جملات زیبا از متن کتاب هیروشیما | طاقچه
تصویر جلد کتاب هیروشیما
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب هیروشیما

۴.۰(از ۳۰ امتیاز)
نوع کتاب

۱۱۴,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۴۵,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«اگر خدای شما این‌قدر خوب و مهربان است چه‌طور دلش می‌آید مردم این‌همه زجر بکشند؟»
غم‌سایه
۲۶
زخمی‌ها دادوفریاد را می‌شنیدند و لنگ‌لنگان رد می‌شدند و آقای تانیموتو می‌دوید. چون مسیحی بود دلش می‌سوخت برای کسانی که گیر افتاده بودند و چون ژاپنی بود داشت از خجالت آب می‌شد که خودش خراش هم برنداشته.
Alirezanassiri72
۱۶
ولی هزاران تن دیگر کسی را نداشتند که به فریادشان برسد.
مستاصل!
۱۱
«داروندارمان را از دست داده‌ایم و شوخ‌طبعی‌مان را نه.»
ـ زِد
۱۰
در کتاب‌ها یک چیز نادیده گرفته شده است: انسان. در کتاب‌ها انسان‌ها به عدد تبدیل می‌شوند و به قول باختین حرف غایی آن‌ها نشنیده می‌ماند. من نمی‌دانم چرا ارتفاع هواپیمای ب ـ ۲۹ که بمب را روی هیروشیما رها کرد از سطح زمین باید از شرم آقای تانیموتو، یکی از بازماندگان بمباران هیروشیما و جزو شخصیت‌های کتاب، از این‌که آسیب ندیده است مهم‌تر باشد.
zeinab.ghani
۹
«جالب است، ولی این وسایل دیگر اهمیتی ندارد. تا دیروز کفش‌هایم مهم‌ترین دارایی‌ام بود، ولی امروز دیگر برایم مهم نیست. همین یک جفت کفش بس است.»
Fara Tashakkori
۶
اما شکی نبود که دلش برای همهٔ مردم می‌سوخت، طوری که غم خودش فراموشش شده بود. حال‌وروز خودش هم بهتر از بقیه نبود.
مستاصل!
۶
اما در کتاب‌ها یک چیز نادیده گرفته شده است: انسان. در کتاب‌ها انسان‌ها به عدد تبدیل می‌شوند
adore
۶
اگر خدای شما این‌قدر خوب و مهربان است چه‌طور دلش می‌آید مردم این‌همه زجر بکشند؟
روژی نا
۳
«چاره‌ای نیست جز این‌که به قدرت مهیب این بمب غیربشری اذعان کنیم.»
مستاصل!
۳
بااین‌حال بسیاری از شهروندان هیروشیما همچنان از امریکایی‌ها متنفر بودند و ممکن نبود نفرت‌شان از بین برود. دکتر ساساکی یک‌بار گفت: «می‌بینم که دارند محاکمهٔ جنایتکاران جنگی را در توکیو برگزار می‌کنند. به نظر من باید کسانی را محاکمه بکنند که تصمیم گرفتند از بمب اتم استفاده کنند. باید همه‌شان را دار بزنند.»
مستاصل!
۳
کتاب‌هایی که نویسنده در آن‌ها با جزئیات بسیار دربارهٔ نحوهٔ عملکرد بمب توضیح داده، دمای دقیق بمب در مرکز انفجار را ذکر کرده و حتی دورترین محل تخریب از مرکز انفجار را معرفی کرده است. اما در کتاب‌ها یک چیز نادیده گرفته شده است: انسان. در کتاب‌ها انسان‌ها به عدد تبدیل می‌شوند و به قول باختین حرف غایی آن‌ها نشنیده می‌ماند.
Kiewo
۳
ببین، من خانه و خانواده‌ام را از دست دادم و در آخر کار خودم هم به‌شدت مجروح شده‌ام. ولی می‌خواهم داروندارم را فدا کنم تا جنگ به نفع کشورمان تمام شود
Nargess Ansarivand
۲
در تمام طول راه آدم‌هایی را می‌دید که به‌شدت سوخته و مجروح بودند و عجله‌کنان از سر عذاب‌وجدان به چپ‌وراست رو می‌کرد و می‌گفت: «ببخشید که مثل شما زخمی نیستم.»
مستاصل!
۲
ببین، من خانه و خانواده‌ام را از دست دادم و در آخر کار خودم هم به‌شدت مجروح شده‌ام. ولی می‌خواهم داروندارم را فدا کنم تا جنگ به نفع کشورمان تمام شود.» حرف همه حتی زن‌ها و بچه‌ها همین بود.
ـ زِد
۲
کسی که اصولاً از جنگ تمام‌عیار حمایت می‌کند نمی‌تواند شکایت کند که چرا پای غیرنظامیان به جنگ کشیده شده و این حرف منطقی است.
ـ زِد
۲
داستان دربارهٔ تجربه‌های شش انسانی است که هنگام انفجار بمب اتم در هیروشیما حاضر بودند و عجیب آن‌که بخت یارشان بود و دست‌کم می‌توان گفت جان سالم به در بردند.
fatemeh
۲
ولی حتی اگر واقعیت را هم می‌دانستند بیش‌ترشان به‌قدری درگیر، بدبخت و بدحال بودند که اهمیتی نمی‌دادند قربانی نخستین آزمایش بزرگ قدرت اتمی شده باشند
Nargess Ansarivand
۱
وقتی داشتند به بیمارستان صلیب سرخ می‌بردندش تعریف کرد که دوستانش چه‌طور جان دادند و در خاطرش نقش بست که سرود ملی را هم‌خوانی کردند. آن‌ها فقط سیزده سال‌شان بود.
Nargess Ansarivand
۱
یک سبد گل مولوتوف یا یک سبد نان از آن اسم‌های قشنگی است که ژاپنی‌ها روی بمب خوشه‌ای گذاشته‌اند.
مستاصل!
۱
با این‌که خیلی درد داشتند، در کمال تعجب هرگز نشنیدم که بین‌شان حتی یک نفر از بی‌نظمی و نبود امکانات شکایت کند. در سکوت و بی‌هیچ کینه‌ای جان دادند، دندان روی جگر گذاشتند و دم نزدند. خود را فدای کشورشان کردند.
ـ زِد
۱
با این‌که خیلی درد داشتند، در کمال تعجب هرگز نشنیدم که بین‌شان حتی یک نفر از بی‌نظمی و نبود امکانات شکایت کند. در سکوت و بی‌هیچ کینه‌ای جان دادند، دندان روی جگر گذاشتند و دم نزدند. خود را فدای کشورشان کردند.
narges
۱
من نمی‌دانم چرا ارتفاع هواپیمای ب ـ ۲۹ که بمب را روی هیروشیما رها کرد از سطح زمین باید از شرم آقای تانیموتو، یکی از بازماندگان بمباران هیروشیما و جزو شخصیت‌های کتاب، از این‌که آسیب ندیده است مهم‌تر باشد.
fatemeh
۱
در هیروشیما تقریباً هیچ‌کس صدای انفجار بمب را به یاد نمی‌آورد
fatemeh
۱
دکتر فوجی تا زمانی که بفهمد زنده است فرصت نکرد به این فکر کند که دارد می‌میرد
fatemeh
۱
وقتی درخشش بمب که مثل فلاش غول‌آسای عکاسی بود تمام راهرو را روشن کرد، یک قدم با پنجرهٔ باز فاصله داشت. فوری روی زانو نشست و به شیوهٔ ژاپنی‌ها با خودش گفت: «ساساکی، شجاع باش.»
fatemeh
۱
روی پل دوستش دکتر ماچی را دید و گیج و سردرگم پرسید: «فکر می‌کنی چی بود؟» دکتر ماچی گفت: «لابد یک سبد گل مولوتوف بود.» یک سبد گل مولوتوف یا یک سبد نان از آن اسم‌های قشنگی است که ژاپنی‌ها روی بمب خوشه‌ای گذاشته‌اند.
fatemeh
۱
«اگر خدای شما این‌قدر خوب و مهربان است چه‌طور دلش می‌آید مردم این‌همه زجر بکشند؟»
nazanin
۱
نمی‌شود به ژاپن نگاه کرد و بمباران اتمی را در نظر نیاورد، یا بهتر بگویم هربار که به ژاپن نگاه می‌کنیم بمب اتم سقوط می‌کند.
کاربر ۶۳۱۹۲۰۹
۱
چندبار خواست برود توی ویرانه‌ها، ولی آتش زبانه می‌کشید و نمی‌گذاشت. مردم از زیر آوار خانه‌ها فریاد می‌زدند و کمک می‌خواستند، ولی کسی کمک نمی‌کرد. در کل بازماندگان آن روز فقط به فامیل یا همسایهٔ دیواربه‌دیوارشان کمک می‌کردند، چون بیش از آن تحمل فلاکت و بدبختی نداشتند. زخمی‌ها دادوفریاد را می‌شنیدند و لنگ‌لنگان رد می‌شدند و آقای تانیموتو می‌دوید. چون مسیحی بود دلش می‌سوخت برای کسانی که گیر افتاده بودند و چون ژاپنی بود داشت از خجالت آب می‌شد که خودش خراش هم برنداشته. همین‌طور که می‌دوید دعا می‌کرد: «خدا کمک‌شان کند و از آتش نجات‌شان بدهد.»
رهگذر
۱