جملات زیبا از متن کتاب عروسک گردان | طاقچه
تصویر جلد کتاب عروسک گردان

کتاب عروسک گردان

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۴۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
اون سوکیم، محمد غفوری
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
رها
۱۳
مردم فکر می‌کنن آدم‌های شروری مثل من به جهنم می‌رن. ولی این درست نیست. اشرار همین حالا هم توی جهنم‌ان. لحظه‌به‌لحظه توی تاریکی زندگی‌کردن و نداشتن کوچک‌ترین بارقه‌ای از نور در قلبت یعنی جهنم.
Bookish cat
۸
به‌عقیدهٔ من یه مرد باید بتونه مرگی رو انتخاب کنه که زندگی‌ش رو به‌شکل شرافتمندانه‌ای به پایان برسونه. فقط کسانی می‌تونن مرگ خودشون رو انتخاب کنن که توی زندگی‌شون در راه خودشون قدم گذاشته باشن.
رها
۸
این دنیا به‌خاطر اعمال شیطانی آدم‌ها به این روز نیفتاده، دنیا از هم پاشیده چون هرکسی برای بدی‌هاش عذر و بهانه‌ای داره.
یه ocd کارکرده در حد نو
۷
یک جنازه برای اینکه به خاکستر مطلق بدل شود باید حداقل دو ساعت در دمای بیش از ۱۳۰۰ درجه درون اجاقی دربسته بسوزد
آتنا
۷
در آخر، هیچ‌کدام از ما قادر به ترک جایی که بهتر از هرجای دیگری می‌شناسیمش نیستیم، فارغ از اینکه آنجا تا چه اندازه کثیف و مشمئزکننده باشد.
retrouvaille
۴
گیاهی که هرکجا ریشه کند، همان‌جا گل می‌دهد. و ریسنگ خیلی بزرگ‌تر از آن شده بود که با مکانی که در آن ریشه کرده بود وداع کند.
گلابتون بانو
۴
نقل‌قول دیگه‌ای هم هست که می‌گه، برای سخاوتمندبودن ابتدا باید جیبی پر پول داشت.
رها
۳
زندگی کپه‌ای لباس چرک نیست. نه گذشته و خاطرات را می‌توان پاک کرد و نه اشتباهات و پشیمانی‌ها را.
faeze
۳
«مردم فکر می‌کنن آدم‌های شروری مثل من به جهنم می‌رن. ولی این درست نیست. اشرار همین حالا هم توی جهنم‌ان. لحظه‌به‌لحظه توی تاریکی زندگی‌کردن و نداشتن کوچک‌ترین بارقه‌ای از نور در قلبت یعنی جهنم. لرزیدن از وحشت، اینکه ندونی کِی به هدف تبدیل می‌شی و کی سروکلّهٔ آدم‌کش‌ها پیدا می‌شه. جهنم واقعی یعنی زندگی‌کردن توی وحشتی دائمی، بدون اینکه بدونی توی جهنم هستی.»
reza
۳
روال همین بود. دوران خوش دیر یا زود به سرانجام می‌رسید و آنان که از تخت قدرت عزل شده بودند، برای اینکه عمرشان به دنیا باشد، چاره‌ای نداشتند جز اینکه بفهمند چه غلطی کرده‌اند و گندکاری‌شان را پاک کنند. اما خب، زمین گرد است و دنیا دار مکافات.
hanook
۲
هیچ تجارتی بالاتر و موفق‌تر از آنی نیست که ویروس و واکسن را با هم داشته باشد؛ تجارتی که با یک دستْ وحشت و بی‌ثباتی می‌آفریند و با دست دیگرش وعدهٔ صلح و امنیت می‌دهد. تجارتی این‌چنینی هرگز به قهقرا نخواهد رفت.
Kimia
۲
مهم نبود تا کجا بالا می‌روی، مهم نبود تا چه اندازه شکست‌ناپذیری یا چقدر محکم بر تخت شکوه و عظمت تکیه زده‌ای، همهٔ این‌ها می‌تواند با کوچک‌ترین اشتباهی از میان برود.
Elina Asg
۲
زندگی گاهی می‌تواند غافل‌گیرکننده، ظالم و منزجرکننده باشد.
مهسا نوری
۲
نداشتن پول و نداشتن ابزار لازم برای بقا تنها بخشی از علت است، نه تمام آن. ما به ریشهٔ کثیف خود بازمی‌گردیم چون کثافتی است که می‌شناسیمش و برایمان آشناست. کنارآمدن با چنین کثافتی ساده‌تر از روبه‌روشدن با وحشتِ سقوط در دنیای بی‌کران و انزوایی است که به‌اندازهٔ همان وحشتْ ژرف است و فراخ.
رها
۱
تحمل چیزهای بیش از حد جدی رو ندارم. برای همینه که دارم یاد می‌گیرم کاری کنم که آدم‌ها من رو به خاطر نیارن. سخته. توی هیچ کتابی نیست و کسی هم بهت یادش نمی‌ده. همه دنبال زندگی‌ای می‌گردن که توش خاص باشن، که توی خاطره‌ها بمونن. معمولی‌بودنی که من دنبالشم یعنی یه زندگی که هیچ‌کس توی خاطرش نمی‌مونه. من دنبال یه زندگی فراموش‌شده‌م. این همون چیزیه که برای به‌دست‌آوردنش تلاش می‌کنم.
faeze
۱
شفقت‌ها و اشک‌وزاری‌های احمقانه، بی‌تفاوتی‌های بی‌پایان و خشم‌های سرکوب‌شدهٔ بی‌هدف، همچون برگ‌های زرد و خشک آخر پاییز در هر طرفی پراکنده بودند تا دست‌آخر به آتش‌گرفتنی ناگهانی و خودبه‌خود دچار شوند.
faeze
۱
روی میز کنار بالشش کتاب‌هایی بودند که بعضی را با خودش از سئول آورده بود و بعضی دیگر را از کتاب‌فروشی همان محل خریده بود. تابستان و طاعونِ آلبر کامو، بارونِ درخت‌نشینِ ایتالو کالوینو، خودکشی‌ها از مارتین مونستیِر و شیطان نیمروزِ آندرو سولومون.
reza
۱
«این‌ها فقط تنهان. فقط یه مرحله‌ست که دارن ازش عبور می‌کنن و مردی رو می‌خوان که توی این راه کنارشون باشه. ممکن بود به‌جای من یه درخت یا گلدون رو انتخاب کنن. می‌دونی که تخصص من همینه:ساکن و ساکت مثل گلدون.»
retrouvaille
۱
گفت:«مردم فکر می‌کنن آدم‌های شروری مثل من به جهنم می‌رن. ولی این درست نیست. اشرار همین حالا هم توی جهنم‌ان. لحظه‌به‌لحظه توی تاریکی زندگی‌کردن و نداشتن کوچک‌ترین بارقه‌ای از نور در قلبت یعنی جهنم. لرزیدن از وحشت، اینکه ندونی کِی به هدف تبدیل می‌شی و کی سروکلّهٔ آدم‌کش‌ها پیدا می‌شه. جهنم واقعی یعنی زندگی‌کردن توی وحشتی دائمی، بدون اینکه بدونی توی جهنم هستی.»
retrouvaille
۱
آدمی به سردی سنگ. سرده چون بیش از اینکه از دنیا متنفر باشه از خودش متنفره. نمی‌تونه حقیقتاً به کسی باور داشته باشه چون نمی‌دونه چطور باید خودش رو باور کنه.
retrouvaille
۱
«می‌دونی چرا از من متنفری؟ چون من و تو لنگهٔ همیم. تو خشمگینی چون بی‌نهایت به چیزی که ازش متنفری شباهت داری. ولی چی‌کار می‌تونی بکنی؟ سرنوشت ما همین بوده.»
Narges
۱
«وقتی بهش فکر کنی می‌فهمی که معمولی‌شدن درست به‌اندازهٔ منحصربه‌فردبودن و درکانون‌توجه‌بودن سخته. مدام به اینکه معمولی‌بودن توی چه‌چیزی خلاصه می‌شه فکر می‌کنم. داشتن قد متوسط؟ داشتن یه صورت معمولی؟ معمولی رفتارکردن؟ داشتن یه شغل یا یه شخصیت معمولی؟ نه، به این سادگی‌ها نیست. چیزی به اسم زندگی معمولی وجود نداره.
Elina Asg
۱
زندگی کلافی سردرگم است؛ هرگز کسی با یک بار تلاش گره از این کلاف باز نمی‌کند.
MT
۱
دوران خوش دیر یا زود به سرانجام می‌رسید و آنان که از تخت قدرت عزل شده بودند، برای اینکه عمرشان به دنیا باشد، چاره‌ای نداشتند جز اینکه بفهمند چه غلطی کرده‌اند
MT
۱
کتابدار درحالی‌که صورتش از احساس حقارت و بی‌اعتنایی سرخ شده بود با تشر گفت:«مرگ مادرت ول کن اون سیگار کوفتی رو!»
آتنا
۱
این یه سیستمه. فکر می‌کنی اگر بالا بری و آدمی رو که رأس هرم نشسته از بین ببری همه‌چیز رو درست کردی. ولی هیچ‌کس اونجا نیست. فقط یه صندلی خالیه.
Parsilla
۱
آنچه باعث رونق صنعت آدم‌کشی شد، ظهور رژیمی دموکراتیک و غیرنظامی بود که خود را در لباس اخلاقیات پنهان می‌کرد. شاید خیال می‌کردند با یدک‌کشیدن غیرنظامی‌بودن می‌توانند مردم را فریب دهند. اما قدرت، فارغ از اینکه در چه پوستینی پنهان باشد، در باطنْ یک معنا بیشتر ندارد.
نازی
۱
کسی که عقلش توی زور بازویش باشد، تنها کاری که می‌تواند بکند، نشانه‌رفتن و شلیک‌کردن در تاریکی است.
duckoshin
۱
در آخر، هیچ‌کدام از ما قادر به ترک جایی که بهتر از هرجای دیگری می‌شناسیمش نیستیم، فارغ از اینکه آنجا تا چه اندازه کثیف و مشمئزکننده باشد.
duckoshin
۱
قدرت، فارغ از اینکه در چه پوستینی پنهان باشد، در باطنْ یک معنا بیشتر ندارد.