تندی نگاههای پیش از رفتن
تمنای مکررِ چراغِ خواب
بیکسیِ شبهای مناجات
زلزله بر خشتهای خام
نزول یک حرف بر ناگهان یک زن
جیغهای ممتد بیصدا
ــ انگار جهان رو به اتمام است ـ
و کاش پیش از رفتن این قطار تصمیمت را گرفته بودی
و تمام شب، بامهای بیبرف
و تمام ما، مرغهای یکپا
و هراس، غبار نازک روی پردهها