جملات زیبای کتاب علمدار | طاقچه
تصویر جلد کتاب علمدارsubscriptionAvailable

کتاب علمدار

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۹۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
homa51
۳۴
سید به یکی از دوستانش گفته بود: «هر وقت خواستید برای من کاری انجام دهید زیارت عاشورا بخوانید. سه بار هم در اول و آخر آن نام مادرم حضرت زهرا (س) را ببرید.»
ونوشه
۱۶
علامه حسن‌زاده آملی او را شناخت. زمانی که این عارف و عالم جلیل القدر در یکی از یادواره‌های شهدا در آمل حضور یافتند، سید مجتبی را مثال زدند و فرمودند: «سید مجتبی مثل کبوتری بود که یک بالش را با تیر زده بودند. با یک بال آن‌قدر بال‌بال زد تا به جایی رسید که خیلی از علمای هشتادساله به آن درجه نرسیدند!!»
乙_みG
۱۶
به یکی از دوستان صمیمی او، که از ذاکران اهل بیت (ع) است، گفته بود: «هر وقت وارد هیئت شدی و جمعیت زیاد آن، تو را به وجد آورد و احساس کردی که مردم به خاطر تو آمده‌اند، همان لحظه برو بیرون و مداحی نکن! زیرا عُجب و غرور انسان را نابود می‌کند.»
Reihan Mehdinejad
۱۵
سید می‌گفت: «اگر این دوستان نماز شب بخوانند، اصلاً این حرف‌ها را بیان نمی‌کنند. نماز شب باعث می‌شود قدر و منزلت خودشان را بهتر متوجه شوند.»
الحمدالله علی کل حال
۱۳
موقع بازی توی محل، سر مجتبی دعوا بود! همه می‌خواستند در تیم مجتبی باشند. با مجتبی بودن یعنی برنده شدن!
乙_みG
۱۳
همه جا خوردیم! آقا سید و این حرف‌ها؟! یکی از بچه‌ها گفت: «آقا سید، شرط‌بندی!؟ از شما دیگه انتظار نداشتیم!» سید خنده‌ای کرد و گفت: «البته شرط‌بندی حلال!» با تعجب نگاهش کردیم. گفت: «هر تیمی که بازنده شد برای تیم برنده باید صد تا صلوات بفرسته.»
ام‌البنین
۱۳
مردم اگه با شهدا رفیق بشن، همه چی درست می‌شه. اون‌وقت جوان‌ها می‌شن یار امام زمان (عج).»
乙_みG
۱۲
«ما دربارۀ احزاب سیاسی و ... یک نظر بیشتر نداریم. ما نه به چپ کار داریم نه به راست. ما می‌گوییم درود بر چپ و راست با ولایت، و مرگ بر چپ و راست بی‌ولایت.»
کاربر ۱۵۴۵۹۴۷
۱۲
بارها دیده بودم که نفس خودش را مورد خطاب قرار می‌داد. می‌گفت: «کی می‌خوای آدم بشی!؟»
asma
۱۰
«ببین، ما نمی‌تونیم چکشی و تند برخورد کنیم. باید با نرمی و آهسته‌آهسته کار خودمون رو انجام بدیم. باید خاطرات کوتاه و زیبای شهدا را جمع کنیم و منتقل کنیم. نباید منتظر باشیم که ما رو دعوت کنند. باید خودمان بریم دنبال جوان‌ها. البته قبلش باید روی خودمان کار کنیم. اگه مثل شهدا نباشیم، بی‌فایده است. کلام ما تأثیر نخواهد داشت.»
الحمدالله علی کل حال
۹
درست در روز یازدهم دی‌ماه و در سی امین سالگرد میلادش، پرندۀ روح سید از عالم خاک پرکشید و به یاران شهیدش پیوست.
الحمدالله علی کل حال
۷
سال ۱۳۷۴ به طرز عجیبی به مهمانی خانۀ خدا دعوت شد! و این سفر بسیار در حال درونی او تأثیرگذار بود. می‌گفت انسانی که از سفر معنوی حج برگشت، نباید در این دنیا بماند!
Reihan Mehdinejad
۷
در عالم رویا به آن جانباز گفت: «تا چند روز هر کس بر سر مزار من آمد، هرچه خواست از خدا گرفت؛ چون مادرم حضرت زهرا (س) چند روز در کنار مزارم حضور داشتند.» مدتی بعد با خوشحالی به دیدن یکی دیگر از دوستان می‌آید و با او سخن می‌گوید. وقتی از علت خوشحالی سید سؤال می‌کند پاسخ می‌شنود: «دیشب مزارم نورانی شد؛ چون میزبان آقا اباالفضل (ع) بودم.»
کاربر ۱۶۵۴۶۳۱
۷
تازه ازدواج کرده بودم. در یکی از اتاق‌های همان خانه پدری، با همسرم زندگی می‌کردم. آن روزها مردم اهل تجمل و ... نبودند. جوان‌ها همین که اتاق و شغلی برایشان مهیا می‌شد ازدواج می‌کردند.
Fatemeh Moez
۷
همۀ این مسیر سخت را بچه‌ها پیاده طی کرده بودند،‌ یعنی بچه‌ها حدود بیست تا بیست‌وپنج ساعت راه رفته بودند. و تازه رسیده بودند به جایی که باید مبارزه را شروع می‌کردند.
mh.ranjbari
۷
سید به یکی از دوستانش گفته بود: «هر وقت خواستید برای من کاری انجام دهید زیارت عاشورا بخوانید. سه بار هم در اول و آخر آن نام مادرم حضرت زهرا (س) را ببرید.»
Fatemeh Moez
۶
چگونه است که این جوانِ به خدا رسیده، هنوز مشعل‌دار هدایت انسان‌هاست!
Fatemeh Moez
۶
وقتی رسیدیم تهران و اطراف ما خلوت شد به چهره او خیره شدم. بعد سید را به حق مادرش قسم دادم! کمی مکث کرد. به من نگاه کرد و گفت: «چیزی که می‌گویم تا زنده هستم جایی نقل نکن، حتی اگر توانستی، بعد از من هم به کسی نگو؛ چون تو را به خرافه‌گویی و ... متهم می‌کنند.» وقتی آن شب از هم جدا شدیم. من با ناراحتی به خانه رفتم. مراقب بودم همسرم دستم را نبیند. قبل از خواب به مادرم متوسل شدم. گفتم: «مادر جان، بیا و آبروی مرا بخر!» بعد هم طبق معمول سورۀ واقعه را خواندم و خوابیدم. نیمه‌شب بود که برای نماز شب بیدار شدم. مفاتیح من بالای سرم بود. مسواک و تنها انگشترم را روی آن گذاشته بودم. موقع برخواستن مفاتیح را برداشتم و به بیرون اتاق رفتم. وضو گرفتم و آماده نماز شب شدم. قبل از نماز به سمت مفاتیح رفتم تا انگشترم را در دست کنم. یک‌باره و با تعجب دیدم که دو انگشتر روی مفاتیح است!! وقتی با تعجب دیدم انگشتری که در حمام دانشکده تهران گم شده بود روی مفاتیح قرار داشت! با همان نگینی که گوشه‌اش پریده بود، نمی‌دانی چه حالی داشتم.
ونوشه
۵
سید به یکی از دوستانش گفته بود: «هر وقت خواستید برای من کاری انجام دهید زیارت عاشورا بخوانید. سه بار هم در اول و آخر آن نام مادرم حضرت زهرا (س) را ببرید.»
هامان
۵
یک بار که سید از دست این افراد خسته شده بود در حضور اعضای اصلی هیئت با صدای بلند گفت: «ما دربارۀ احزاب سیاسی و ... یک نظر بیشتر نداریم. ما نه به چپ کار داریم نه به راست. ما می‌گوییم درود بر چپ و راست با ولایت، و مرگ بر چپ و راست بی‌ولایت.»
shariaty
۵
گذرگاه دنیا او را فریب نداد. فهمیده بود که همه ما مسافرانی بیش نیستیم. و باید روزی از این دیار سفر کنیم.
Reihan Mehdinejad
۴
شخص بزرگی می‌گفت: «ایمان واقعی به خداوند و بعد، توسل و اعتقاد راسخ به ائمه اطهار (ع) باعث می‌شود اتفاقاتی بیفتد که خارج از تفکر انسانی است.»
Reihan Mehdinejad
۴
گفت: «چرا این حرف را می‌زنی؟ هر مشکل و غمی دارید، با نام مبارک مادرم بر طرف می‌شود.» بعد ادامه داد: «اگر دردی دارید، حاجتی دارید عاشورا بخوانید. زیارت عاشورا درد شما را درمان می‌کند. توسل پیدا کنید و اشک چشم داشته باشید.»
somaye
۴
سید از جای خود بلند شد و به سمت راننده رفت. با خودم گفتم: «حتماً برخورد شدیدی با راننده دارد.» اما سید با نرمی و ملایمت به راننده گفت: «اگر نمی‌خواهی مادرم حضرت زهرا (س) از تو راضی باشد، به گوش دادن نوار ادامه بده.»
Fatemeh Moez
۴
می‌توانستی در چهره‌اش سیمای یاران اهل بیت (ع) را مشاهده کنی؛ زیرا بزرگان دین ما گفته‌اند: «هر کس به قومی شبیه شود از آن‌ها خواهد شد و با آن‌ها محشور می‌شود.»
Fatemeh Moez
۴
رهبر عزیز فرمودند: «زنده نگاه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.»
یا صاحب الزمان
۴
نه تو را یک اشاره‌ای، نه مرا راه چاره‌ای چه دریغ از نظاره‌ای، به چنین حال زار من آقا، تو چراغ دل منی، گل باغ دل منی تو همۀ حاصل منی، نشوی از چه یار من (این ابیاتی است که سید مجتبی بارها در مجالس مختلف خوانده بود)
گمنام
۳
علامه حسن‌زاده آملی او را شناخت. زمانی که این عارف و عالم جلیل القدر در یکی از یادواره‌های شهدا در آمل حضور یافتند، سید مجتبی را مثال زدند و فرمودند: «سید مجتبی مثل کبوتری بود که یک بالش را با تیر زده بودند. با یک بال آن‌قدر بال‌بال زد تا به جایی رسید که خیلی از علمای هشتادساله به آن درجه نرسیدند!!»
Reihan Mehdinejad
۳
گروه تلویزیونی روایت فتح با کارگردانی شهید مهندس سید مرتضی آوینی نقش مؤثری در انتقال روح ایثار و شهادت در جامعه داشت.
Reihan Mehdinejad
۳
«هر وقت خواستید برای من کاری انجام دهید زیارت عاشورا بخوانید. سه بار هم در اول و آخر آن نام مادرم حضرت زهرا (س) را ببرید.»