جملات زیبای کتاب لیدی ال | طاقچه
تصویر جلد کتاب لیدی الsubscriptionAvailable

کتاب لیدی ال

نوع کتاب
۳.۰(از ۴۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
رومن گاری، مهدی غبرایی
انتشارات: 
انتشارات ناهید

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sin;)
۱۴
دنیای جدید جای زن عاشق نیست.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۸
به خاطر این روزها از تو بدم می‌آید. می‌توانستیم با هم خوشبخت باشیم
soniya
۶
هدف هنر نجات جهان نیست، بلکه آن است که دنیا را پذیرفتنی‌تر کند.
sin;)
۶
عجیب است که شانه‌های آدم این‌همه تنها و درمانده شود
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۴
به خود گفت: واقعاً دیگر چیز چندانی از من به جا نمانده، مگر ته‌مانده‌ها، پس‌مانده‌ها
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۴
و انسان چقدر کم می‌تواند گذشته‌ها را فراموش کند.
soniya
۴
گلها اهمیتی نمی‌دهند که جوان هستی یا پیر، تنها می‌دانند چطور احساس جوانی را در تو بیدار کنند.
sin;)
۴
هدف هنر نجات جهان نیست، بلکه آن است که دنیا را پذیرفتنی‌تر کند.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۳
بی‌رحمی و خشونت از عشق جدا نبود.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱
نور پیوسته با چهره‌اش مهربان بود
soniya
۱
عجیب است که شانه‌های آدم این‌همه تنها و درمانده شود.
سامان
۱
«مسیو منظور از کشتن شاهان، به ستوه آوردن پلیس و به وحشت انداختن حکام آن است که نظم اجتماعی موجود بیش از پیش بی‌رحمانه شود و دست به دفاع از خود بزند. بایستی سرکوبی چنان دامنه‌دار شود که زندگی برای توده‌های مردم غیرقابل تحمل باشد، آن‌وقت است که آنها
سامان
۱
طغیان می‌کنند و تمام سیستم سرمایه‌داری را مبدل به خاکستر می‌کنند. هدف ما آن است که جامعه را وادار کنیم چنان به توده‌های مردم فشار بیاورد که خودبه خود از زیاده‌روی منفجر شود و خود را نابود کند. ما باید افراطی باشیم تا دشمنان خود را نیز وادار به افراط کنیم. وقتی که ذره‌ای آزادی باقی نماند مردم شورش می‌کنند و ما جنگ را می‌بریم.»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰
ـچنان خشک و تهی مغز شده‌اند که ابداً از عشق سر در نمی‌آورند
soniya
۰
هیچ‌گاه خانه را دوست نداشت
Shakiba
۰
لیدی ال دریافت که بسیار دیر به دنیا آمده است. دنیای جدید جای زن عاشق نیست
Shakiba
۰
«زیباترین آدمی بود که تا امروز روی زمین زیسته. شصت سال دیگر هم زندگی کرده‌ام، تنها به این امید به صورت مردها نگاه کرده‌ام تا شاید یک وقتی یک‌ذره شباهت با او را ببینم. اما افسوس که امکان‌پذیر نبود. خداوند در او شاهکار خود را خلق کرده بود، گرچه شاهکار خالق خود را قبول نداشت. آه، بله. شاید هنوز هم عاشقش باشم. شاید این چشمان من بود که این‌همه زیبایی در او می‌دید نمی‌دانم و اهمیتی هم نمی‌دهم. ولی از آن به بعد، از همان نگاه اول فهمیدم که هرگز مرد دیگری در زندگی من نخواهد بود و اینکه هیچ‌چیز به جز او هرگز نه برایم مهم است نه وجود دارد.»
Sima.zr
۰
تنها چیزی که در انسان اهمیت دارد «کیفیت» است
سامان
۰
عشقهای بزرگ و حقیقی در این دنیا اندکند و آدم حق ندارد بگذارد بدون هیچ‌گونه اثری نابود شوند و از بین بروند. کاش او می‌توانست آن را وصف کند، به دیگران انتقالش دهد، فناناپذیرش کند ـاما بیش از آن بی‌نقص و پرورش یافته است که بتواند با یک داستان عشقی به درستی برخورد کند.
سامان
۰
«هنر به بلوغ و کمال نرسیده. زیبایی برای عده‌ای انگشت‌شمار عین زشتی است. ولی چیز بدتری هم هست ـحتی اگر تمام مردم در این دور و زمانه سرشار از زشتی به آن دسترسی داشته باشند، از هنر تنها به عنوان یک داروی مخدر استفاده می‌کنند تا بردگان را از بردگی خود بی‌خبر نگهدارند. من از تمام آهنگسازان بزرگ، نقاشان و شاعران که مثل سگ سیرک به دور خود می‌چرخند و اثر هنری صادر می‌کنند، درحالی که نه دهم دنیا در فقر و کثافت نگهداشته شده متنفرم و تحقیرشان می‌کنم. هنر در اساس ارتجاعی است، چون مثل الکل تنها هدفش آن است که مردم از خوشبخت نبودن خود بی‌خبر بمانند. بزرگترین هنرمندان امروز خود را در خدمت استتار زشتیها می‌گذارند. نقاشان، شاعران و موسیقیدانان امروز در خدمت پلیس‌اند: برای حفظ نظم موجود حضور دارند.»
کاربر ۱۰۸۲۴۵۳۵
۰
چهره‌اش دلتنگش می‌کرد. می‌دانست که اینک به قول همگان «بانوی پیر باشکوهی» است و این به غایت هولناک بود که انسان آن همه سال و ماه را تباه کند تا بانویی متشخص شود و آنگاه تا به خود بجنبد ناگزیر باشد به نحوی با پیری و سالخوردگی کنار بیاید.
سامان
۰
لذت‌طلب حقیقی و مخلص می‌تواند از لذات خود چشم بپوشد، به شرطی که ببیند همه مردم از زندگی خود لذت می‌برند. آن‌وقت است که او به معنای ناب‌تر کلمه به صورت یک نظاره‌گر درمی‌آید. این شاید همان معنای حقیقی و پوشیده مسلک بودایی درباره وارستگی و تعمق باشد. بودا به نقطه‌ای رسید که دیگر نشاط و خوشی را تنها برای خود کافی نمی‌دانست و می‌خواست میلیونها پیروِ شاد و خوشحال گرداگردش جمع شوند. تا جایی که من صدای نشاط و خوشی را دور و بر خود بشنوم راضی و خوشحال خواهم بود.»
سامان
۰
«گاهی وقتها نمی‌توانم تحملش کنم. نمی‌توانم این فکر را تحمل کنم که یک روز بمیرم و ترا برای همیشه از دست بدهم. نمی‌توانم روزی را تصور کنم که نتوانم به اینجا بیایم تا با تو باشم، پیشت بنشینم، با تو حرف بزنم و با تو زندگی کنم؛
elahe
۰
هدف هنر نجات جهان نیست، بلکه آن است که دنیا را پذیرفتنی‌تر کند.
Mahsa
۰
چشمانش به زشتیها خو گرفته بود و زندگی چنان در آن خیره نگریسته بود که جای هیچ‌گونه توهمی برایش باقی نگذاشته بود.
paria
۰
«بیایید از دنیا تا زمانی که هنوز فاسد است لذت ببریم»
Mahsa
۰
تا جایی که فقط یک تبهکار بود به عنوان بخشی از نظم موجود با او مدارا می‌کردند، اما همین‌که اصول سیاسی اخلالگرانه به سخنانش راه یافت و پشت اقداماتش قرار گرفت، او هم از نظرشان دشمن تلقی شد.
paria
۰
هیچ‌چیز بالاتر از آن نیست که لذت‌طلبی ببیند مردم در لذاتش سهیم می‌شوند. لذت‌طلب حقیقی و مخلص می‌تواند از لذات خود چشم بپوشد، به شرطی که ببیند همه مردم از زندگی خود لذت می‌برند. آن‌وقت است که او به معنای ناب‌تر کلمه به صورت یک نظاره‌گر درمی‌آید