جملات زیبای کتاب روزها در کتاب فروشی موریساکی | طاقچه
تصویر جلد کتاب روزها در کتاب فروشی موریساکی

بریده‌هایی از کتاب روزها در کتاب فروشی موریساکی

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۱۴۷ رأی
۳٫۷
(۱۴۷)
موضوع اصلاً این نیست که کجا باشم، بلکه اون چیزیه که درونمه. هر جا که می‌رفتم و با هرکسی که بودم، اهمیت نداشت. اگه می‌تونستم با خودم صادق باشم، پس به همون‌جا تعلق داشتم.
shion
چقدر دردناکه که بفهمی برای انجام هر کاری به‌جز حسرت خوردن، خیلی دیر شده.
Ehsan
«به نظر من خیلی مهم نیست که آدم از کتاب‌ها زیاد بدونه. من خودم هم چیز زیادی نمی‌دونم، ولی فکر می‌کنم موضوعی که دربارهٔ یه کتاب اهمیت داره اینه که چطوری روی آدم تأثیر می‌ذاره.»
Fatima
زندگی آدم مال خودشه. متعلق به هیچ‌کس دیگه‌ای نیست.
mohammad Abbaszadegan
آدم هرجا که بره یا هرچقدر هم که کتاب بخونه، هنوز هیچی نمی‌دونه و هیچی ندیده. زندگی یعنی همین. ما زندگی‌هامون رو در تلاش برای پیدا کردن راهمون می‌گذرونیم.
Mina
او مقدمه‌وار گفت: «یه چیزی هست که می‌خوام بهم قول بدی.» بعد اضافه کرد: «نترس از اینکه عاشق کسی بشی. وقتی عاشق می‌شی، دلم می‌خواد سرتاپا عاشق بشی. حتی اگه آخرش با دل‌شکستگی تموم بشه، لطفاً زندگیت رو تنها و بدون عشق نگذرون. بابت اتفاقی که برات افتاد خیلی نگران بودم که نکنه از عاشق شدن دست بکشی. عشق فوق‌العاده‌ست. نمی‌خوام این رو فراموش کنی. خاطرات آدم‌هایی که عاشقشونی هیچ‌وقت از بین نمی‌رن و تا وقتی زنده‌ای، قلبت رو گرم نگه می‌دارن. وقتی مثل من سن‌وسالت بره بالا، متوجه می‌شی.
Fatima
شاید زمان زیادی صرف بشه تا آدم بفهمه که حقیقتاً دنبال چیه. شاید کل زندگیش رو صرف کنه و آخرش فقط بخش کوچیکی از اون رو بفهمه.
امیر
لذت پی بردن به اینکه کسی آن‌قدر دوستم دارد، باعث شد قلبم در آستانهٔ انفجار قرار بگیرد.
Ati
زندگی آدم مال خودشه. متعلق به هیچ‌کس دیگه‌ای نیست. می‌خواستم بفهمم معنی زندگی به دلخواه خودم چیه.»
eameli
مهم نیست که نسبت خونی با هم داشته باشید یا سال‌های زیادی را با هم در یک مدرسه و توی یک کلاس یا دفتر کار سپری کرده باشید. تا زمانی‌که حقیقتاً رودرروی یکدیگر قرار نگیرید، هرگز نمی‌توانید کسی را بشناسید.
ساجده عباسی
«معبد جایی نیست که آدم برای چیزی دعا کنه، جاییه که قدردانی خودش رو نشون می‌ده. می‌آی اینجا تا به خدایان بگی: "ممنونم که همیشه مراقبم هستید."»
Fatima
«جوون‌های امروزی دیگه کتاب نمی‌خونن؛ فقط بازی‌های کامپیوتری می‌کنن. ناامیدکننده‌ست. حتی وقتی کتاب می‌خونن، فقط مانگاست و از این داستان‌های به‌دردنخور و سطحیِ توی تلفن‌های همراهشون. حتی پسر خودم که تقریباً سی سالشه، هنوز هم تمام‌وقت بازی‌های ویدیویی می‌کنه. آخه این درسته؟ تو این‌جوری فکر می‌کنی؟ البته که نه. اونها فقط ظاهر مسائل رو می‌بینن. اگه نمی‌خوای سطحی باشی، باید تلاش کنی و کتاب‌های فوق‌العادهٔ اینجا رو بخونی.»
مرضیه
اینجا هیچ‌چیز اضافه نیست. دستت رو که دراز می‌کنی، می‌خوره به کتاب‌ها. محشر نیست؟»
Ati
خواستهٔ من این بود که کسی درباره‌اش ازم بپرسد. خواسته‌ام این بود که کسی بهم تسلی بدهد. خواسته‌ام این بود که کسی ازم مراقبت کند.
sara.hl
وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، واژه‌ای که کل زندگی‌ام طی بیست‌وپنج سال در آن خلاصه می‌شود، این است: «کافی.»
Ehsan
دایی‌ام یک‌مرتبه ساک‌هایم را از دستم گرفت و به داخل کتاب‌فروشی راهنمایی‌ام کرد. همین که پایم را به آنجا گذاشتم، بوی نا به مشامم حمله‌ور شد. اتفاقی واژهٔ نا را با صدای بلند به زبان آوردم. دایی‌ام خندید و حرفم را تصحیح کرد: «یه لطفی بکن و سعی کن این بو رو رطوبت بعد از یه بارون صبحگاهی تصور کنی.»
مرضیه
«عالیه.» دایی‌ام بهت‌زده نگاهم کرد و گفت: «چی عالیه؟» «اینکه داری کار دلخواهت رو انجام می‌دی و از همین طریق زندگیت رو می‌گذرونی.»
مرضیه
«نمی‌دونم. فکر می‌کنم که با انجام ندادن هیچ کاری، دارم زندگیم رو هدر می‌دم.» «من که این‌طور فکر نمی‌کنم. مهمه که گاهی بی‌حرکت بمونی. فکر کن یه استراحت کوتاه توی سفر طولانی زندگیته. اینجا بندرگاه توئه و قایقت برای مدت کوتاهی لنگر می‌ندازه. بعد از اینکه خوب استراحت کردی هم می‌تونی دوباره راه بیفتی و بری.
مرضیه
زمانی در گذشته، کسی که این کتاب را می‌خواند آن‌قدر تحت‌تأثیر قرار گرفته بود که قلمی برداشته و خطی زیر این واژه‌ها کشیده بود. تجسم این موضوع باعث خوشحالی‌ام شد؛ چون من هم تحت‌تأثیر همین پاراگراف قرار گرفته و حالا با آن غریبه در ارتباط بودم.
طهورا
«کوتاه بخوام بگم، می‌خواستم کل دنیا رو خودم ببینم. می‌خواستم کل طیف احتمالات رو ببینم. زندگی آدم مال خودشه. متعلق به هیچ‌کس دیگه‌ای نیست. می‌خواستم بفهمم معنی زندگی به دلخواه خودم چیه.»
Fa
«به نظر من خیلی مهم نیست که آدم از کتاب‌ها زیاد بدونه. من خودم هم چیز زیادی نمی‌دونم، ولی فکر می‌کنم موضوعی که دربارهٔ یه کتاب اهمیت داره اینه که چطوری روی آدم تأثیر می‌ذاره.»
ساجده عباسی
آدم هرجا که بره یا هرچقدر هم که کتاب بخونه، هنوز هیچی نمی‌دونه و هیچی ندیده. زندگی یعنی همین. ما زندگی‌هامون رو در تلاش برای پیدا کردن راهمون می‌گذرونیم.
sara.hl
موضوع اصلاً این نیست که کجا باشم، بلکه اون چیزیه که درونمه.
Youtiful her
باید قلبت رو سبک کنی. اگه این کار رو نکنی، روح این قضیه تا ابد دنبالت می‌کنه.»
Ati
«آدم‌ها پر از تناقضن.»
Raha
«فکر می‌کنم هر کتاب‌خون جدی‌ای در مقطعی از زندگیش، به همین شکل با کتابی مواجه می‌شه و اون تجربه رو هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنه.»
♡Reyhone♡
توی یه مقطع زمانی، همه بندرگاه امن خودشون رو پیدا می‌کنن.
♡Reyhone♡
آخر مهم نیست که نسبت خونی با هم داشته باشید یا سال‌های زیادی را با هم در یک مدرسه و توی یک کلاس یا دفتر کار سپری کرده باشید. تا زمانی‌که حقیقتاً رودرروی یکدیگر قرار نگیرید، هرگز نمی‌توانید کسی را بشناسید.
♡Reyhone♡
زندگی آدم مال خودشه. متعلق به هیچ‌کس دیگه‌ای نیست.
Mohii
آدم هرجا که بره یا هرچقدر هم که کتاب بخونه، هنوز هیچی نمی‌دونه و هیچی ندیده. زندگی یعنی همین. ما زندگی‌هامون رو در تلاش برای پیدا کردن راهمون می‌گذرونیم.
Mohii

حجم

۱۵۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

حجم

۱۵۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

قیمت:
۵۱,۰۰۰
۳۵,۷۰۰
۳۰%
تومان