جملات زیبای کتاب فادیا (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب فادیا (جلد اول)subscriptionAvailable

کتاب فادیا (جلد اول)

بازگشت به خانه

نوع کتاب
۳.۸(از ۱۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
حدیث افخمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
میریام
۱
ذهنش شبیه یک اسکلهٔ تجاری، مدام تعداد زیادی فکر را خالی می‌کرد و افکار دیگری را بار می‌زد
مرسانا
۰
حانان گفت: «باید از اول توضیح بدهم که چه شد که الان، راه‌ها را بهتر از دشمن می‌شناسم.» مجتبی کتاب را بست. - داداش! ما که نمی‌خواهیم کل سامانهٔ حمل‌ونقل زیرزمینی از شنیدن خاطراتت سرگیجه بگیرند. من می‌گویم وقتی برگشتیم، سرِ فرصت تعریف کن. - شماها سبب فراموشی اسطوره‌ها می‌شوید.