چقدر سخت است از ته دل آرزوی چیزی را داشته باشی که تو را مقابل عزیزانت قرار دهد.
..
انگار دل او هم مثل دل من بدجوری تنگ روزهای گذشته است!
..
فکر کردن به دو زبان آن هم وقتی پاهایت از سرما میلرزند کار آسانی نیست.
..
فکر کردن به دو زبان آن هم وقتی پاهایت از سرما میلرزند کار آسانی نیست.
..
من میخواهم حجاب داشته باشم؛ نه به خاطر اینکه کسی من را مجبور کرده و نه به خاطر اینکه از روی خجالت بخواهم قایم شوم... من میخواهم حجاب داشته باشم؛ چون به من حس افتخار میدهد و باعث میشود همانطوری دیده شوم که میخواهم.
..
باید فکری برایش کرد؛ ولی همه منتظر اند یک نفر دیگر از راه برسد و کاری کند!
LiLion
با این برچسبها سطح توقعشان از هر کس یا هر چیز را مشخص میکنند؛ اما به نظر من این برچسبها به خاطر این است که به خودشان زحمت فکر کردن دربارهٔ چیزی را ندهند.
LiLion
در این چند ماه یاد گرفتم فرقی نمیکند چند زبان بلد باشی؛ گاهی اوقات برای بیان سادهترین چیزها هم زبانت نمیچرخد. گاهی هر چه لغتنامه ذهنت را ورق میزنی باز هم به هیچ زبانی نمیتوانی برای احساست کلمهٔ درست را پیدا کنی.
LiLion
به آن همه ستارهٔ در گردش روی لباسش فکر میکنم؛ به میلیونها کهکشان و سیارهای که سهم من از همهشان حتی یک خانه در آب و خاک خودم هم نیست!
LiLion