«تو از دیو درونت میترسی. میترسی اگر او را به مبارزه بطلبی، شکست بخوری. برای همین، به جایش با من مبارزه کردی.»
roshan
دستهایش را دو طرف صورتم میگذارد. چشمانش را میبندد و تا کمر خم میشود و پیشانیاش را روی پیشانیام میگذارد. لحظهای به همان حالت باقی میماند و سپس آه میکشد و میگوید: «باعث افتخارم بود که دختری مثل شما داشته باشم.»
kosar karami
در زندگی، معمولاً سختترین تصمیمها را باید بیش از یک بار گرفت. اما هر بار، گرفتنش آسانتر میشود. یادت میماند؟
roshan
شما خودتان را به اسارت گرفتهاید، سولویگ. هر وقت بخواهید میتوانید زنجیرهایتان را کناری بیندازید، چون هر دو سرش دست خودتان است.»
LiLion
شما در صدایتان چنان قدرتی دارید که میتوانید به جهان شکل بدهید.
کاربر ۱۰۸۷۸۷۸۹
با آنکه احتمال دارد آغاز قصه دروغ باشد، اما شاید حقیقت پیدا کند. شاید قدرت نهانی قصهها در این باشد که به ما الهام ببخشد که چگونه دست به عمل بزنیم.
کاربر ۱۰۸۷۸۷۸۹