
بریدههایی از کتاب در کتابخانه پیدایش خواهی کرد
نویسنده:میچیکو آئویاما
مترجم:مژگان رنجبر
ویراستار:بتول مقدادی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۴.۴از ۷۲ رأی
۴٫۴
(۷۲)
«تو دنیایی که آدم نمیدونه بعدش چه اتفاقی میافته، من فقط کاری رو میکنم که حالا از دستم برمیآد.»
تیزبین
اما جالب است، بازخوانی کتابی که در کودکی عاشقش بودم. آدم متوجه مطالب تازهای میشود.
بهنوش
احتمالاً دنیا اومدن سختترین کاریه که همهمون ناچار به انجامش بودیم. مطمئنم هر اتفاق دیگهای که بعد از اون پیش میآد، ذرهای به سختی اون نیست. اگه آدم میتونه از آزمون سخت دنیا اومدن جون سالم به در ببره، پس میتونه هر سختیای رو از سر بگذرونه.»
Pooran
«تو دنیایی که آدم نمیدونه بعدش چه اتفاقی میافته، من فقط کاری رو میکنم که حالا از دستم برمیآد.»
Allabout_shin
«زندگی یه مکاشفه بعد از یه مکاشفهٔ دیگهست. اوضاع همیشه طبق برنامه پیش نمیره، توی هر وضعیتی که باشیم. اما روی دیگهٔ سکه رخ دادن تمام اون اتفاقات غیرمنتظره و شگفتانگیزیه که آدم اصلاً تصورشون رو هم نمیکرده. درنهایت بهترین اتفاق همینه که خیلی از مسائل اونجوری که ما امیدوار بودیم، اتفاق نمیافتن. سعی کنین به برنامهها یا زمانبندیهای ناراحتکننده به چشم شکست فردی یا بدشانسی نگاه نکنین. اگه بتونین همچین کاری بکنین، ممکنه بتونین تغییر کنین، هم شخص خودتون و هم زندگیتون درمجموع.»
Pooran
داشتن کسی که بهم باور داشت بهترین طلسم خوششانسی من بود
iscalledlostone
کتابخانه. چه واژهٔ خوشآهنگی، چقدر آرامشبخش.
بهنوش
اما اگر پشتکار داشته باشی، با گذر زمان کار را یاد خواهی گرفت.
بهار
هنوز نمیدانم که میخواهم چهکار کنم یا چه کاری میتوانم بکنم. آنچه میدانم این است که نیازی به ترسیدن نیست و لازم نیست همین حالا کاری را بکنم که بیش از حد توانم است. درحالحاضر، برنامهام فقط این است که زندگیام را نظموترتیب بدهم و از میان مهارتهای در دسترس، مهارتهای بیشتری یاد بگیرم. خودم را آماده خواهم کرد، مثل گوری و گورا که در جنگل شاهبلوط جمع میکردند.
چون من اصلاً نمیدانم چه زمانی ممکن است تخممرغ غولآسایم را پیدا کنم.
«:Scarlet
«کار میکردم تا غذا بخورم، ولی بهخاطر کار فرصت غذا خوردن نداشتم. به نظرم احمقانه اومد.»
«:Scarlet
خانم کماچی جعبهٔ نارنجی پررنگی را نزدیک به خود میکشد. طرح گلهای سفید روی شکلی ششضلعی را به جا میآورم؛ جعبهٔ بیسکویت هانیدام است. من عاشقشم
نوبخت۹۳۹
«همه روابطی دارن و ممکنه هرکدوم از رابطههاشون آغازگر شبکهای با شاخههایی در جهتهای متعدد باشه. اگه منتظر زمان مناسب برای ایجاد ارتباطاتت بمونی، ممکنه چنین اتفاقی هیچوقت نیفته، ولی اگه اینورواونور خودی نشون بدی، با مردم حرف بزنی و به حد کافی همهچیز رو ببینی تا بهت این اعتمادبهنفس رو بده که ممکنه اوضاع خوب پیش بره، در این صورت شاید "یک روز" تبدیل بشه به "فردا".»
Pooran
آدمِ محبوب همیشه برنده میشود. همیشه.
نسترن
«با جریان همراه شو».
Mehrgolll
موجها پیش میآیند.
موجها پس میروند.
موجها بر دیوارهای سنگی کهن زبان میکشند.
در این غار بینور
موجها پیش میآیند.
موجها پس میروند.
صندلهای چوبی، خردهپارههای بوریا
رگههای روغن
Maahi_Zar
وقتی اولین حقوقم را گرفتم، همهاش را توی پاکتی به مامان دادم، همراه دستگلی کوچک. روش من برای اینکه بگویم: متأسفم مامان و ممنون. حتماً نگران بودی، ولی هیچوقت نشونش ندادی.
کاربر ۸۵۶۶۵۹۹
بهترین اتفاق همینه که خیلی از مسائل اونجوری که ما امیدوار بودیم، اتفاق نمیافتن. سعی کنین به برنامهها یا زمانبندیهای ناراحتکننده به چشم شکست فردی یا بدشانسی نگاه نکنین. اگه بتونین همچین کاری بکنین، ممکنه بتونین تغییر کنین، هم شخص خودتون و هم زندگیتون درمجموع
نسترن
آدم میتونه راجع به مسائل تصمیمگیری کنه، اما هیچ تضمینی وجود نداره که همهچی طبق برنامه پیش بره. فقط اینکه...» کیریاما ساکت میشود و مکثی میکند. «تو دنیایی که آدم نمیدونه بعدش چه اتفاقی میافته، من فقط کاری رو میکنم که حالا از دستم برمیآد.»
«:Scarlet
فقط دلم میخواهد پنهان شوم. به پایین نگاه میکنم و به خانم نومائوچی میگویم: «خیلی چیزها رو باید یاد بگیرم.»
او سرش را در رد حرف من تکان میدهد. «اولش من هم چیزی نمیدونستم، ولی به کارت که بچسبی، همهچی رو طی زمان یاد میگیری. تنها کاری که لازمه همینه.»
او پس از دوازده سال کار، در بلوز صورتی مرجانیاش کاملاً آسودهخیال به نظر میرسد. از ته قلبم فکر میکنم او فوقالعاده است.
«:Scarlet
قدرتی که داستانها میتوانند در دل خود داشته باشند فوقالعاده است. داستانهای قدیمی محبوبی مثل گوری و گورا هرگز تغییر نمیکنند، گرچه نسلهای متوالی با خواندنشان بزرگ شدهاند.
«:Scarlet
شاید فقط یه رؤیای زیبا بمونه. شاید هیچوقت به واقعیت تبدیل نشه، ولی به نظر من این هم یه شیوهٔ زندگی کردنه. وقتی آدم چیزی برای رؤیاپردازی داره، روزهاش شادتر سپری میشه.
شازده 🪐
ممکنه اکثریت چیزی رو نپذیره، ولی تا وقتی افرادی وجود داشته باشن که بپذیرنش، حیات اون چیز، حالا هرچی که میخواد باشه، تحت حفاظته
شازده 🪐
حتی وقتی طرحت کمکم داره شکلی به خودش میگیره، اگه حس کردی که دلت میخواد یه چیز کاملاً متفاوت درست کنی، بهراحتی میتونی تغییر مسیر بدی و ازنو شروع کنی.»
«آها، که اینطور. پس امکانش هست که چیزی بهجز اونی درست کنین که از اول قصدش رو داشتین. چه خوب.»
iscalledlostone
«ریو، عزیزم، تا حالا به این فکر کردی که چی باعث میشه چرخ دنیا به گردش دربیاد؟»
«اوم... اوم، به گمونم عشق.»
فریاد میزند: «وای، اونکه خیلی ارزشمنده! تو همیشه من رو ماتومبهوت میکنی ریو، ولی این همون چیزیه که توی وجود تو دوست دارم.» بعد اضافه میکند: «من معتقدم که عاملش اعتماده.»
«اعتماد؟»
«بله، اعتماد. هر کاری که میکنی – وام گرفتن از بانک، سفارش کاری، فرستادن یا دریافت بستهٔ پستی، برنامهریزی با دوستهات، سفارش غذا به رستوران – همهٔ این کارها فقط وقتی انجام میشه که اعتماد متقابل بین دو طرف وجود داشته باشه.»
somayeh yousefi
«وااای...»
تکهای از آن را برای چشیدن جدا میکنم. اصلاً مزهٔ کاستلا نمیدهد. چسبنده و سفت است، مثل لاستیک. چه کار اشتباهی کردم؟ سر درنمیآورم. فکر میکردم دستورالعملش را بهدقت دنبال میکنم.
وقت جویدن تودهٔ بیشازحد شیرین و ناجور، ناگهان ماجرا به نظرم بامزه میآید و زیر خنده میزنم. من که از پا درنیامدهام. هیچ هم که نباشد، احساس خوبی دارم. چرا گریه کنم وقتی آپارتمانم تمیز است و ظرفشوییام پر از وسایل پختوپز.
من تسلیم نخواهم شد. یاد میگیرم چطوری این کار را بکنم.
«:Scarlet
البته چند دلخوشی کوچک دارم. چیزهایی که اشتیاقشان را دارم، مثل نوشیدنی عصرم یا تماشای سریالی تاریخیحماسی که عصر یکشنبهها پخش میشود؛ اما اینها بخشی از زندگی هرروزهام هستند و با سرگرمی فرق دارند. من چیزی درست نمیکنم و هیچگونه دلبستگی شدیدی به چیزی ندارم که دربارهاش با شورواشتیاق حرف بزنم.
کاربر ۸۵۶۶۵۹۹
خوانندهها فارغ از نیات نویسنده، ارتباطات شخصی خودشون رو با واژهها ایجاد میکنن و هر خوانندهای چیز منحصربهفردی رو به دست میآره.
شازده 🪐
مشاغل میتوانند نشانهای از شخصیت افراد باشند؛ مسیری میانبر برای توصیفشان، اما فقط به شکلی محدود و کلیشهای.
نسترن
مجردها به متأهلها حسودی میکنن و متأهلها به اونهایی که بچه دارن، ولی اونهایی که بچه دارن به مجردها حسودی میکنن. این یه چرخوفلک بیانتهاست.
نسترن
زندگی یه مکاشفه بعد از یه مکاشفهٔ دیگهست. اوضاع همیشه طبق برنامه پیش نمیره، توی هر وضعیتی که باشیم. اما روی دیگهٔ سکه رخ دادن تمام اون اتفاقات غیرمنتظره و شگفتانگیزیه که آدم اصلاً تصورشون رو هم نمیکرده
نسترن
حجم
۵۹۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
حجم
۵۹۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
قیمت:
۶۴,۰۰۰
تومان