دیدی دریافت که نسبت به خوراک خرچنگی که خداخداکنان برای شام سفارش داده بود، اشتهای زیادی دارد. اما درمورد غذای روح چه؟ عضلهسازی برای یک خواستهٔ لخت و بیوزن چه؟ کشیدن پوست روی قاب لرزان احساسات تا با کوچکترین تماسی کبود نشوند، چه؟ وای که چه وظایف دشواری! این دموبازدم اصلاً ساده نبود.
کاربر حسن ملائی شاعر
دختر ناگهان گفت: «اگر میتونستم از داخل یک ابزار به چیزی نگاه کنم، انتخابم تلسکوپ بود. دوست دارم ستارهها رو ببینم، بهخصوص نوری رو که از یک ستارهٔ مرده میآد، ستارهای که یکمیلیون سال قبل مرده اما طوری میدرخشه که انگار خودش نمیدونه مرده.»
کاربر حسن ملائی شاعر
بعضیها واقعاً زندگی میکنند و بعضی -مثل دیدی- صرفاً به زندگیشان خو کردهاند؛ مثل مستأجران نامطمئنی که هرگز از میزان سپرده یا زمان انقضای قراردادشان آگاه نیستند
این جانب فرهاد !