«تو از دیو درونت میترسی. میترسی اگر او را به مبارزه بطلبی، شکست بخوری. برای همین، به جایش با من مبارزه کردی.»
roshan
دستهایش را دو طرف صورتم میگذارد. چشمانش را میبندد و تا کمر خم میشود و پیشانیاش را روی پیشانیام میگذارد. لحظهای به همان حالت باقی میماند و سپس آه میکشد و میگوید: «باعث افتخارم بود که دختری مثل شما داشته باشم.»
kosar karami
در زندگی، معمولاً سختترین تصمیمها را باید بیش از یک بار گرفت. اما هر بار، گرفتنش آسانتر میشود. یادت میماند؟
roshan
شما خودتان را به اسارت گرفتهاید، سولویگ. هر وقت بخواهید میتوانید زنجیرهایتان را کناری بیندازید، چون هر دو سرش دست خودتان است.»
LiLion