
غمسایه
۲۵
«اگر خدای شما اینقدر خوب و مهربان است چهطور دلش میآید مردم اینهمه زجر بکشند؟»
Alirezanassiri72
۱۴
زخمیها دادوفریاد را میشنیدند و لنگلنگان رد میشدند و آقای تانیموتو میدوید. چون مسیحی بود دلش میسوخت برای کسانی که گیر افتاده بودند و چون ژاپنی بود داشت از خجالت آب میشد که خودش خراش هم برنداشته.
مستاصل!
۱۰
ولی هزاران تن دیگر کسی را نداشتند که به فریادشان برسد.
ـ زِد
۹
«داروندارمان را از دست دادهایم و شوخطبعیمان را نه.»
zeinab.ghani
۸
در کتابها یک چیز نادیده گرفته شده است: انسان. در کتابها انسانها به عدد تبدیل میشوند و به قول باختین حرف غایی آنها نشنیده میماند. من نمیدانم چرا ارتفاع هواپیمای ب ـ ۲۹ که بمب را روی هیروشیما رها کرد از سطح زمین باید از شرم آقای تانیموتو، یکی از بازماندگان بمباران هیروشیما و جزو شخصیتهای کتاب، از اینکه آسیب ندیده است مهمتر باشد.
Fara Tashakkori
۵
«جالب است، ولی این وسایل دیگر اهمیتی ندارد. تا دیروز کفشهایم مهمترین داراییام بود، ولی امروز دیگر برایم مهم نیست. همین یک جفت کفش بس است.»
مستاصل!
۵
اما شکی نبود که دلش برای همهٔ مردم میسوخت، طوری که غم خودش فراموشش شده بود. حالوروز خودش هم بهتر از بقیه نبود.
adore
۵
اما در کتابها یک چیز نادیده گرفته شده است: انسان. در کتابها انسانها به عدد تبدیل میشوند
Kiewo
۴
کتابهایی که نویسنده در آنها با جزئیات بسیار دربارهٔ نحوهٔ عملکرد بمب توضیح داده، دمای دقیق بمب در مرکز انفجار را ذکر کرده و حتی دورترین محل تخریب از مرکز انفجار را معرفی کرده است. اما در کتابها یک چیز نادیده گرفته شده است: انسان. در کتابها انسانها به عدد تبدیل میشوند و به قول باختین حرف غایی آنها نشنیده میماند.
روژی نا
۳
اگر خدای شما اینقدر خوب و مهربان است چهطور دلش میآید مردم اینهمه زجر بکشند؟
مستاصل!
۳
«چارهای نیست جز اینکه به قدرت مهیب این بمب غیربشری اذعان کنیم.»
Nargess Ansarivand
۲
ببین، من خانه و خانوادهام را از دست دادم و در آخر کار خودم هم بهشدت مجروح شدهام. ولی میخواهم داروندارم را فدا کنم تا جنگ به نفع کشورمان تمام شود
مستاصل!
۲
در تمام طول راه آدمهایی را میدید که بهشدت سوخته و مجروح بودند و عجلهکنان از سر عذابوجدان به چپوراست رو میکرد و میگفت: «ببخشید که مثل شما زخمی نیستم.»
مستاصل!
۲
بااینحال بسیاری از شهروندان هیروشیما همچنان از امریکاییها متنفر بودند و ممکن نبود نفرتشان از بین برود. دکتر ساساکی یکبار گفت: «میبینم که دارند محاکمهٔ جنایتکاران جنگی را در توکیو برگزار میکنند. به نظر من باید کسانی را محاکمه بکنند که تصمیم گرفتند از بمب اتم استفاده کنند. باید همهشان را دار بزنند.»
ـ زِد
۲
ببین، من خانه و خانوادهام را از دست دادم و در آخر کار خودم هم بهشدت مجروح شدهام. ولی میخواهم داروندارم را فدا کنم تا جنگ به نفع کشورمان تمام شود.» حرف همه حتی زنها و بچهها همین بود.
Nargess Ansarivand
۱
وقتی داشتند به بیمارستان صلیب سرخ میبردندش تعریف کرد که دوستانش چهطور جان دادند و در خاطرش نقش بست که سرود ملی را همخوانی کردند. آنها فقط سیزده سالشان بود.
مستاصل!
۱
یک سبد گل مولوتوف یا یک سبد نان از آن اسمهای قشنگی است که ژاپنیها روی بمب خوشهای گذاشتهاند.
ـ زِد
۱
با اینکه خیلی درد داشتند، در کمال تعجب هرگز نشنیدم که بینشان حتی یک نفر از بینظمی و نبود امکانات شکایت کند. در سکوت و بیهیچ کینهای جان دادند، دندان روی جگر گذاشتند و دم نزدند. خود را فدای کشورشان کردند.
ـ زِد
۱
کسی که اصولاً از جنگ تمامعیار حمایت میکند نمیتواند شکایت کند که چرا پای غیرنظامیان به جنگ کشیده شده و این حرف منطقی است.
narges
۱
با اینکه خیلی درد داشتند، در کمال تعجب هرگز نشنیدم که بینشان حتی یک نفر از بینظمی و نبود امکانات شکایت کند. در سکوت و بیهیچ کینهای جان دادند، دندان روی جگر گذاشتند و دم نزدند. خود را فدای کشورشان کردند.
fatemeh
۱
من نمیدانم چرا ارتفاع هواپیمای ب ـ ۲۹ که بمب را روی هیروشیما رها کرد از سطح زمین باید از شرم آقای تانیموتو، یکی از بازماندگان بمباران هیروشیما و جزو شخصیتهای کتاب، از اینکه آسیب ندیده است مهمتر باشد.
fatemeh
۱
داستان دربارهٔ تجربههای شش انسانی است که هنگام انفجار بمب اتم در هیروشیما حاضر بودند و عجیب آنکه بخت یارشان بود و دستکم میتوان گفت جان سالم به در بردند.
fatemeh
۱
در هیروشیما تقریباً هیچکس صدای انفجار بمب را به یاد نمیآورد
fatemeh
۱
دکتر فوجی تا زمانی که بفهمد زنده است فرصت نکرد به این فکر کند که دارد میمیرد
fatemeh
۱
وقتی درخشش بمب که مثل فلاش غولآسای عکاسی بود تمام راهرو را روشن کرد، یک قدم با پنجرهٔ باز فاصله داشت. فوری روی زانو نشست و به شیوهٔ ژاپنیها با خودش گفت: «ساساکی، شجاع باش.»
fatemeh
۱
روی پل دوستش دکتر ماچی را دید و گیج و سردرگم پرسید: «فکر میکنی چی بود؟»
دکتر ماچی گفت: «لابد یک سبد گل مولوتوف بود.» یک سبد گل مولوتوف یا یک سبد نان از آن اسمهای قشنگی است که ژاپنیها روی بمب خوشهای گذاشتهاند.
nazanin
۱
«اگر خدای شما اینقدر خوب و مهربان است چهطور دلش میآید مردم اینهمه زجر بکشند؟»
Nargess Ansarivand
۰
ولی حتی اگر واقعیت را هم میدانستند بیشترشان بهقدری درگیر، بدبخت و بدحال بودند که اهمیتی نمیدادند قربانی نخستین آزمایش بزرگ قدرت اتمی شده باشند
Nargess Ansarivand
۰
کسی که اصولاً از جنگ تمامعیار حمایت میکند نمیتواند شکایت کند که چرا پای غیرنظامیان به جنگ کشیده شده و این حرف منطقی است. اصل مسئله این است که آیا جنگ تمامعیار در شکل فعلیاش، به صرف اینکه هدفش مشروع است، عادلانه است. آیا پیامدهای زیانبار مادی و معنوی چنین جنگی از نتایج مثبتی که ممکن است در بر داشته باشد بیشتر نیست؟ معلمان و فیلسوفان اخلاق کی قرار است به این سؤال پاسخ بدهند؟
مستاصل!
۰
ژاپن یگانه کشوری است که تجربهٔ سهمگین مواجهه با بمب اتم را در کارنامه دارد و همین یگانگی ژاپن را شکل میدهد.
