
بریدههایی از کتاب هیروشیما
۴٫۴
(۱۴)
«اگر خدای شما اینقدر خوب و مهربان است چهطور دلش میآید مردم اینهمه زجر بکشند؟»
غریو دیو توفان
زخمیها دادوفریاد را میشنیدند و لنگلنگان رد میشدند و آقای تانیموتو میدوید. چون مسیحی بود دلش میسوخت برای کسانی که گیر افتاده بودند و چون ژاپنی بود داشت از خجالت آب میشد که خودش خراش هم برنداشته.
Alirezanassiri72
ولی هزاران تن دیگر کسی را نداشتند که به فریادشان برسد.
مستاصل!
«جالب است، ولی این وسایل دیگر اهمیتی ندارد. تا دیروز کفشهایم مهمترین داراییام بود، ولی امروز دیگر برایم مهم نیست. همین یک جفت کفش بس است.»
Fara Tashakkori
در کتابها یک چیز نادیده گرفته شده است: انسان. در کتابها انسانها به عدد تبدیل میشوند و به قول باختین حرف غایی آنها نشنیده میماند. من نمیدانم چرا ارتفاع هواپیمای ب ـ ۲۹ که بمب را روی هیروشیما رها کرد از سطح زمین باید از شرم آقای تانیموتو، یکی از بازماندگان بمباران هیروشیما و جزو شخصیتهای کتاب، از اینکه آسیب ندیده است مهمتر باشد.
zeinab.ghani
اما شکی نبود که دلش برای همهٔ مردم میسوخت، طوری که غم خودش فراموشش شده بود. حالوروز خودش هم بهتر از بقیه نبود.
مستاصل!
اگر خدای شما اینقدر خوب و مهربان است چهطور دلش میآید مردم اینهمه زجر بکشند؟
روژی نا
بااینحال بسیاری از شهروندان هیروشیما همچنان از امریکاییها متنفر بودند و ممکن نبود نفرتشان از بین برود. دکتر ساساکی یکبار گفت: «میبینم که دارند محاکمهٔ جنایتکاران جنگی را در توکیو برگزار میکنند. به نظر من باید کسانی را محاکمه بکنند که تصمیم گرفتند از بمب اتم استفاده کنند. باید همهشان را دار بزنند.»
مستاصل!
«چارهای نیست جز اینکه به قدرت مهیب این بمب غیربشری اذعان کنیم.»
مستاصل!
ببین، من خانه و خانوادهام را از دست دادم و در آخر کار خودم هم بهشدت مجروح شدهام. ولی میخواهم داروندارم را فدا کنم تا جنگ به نفع کشورمان تمام شود
Nargess Ansarivand
وقتی داشتند به بیمارستان صلیب سرخ میبردندش تعریف کرد که دوستانش چهطور جان دادند و در خاطرش نقش بست که سرود ملی را همخوانی کردند. آنها فقط سیزده سالشان بود.
Nargess Ansarivand
کسی که اصولاً از جنگ تمامعیار حمایت میکند نمیتواند شکایت کند که چرا پای غیرنظامیان به جنگ کشیده شده و این حرف منطقی است. اصل مسئله این است که آیا جنگ تمامعیار در شکل فعلیاش، به صرف اینکه هدفش مشروع است، عادلانه است. آیا پیامدهای زیانبار مادی و معنوی چنین جنگی از نتایج مثبتی که ممکن است در بر داشته باشد بیشتر نیست؟ معلمان و فیلسوفان اخلاق کی قرار است به این سؤال پاسخ بدهند؟
Nargess Ansarivand
ژاپن یگانه کشوری است که تجربهٔ سهمگین مواجهه با بمب اتم را در کارنامه دارد و همین یگانگی ژاپن را شکل میدهد.
مستاصل!
براساس قانون ژاپن هر فردی که بر اثر بمباران اتمی کُشته شده یا آسیب دیده باید دو شاهد غیرخویشاوند داشته باشد و این آمار واقعی کُشتهها را بهشدت تغییر میدهد.
مستاصل!
متون فارسی و غیرفارسی بسیاری دربارهٔ دو فاجعهٔ اتمی ژاپن وجود دارد. کتابهایی که نویسنده در آنها با جزئیات بسیار دربارهٔ نحوهٔ عملکرد بمب توضیح داده، دمای دقیق بمب در مرکز انفجار را ذکر کرده و حتی دورترین محل تخریب از مرکز انفجار را معرفی کرده است. اما در کتابها یک چیز نادیده گرفته شده است: انسان. در کتابها انسانها به عدد تبدیل میشوند و به قول باختین حرف غایی آنها نشنیده میماند. من نمیدانم چرا ارتفاع هواپیمای ب ـ ۲۹ که بمب را روی هیروشیما رها کرد از سطح زمین باید از شرم آقای تانیموتو، یکی از بازماندگان بمباران هیروشیما و جزو شخصیتهای کتاب، از اینکه آسیب ندیده است مهمتر باشد.
مستاصل!
تا چند ماه گزارشهای دقیق و موثق اندکی دربارهٔ جزئیات تخریبی نخستین بمب اتم به دست خوانندگان غربی میرسید. در عوض، میلیونها کلمه در اروپا و امریکا به رشتهٔ تحریر درآمد که قدرت شگفتانگیز جدیدی را تشریح میکرد که علم در اختیار مردان نظامی قرار داده بود.
مستاصل!
در این کتاب، برای اولینبار پیروزیهای علمی، ماشینآلات پیچیده، عناصر جدید و فرمولهای ریاضی نادیده گرفته شده و بمب اتم از زاویهٔ دید کسانی تصویر شده که یکی از فاجعهبارترین تجربههای جهان را تحمل و زندگی کردهاند.
مستاصل!
یک سبد گل مولوتوف یا یک سبد نان از آن اسمهای قشنگی است که ژاپنیها روی بمب خوشهای گذاشتهاند.
مستاصل!
بسیاری از پزشکان و جراحان هیروشیما تمام تجهیزات پزشکی و امکانات اورژانسی و حتی مطب و درمانگاهشان را با انفجار از دست دادند، دچار معلولیتهایی با درجات گوناگون شدند و دکتر فوجی و دکتر کاندا و دکتر ماچی فقط مشتی نمونهٔ خروارند؛ از همین موضوع میتوان فهمید چرا بسیاری از شهروندان آسیبدیده مداوا نشدند و چرا بسیاری که میتوانستند زنده بمانند جانشان را از دست دادند.
مستاصل!
پشت ساختمان صدای عدهای را شنید که داد میزدند و کمک میخواستند. زیر سقف فروریختهٔ ساختمان بغلی گیر کرده بودند. فریاد زد و از عابرانی که توی خیابان بودند و داشتند فرار میکردند خواست کمک کنند سقف را بلند کند، ولی کسی اعتنا نکرد. مجبور شد آن عده را به حال خود رها کند که بمیرند.
مستاصل!
در کل بازماندگان آن روز فقط به فامیل یا همسایهٔ دیواربهدیوارشان کمک میکردند، چون بیش از آن تحمل فلاکت و بدبختی نداشتند.
مستاصل!
در تمام طول راه آدمهایی را میدید که بهشدت سوخته و مجروح بودند و عجلهکنان از سر عذابوجدان به چپوراست رو میکرد و میگفت: «ببخشید که مثل شما زخمی نیستم.»
مستاصل!
مردم دیگر زیاد توی خیابانها نبودند، خیلیها توی پیادهرو نشسته یا دراز کشیده بودند، بالا میآوردند و روبهموت یا مُرده بودند. در راه ناگاتسوکا شمار اجساد رفتهرفته بیشتر میشد. همه هاجوواج مانده بودند. دکتر با تعجب از خودش میپرسید: «یعنی ممکن است همهٔ اینها کار یک سبد گل مولوتوف باشد؟»
مستاصل!
اول که به صف خانههای ویرانه رسیدند، نفهمیدند کجا هستند. تغییرات شهر خیلی ناگهانی بود. شهرِ شلوغی که صبح آن روز دویست و چهل و پنجهزار نفر جمعیت داشت شب نشانهای از حیات درونش به چشم نمیخورد. آسفالت خیابانها از آتشسوزی چنان شل و داغ بود که نمیشد رویش راه رفت.
مستاصل!
سقف و دیوار فروریخته بود. همهجا پوشیده از گچ و گردوغبار و خون و استفراغ بود. بیمارها دستهدسته میمُردند و کسی نبود جنازهها را از زمین بردارد.
مستاصل!
حجم
۱۴۰٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۲۵ صفحه
حجم
۱۴۰٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۲۵ صفحه
قیمت:
۱۱۴,۰۰۰
۵۷,۰۰۰۵۰%
تومان