جملات زیبای کتاب داستان بزرگ شدن من | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان بزرگ شدن منsubscriptionAvailable

کتاب داستان بزرگ شدن من

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
راسل بیکر، مهرداد ایزدی
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Alireza Nazem
۱
تلاش‌های مادرم برای اینکه نمونه‌هایی ضعیف از انسان‌ها را تبدیل به موجوداتی برجسته و درخشان در صحنهٔ انسانیت بکند برای خودش چیز تازه و جدیدی نبود
yasamirali
۰
زندگی جدال و مبارزه بود و پیروزی مال تنبل‌ها نبود، مال ترسوها نبود، مال دیربیدارشوها نبود، مال آن‌ها که از ترس رد شدن عقایدشان حرفشان را نمی‌زدند هم نبود.
ایران آزاد
۰
یک شب، سر شام، یکی از پسرهایم کارنامهٔ درسی‌اش را نشانم داد. کارنامه‌ای که اصلاً راضی‌کننده نبود. همچنان که من به صندلی تکیه داده و با سرفهٔ کوتاهی خودم را آمادهٔ سخنرانی‌ام می‌کردم، او به من خیره شد و با حالتی که گویا خودش را برای حرف‌های من آماده کرده بود پرسید: «خب، پدر، کارنامهٔ تو اون روزها چطور بود؟» درحالی‌که از دستش در آن لحظه عصبانی بودم،‌ حقیقت این است که از دست خودم بیشتر عصبانی بودم. چرا؟ چون‌که حس کردم یکی از آن آدم‌های قدیمی و خسته‌کننده‌ام که خاطراتشان را خیلی انتخاب‌شده تعریف می‌کنند و این عدم‌صداقتشان در بازگویی خاطرات حتی از دید بچه‌ها هم پنهان نمانده است. زمانْ عامل عدم‌درک متقابل بین ما بود.
ایران آزاد
۰
زمانی که مادرم جوان بود و آینده‌ای پیشِ رو داشت، من نقطهٔ روشن آیندهٔ او بودم و او را ناامید کردم. آن‌زمان من به‌طور غریزی می‌خواستم آزاد باشم و آیندهٔ خودم را بسازم، خوب... من این کار را کردم، ولی حالا با وجود بچه‌های خودم به‌چشم می‌دیدم که آینده‌ای آن‌قدر پرهیجان برای من چطور گذشته‌ای این‌قدر خسته‌کننده برای آن‌هاست.
ایران آزاد
۰
من آرام‌آرام در وجود شیک و تروتمیز این مرد که اتوی شلوارش مثل کارد تیز بود و یک دانه از موهایش هیچ‌وقت پس و پیش نبود داشتم یک «کودک درون» کشف می‌کردم. بین آنچه درون او می‌گذشت و آنچه در وجود خودم حس می‌کردم فرق زیادی نمی‌دیدم، فقط اینکه شیطنتی که در وجود او جریان داشت در من به‌شدت سرکوب شده بود. چرا؟ به‌خاطر اینکه من می‌بایستی تمامی آن آرزوها و تصویرهایی را که مادرم از یک مرد کامل انتظار داشت برآورده بکنم.