی از اعضای محفل ققنوس نیاز داشت، نه کسی که قشقرق به پا کند
احسان انصاری نیا
تا هری سرش را بلند کرد، دید ران و هرماینی طوری به هم نگاه میکنند انگار رفتارش دقیقاً همانطوری بوده است که از آن میترسیدند. این هری را بیشتر عصبانی کرد.
احسان انصاری نیا
هرماینی گفت: «فقط اونهایی میتونن تسترالها رو ببینن که شاهد مرگ بودهان.»
احسان انصاری نیا
گفت: «نمیدونم. اگه هری میخواد این کار رو بکنه، خودش باید تصمیم بگیره.»
فرِد محکم زد روی شانهٔ ران و گفت: «مثل یک ویزلی اصیل و دوستی خوب جواب دادی.
احسان انصاری نیا
«آره، کوییرل خیلی استاد خوبی بود. فقط یه ایراد کوچولو داشت، اون هم اینکه لرد ولدمورت از پس کلهش زده بود بیرون.»
MakMan
صدای آهستهٔ سمهای فیرنزه را بر زمین خزهپوش شنیدند و گفت: «آسیبهای بیاهمیت و تصادفهای بیمقدار انسانی. پیش چشم پهنهٔ کیهان، ارزش اینها با قدم مورچگان برابری میکند و حرکت سیارهها بر آنها بیاثر است.»
احسان انصاری نیا
دامبلدور حرفش را ادامه داد و گفت: «در واقع همین که تو نمیتونی درک کنی چیزهایی بسیار بدتر از مرگ هم وجود داره، همیشه بزرگترین نقطهضعفت بوده...»
احسان انصاری نیا
. آتش خشمی که اینطور ناگهانی وجودش را شعلهور کرده بود، هنوز هم زبانه میکشید و تصور قیافههای متعجب ران و هرماینی باعث شد دلش حسابی خنک شود. در دلش گفت حقشونه. چرا دست برنمیدارن... همهش دارن دعوا میکنن.
samar Jabbari
سیریوس که صورتش نیم متر هم با اسنیپ فاصله نداشت، گفت: «قبلاً بهت هشدار داده بودم زِقزِقو. درسته که دامبلدور خیال میکنه دیگه آدم شدی، ولی من خوب میدونم از این خبرها نیست...»
sahel
حجم
۸۷۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۸۲۴ صفحه
حجم
۸۷۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۸۲۴ صفحه
قیمت:
۴۱۳,۰۰۰
تومان