جملات زیبای کتاب گرگی بر گلو | طاقچه
تصویر جلد کتاب گرگی بر گلو

بریده‌هایی از کتاب گرگی بر گلو

نویسنده:رسول رخشا
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۳از ۴ رأی
۲٫۳
(۴)
نشسته‌ام میان گیس‌های بریده و سکوت به سیاهی می‌زند
راحیل.
به سراغم نمی‌آید از تو شعر سراغ از من نمی‌گیرد کسی و از تو نمی‌کنم عبور که ناگهان تمام زمستان تکرار و تَواتُر می‌شود
راحیل.
رخوت از ماندن، تنگ بود و آغوش دست‌هایی بلاتکلیف و همچنان زردی بر پاییز، شگفت می‌خواند
راحیل.
حرف نمی‌زد حرف نمی‌زدم مثل خیلی وقت‌ها که سکوت چتر سفیدی‌ست زیر آفتابی که شب‌ها خوابش را می‌بینیم
راحیل.
ــ انگار جهان رو به اتمام است ـ جداره‌های بی‌احساس پُر از خون رگ‌های بنفشِ روبه‌ناکجا توفان غریب بعد از این روزها آرامش قلیلِ قبل از باران سرازیر سمت کدام شهر می‌روی؟
راحیل.
تندی نگاه‌های پیش از رفتن تمنای مکررِ چراغِ خواب بی‌کسیِ شب‌های مناجات زلزله بر خشت‌های خام نزول یک حرف بر ناگهان یک زن جیغ‌های ممتد بی‌صدا ــ انگار جهان رو به اتمام است ـ و کاش پیش از رفتن این قطار تصمیمت را گرفته بودی و تمام شب، بام‌های بی‌برف و تمام ما، مرغ‌های یک‌پا و هراس، غبار نازک روی پرده‌ها
راحیل.

حجم

۴۵٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۰۶ صفحه

حجم

۴۵٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۰۶ صفحه

قیمت:
۶۶,۰۰۰
۳۳,۰۰۰
۵۰%
تومان