" من نه خود می روم، او مرا می کشد
کاه سرگشته را کهربا می کشد
چون گریبان ز چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کشد
دست و پا می زنم، می رباید سرم
سر رها می کنم، دست و پا می کشد"
سهیل با عشق به بیتایی که با صدای آرامبخشش شعر می خواند نگاه می کند.
_" گفتم این عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا می کشد
سایهٔ او شدم چون گریزم ازو؟
در پی اش می روم تا کجا می کشد"