تمام انرژیاش، تمام آن نفرت فروخورده، روی هم جمع و تلنبار شد تا جایی که سرریز کرد. تمام بیاهمیت شمرده شدنها و تحقیرهای اخیر که نادیدهشان گرفته بود. آن حس ناکامیِ سرکوبشده. ناامیدی از خودش که نیاز داشت احساس کند عادی است و ادای آدمهای اطرافش را دربیارد و این نیاز کارش را به اینجا کشانده بود.