زیرا درون مجموعهدار اشباحی درکارند یا لااقل اجنههای خردی که ترتیب امور را دادهاند تا برای او ــ منظورم مجموعهدار واقعی است، مجموعهدار چنانکه باید باشد ـ، تملک مأنوسترین رابطهای باشد که با اشیاء دارد. نه اینکه اشیاء در او زنده میشوند؛ این اوست که در آنها زندگی میکند. پس من یکی از اقامتگاههای او را با سنگهایی از جنس کتاب پیش چشم شما علم کردهام، و اکنون قرار است درون این اقامتگاه ناپدید شود، و جز این نیز برازنده نیست.
farhad_riazi87
رنگ چیزی است از جنس روح، چیزی که وضوحش روحانی است، یا آمیزهاش تفاوتهای ظریف بهبار میآورد، نه لکه و تاری. رنگینکمان یک تصویر ناب کودکانه است. در رنگینکمان، رنگ یکسره خط کنارهنماست، آن چیزی است که برای کسی که با چشمان کودک میبیند، نشانگر حد و مرز است
bookwormnoushin
رنگ امر خاص است، نه در مقام ابژهٔ بیجان و فردیتی صلب، بل در مقام چیزی بالدار که از فرمی به فرمی دیگر میپرد. کودکان حباب صابون میسازند. به همین قیاس، بازیهایی که سروکار دارند با تکهچوبهای رنگآمیزیشده، جعبهٔ دوختودوز با نخهای رنگی، عکسبرگردان، سرویسهای چایخوری، حتی کتابهای مصور دارای ضمیمه و تا حد کمتری سازههای کاغذی ـ همگی به این ماهیت رنگ وابستهاند.
کودکان لذت میبرند از تغییر رنگ در گذار متغیر تفاوتهای ظریف (حبابهای صابون) یا در تشدید مؤکد و صریح
bookwormnoushin