جملات زیبای کتاب لیدی ال | طاقچه
تصویر جلد کتاب لیدی ال

بریده‌هایی از کتاب لیدی ال

نویسنده:رومن گاری
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۴۴ رأی
۳٫۰
(۴۴)
دنیای جدید جای زن عاشق نیست.
sin;)
به خاطر این روزها از تو بدم می‌آید. می‌توانستیم با هم خوشبخت باشیم
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
هدف هنر نجات جهان نیست، بلکه آن است که دنیا را پذیرفتنی‌تر کند.
soniya
عجیب است که شانه‌های آدم این‌همه تنها و درمانده شود
sin;)
به خود گفت: واقعاً دیگر چیز چندانی از من به جا نمانده، مگر ته‌مانده‌ها، پس‌مانده‌ها
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
و انسان چقدر کم می‌تواند گذشته‌ها را فراموش کند.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
هدف هنر نجات جهان نیست، بلکه آن است که دنیا را پذیرفتنی‌تر کند.
sin;)
بی‌رحمی و خشونت از عشق جدا نبود.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
گلها اهمیتی نمی‌دهند که جوان هستی یا پیر، تنها می‌دانند چطور احساس جوانی را در تو بیدار کنند.
soniya
نور پیوسته با چهره‌اش مهربان بود
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
عجیب است که شانه‌های آدم این‌همه تنها و درمانده شود.
soniya
«مسیو منظور از کشتن شاهان، به ستوه آوردن پلیس و به وحشت انداختن حکام آن است که نظم اجتماعی موجود بیش از پیش بی‌رحمانه شود و دست به دفاع از خود بزند. بایستی سرکوبی چنان دامنه‌دار شود که زندگی برای توده‌های مردم غیرقابل تحمل باشد، آن‌وقت است که آنها
سامان
طغیان می‌کنند و تمام سیستم سرمایه‌داری را مبدل به خاکستر می‌کنند. هدف ما آن است که جامعه را وادار کنیم چنان به توده‌های مردم فشار بیاورد که خودبه خود از زیاده‌روی منفجر شود و خود را نابود کند. ما باید افراطی باشیم تا دشمنان خود را نیز وادار به افراط کنیم. وقتی که ذره‌ای آزادی باقی نماند مردم شورش می‌کنند و ما جنگ را می‌بریم.»
سامان
ـچنان خشک و تهی مغز شده‌اند که ابداً از عشق سر در نمی‌آورند
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
هیچ‌گاه خانه را دوست نداشت
soniya
لیدی ال دریافت که بسیار دیر به دنیا آمده است. دنیای جدید جای زن عاشق نیست
Shakiba
«زیباترین آدمی بود که تا امروز روی زمین زیسته. شصت سال دیگر هم زندگی کرده‌ام، تنها به این امید به صورت مردها نگاه کرده‌ام تا شاید یک وقتی یک‌ذره شباهت با او را ببینم. اما افسوس که امکان‌پذیر نبود. خداوند در او شاهکار خود را خلق کرده بود، گرچه شاهکار خالق خود را قبول نداشت. آه، بله. شاید هنوز هم عاشقش باشم. شاید این چشمان من بود که این‌همه زیبایی در او می‌دید نمی‌دانم و اهمیتی هم نمی‌دهم. ولی از آن به بعد، از همان نگاه اول فهمیدم که هرگز مرد دیگری در زندگی من نخواهد بود و اینکه هیچ‌چیز به جز او هرگز نه برایم مهم است نه وجود دارد.»
Shakiba
تنها چیزی که در انسان اهمیت دارد «کیفیت» است
Sima.zr
عشقهای بزرگ و حقیقی در این دنیا اندکند و آدم حق ندارد بگذارد بدون هیچ‌گونه اثری نابود شوند و از بین بروند. کاش او می‌توانست آن را وصف کند، به دیگران انتقالش دهد، فناناپذیرش کند ـاما بیش از آن بی‌نقص و پرورش یافته است که بتواند با یک داستان عشقی به درستی برخورد کند.
سامان
«هنر به بلوغ و کمال نرسیده. زیبایی برای عده‌ای انگشت‌شمار عین زشتی است. ولی چیز بدتری هم هست ـحتی اگر تمام مردم در این دور و زمانه سرشار از زشتی به آن دسترسی داشته باشند، از هنر تنها به عنوان یک داروی مخدر استفاده می‌کنند تا بردگان را از بردگی خود بی‌خبر نگهدارند. من از تمام آهنگسازان بزرگ، نقاشان و شاعران که مثل سگ سیرک به دور خود می‌چرخند و اثر هنری صادر می‌کنند، درحالی که نه دهم دنیا در فقر و کثافت نگهداشته شده متنفرم و تحقیرشان می‌کنم. هنر در اساس ارتجاعی است، چون مثل الکل تنها هدفش آن است که مردم از خوشبخت نبودن خود بی‌خبر بمانند. بزرگترین هنرمندان امروز خود را در خدمت استتار زشتیها می‌گذارند. نقاشان، شاعران و موسیقیدانان امروز در خدمت پلیس‌اند: برای حفظ نظم موجود حضور دارند.»
سامان
چهره‌اش دلتنگش می‌کرد. می‌دانست که اینک به قول همگان «بانوی پیر باشکوهی» است و این به غایت هولناک بود که انسان آن همه سال و ماه را تباه کند تا بانویی متشخص شود و آنگاه تا به خود بجنبد ناگزیر باشد به نحوی با پیری و سالخوردگی کنار بیاید.
کاربر ۱۰۸۲۴۵۳۵
لذت‌طلب حقیقی و مخلص می‌تواند از لذات خود چشم بپوشد، به شرطی که ببیند همه مردم از زندگی خود لذت می‌برند. آن‌وقت است که او به معنای ناب‌تر کلمه به صورت یک نظاره‌گر درمی‌آید. این شاید همان معنای حقیقی و پوشیده مسلک بودایی درباره وارستگی و تعمق باشد. بودا به نقطه‌ای رسید که دیگر نشاط و خوشی را تنها برای خود کافی نمی‌دانست و می‌خواست میلیونها پیروِ شاد و خوشحال گرداگردش جمع شوند. تا جایی که من صدای نشاط و خوشی را دور و بر خود بشنوم راضی و خوشحال خواهم بود.»
سامان
«گاهی وقتها نمی‌توانم تحملش کنم. نمی‌توانم این فکر را تحمل کنم که یک روز بمیرم و ترا برای همیشه از دست بدهم. نمی‌توانم روزی را تصور کنم که نتوانم به اینجا بیایم تا با تو باشم، پیشت بنشینم، با تو حرف بزنم و با تو زندگی کنم؛
سامان
هدف هنر نجات جهان نیست، بلکه آن است که دنیا را پذیرفتنی‌تر کند.
elahe

حجم

۱۵۳٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۰۴ صفحه

حجم

۱۵۳٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۰۴ صفحه

قیمت:
۷۲,۰۰۰
تومان