جملات زیبا از متن کتاب راز پرونده ریجفیلد | طاقچه
تصویر جلد کتاب راز پرونده ریجفیلدsubscriptionAvailable

کتاب راز پرونده ریجفیلد

برای پایان دادن به ازدواج بیش از یک راه وجود دارد

۴.۰(از ۷۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۰۶,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

مردم فکر می‌کردند سکوت به معنای نبود صداست؛ گاهی هم همین‌طور بود. اما گاهی سکوت آنچنان بلند فریاد می‌کشید که باید گوش‌هایش را می‌پوشاند.
اِلی
۲۲
سکوت بهترین راه تشویق دیگران به حرف زدن است
بهنوش
۱۱
مردم فکر می‌کردند سکوت به معنای نبود صداست؛ گاهی هم همین‌طور بود. اما گاهی سکوت آنچنان بلند فریاد می‌کشید که باید گوش‌هایش را می‌پوشاند.
kimia
۶
آزار ندادن. هر بار که جینی این عبارت را می‌شنید دلش می‌خواست شروع کند و توضیح بدهد که معنای این واژه خیلی گسترده‌تر از کتک زدن و آسیب جسمی است.
بهنوش
۵
عشق بی‌قیدوشرط حرف چرندیه. دامیه که دورت می‌پیچه، کاری می‌کنه احساس راحتی کنی و بعد یه‌هو تو رو از وسط می‌شکنه. مثل امید، که کور می‌کنه و آدم رو به نابودی می‌کشونه. کاری می‌کنه لنگ بزنی و نتونی خودت رو برای چیزی که پیش روته آماده کنی.
سپیده
۳
گاهی فرد برای بقای خودش به چیزهایی چنگ می‌زند که چندان منطقی نیست.
فرفری موی غزل‌ساز
۳
بازمانده‌های فاجعه باید همیشه هوشیار و آماده می‌بودند. غرق افکار فانتزی شدن مشکل‌آفرین می‌شد و او خودش به‌اندازهٔ کافی مشکل داشت.
saharist
۳
ازدواج چه به‌خاطر ثبات باشه، چه برای پول، برای فرار یا برای بچه، به‌هرحال معامله‌ای بین دو طرفه؛ قراردادی که فقط خودشون دو تا مفادش رو می‌دونن
بهنوش
۲
هیچ‌کس چیزهای بی‌معنا را پنهان نمی‌کرد.
سپیده
۲
حالا دیگر متوجه این حقه شده بود. مرد از خودش حرف می‌بافت و گذشته را دستکاری می‌کرد تا کاری کند که او غیرمنطقی به‌نظر برسد. حقایق را آن‌قدر می‌چرخاند تا خود لایلا به ذهن و چشمش شک کند. لایلا را تا جایی در منگنه قرار می‌داد که به هرچیزی جز او شک کند.
faeze
۲
«اونها دو طرف یه معامله‌ن. ازدواج چه به‌خاطر ثبات باشه، چه برای پول، برای فرار یا برای بچه، به‌هرحال معامله‌ای بین دو طرفه؛ قراردادی که فقط خودشون دو تا مفادش رو می‌دونن.»
faeze
۲
هیچ علاقه‌ای به حرف زدن درمورد خودش نداشت. دوست نداشت دیگران نگاهی به درونش بیندازند و چیزی برای خود بردارند و بعد فکر کنند که او را می‌شناسند، درحالی‌که این‌طور نبود
eloohii
۲
ساکت ماندن و واکنشی نشان ندادن همیشه مردم را به ادامهٔ صحبتشان ترغیب می‌کرد. مدام حرف می‌زدند تا سکوت را پر کنند، چون به‌نظرشان سکوت ناجورتر بود؛ و این فرض تقریباً همیشه اشتباه بود!
سرو
۲
والدین من درمورد چیزهایی که براشون مهم بود حق انتخاب داشتن و من انتخاب هیچ‌کدومشون نبودم.» آنها رفته بودند و زندگی لایلا تبدیل به گرداب شده بود. آنها واداده بودند و لایلا باید بار را به دوش می‌کشید و خوب می‌بود. خب، او هرگز نه خوب بود، نه کامل... و نه اهل بخشش.
اِلی
۱
تمام انرژی‌اش، تمام آن نفرت فروخورده، روی هم جمع و تلنبار شد تا جایی که سرریز کرد. تمام بی‌اهمیت شمرده شدن‌ها و تحقیرهای اخیر که نادیده‌شان گرفته بود. آن حس ناکامیِ سرکوب‌شده. ناامیدی از خودش که نیاز داشت احساس کند عادی است و ادای آدم‌های اطرافش را دربیارد و این نیاز کارش را به اینجا کشانده بود.
تسنیـم :›
۱
آن روزها هنوز پر از امیدواری و خوش‌بینی ساده‌لوحانه‌ای بود.
تسنیـم :›
۱
وقتی تصمیم می‌گرفت «روبه‌راه» باشد همه‌چیز خوب بود. با تمرین بسیار توانسته بود تظاهر به خوب بودن را یاد بگیرد، آن‌هم وقتی‌که حس گریز در تمام وجودش لگدپرانی می‌کرد.
تسنیـم :›
۱
من دیگه دارم به این نتیجه می‌رسم که اصلاً معلوم نیست چی تو سر آدم‌ها می‌گذره.
یك رهگذر
۱
مردم فکر می‌کردند سکوت به معنای نبود صداست؛ گاهی هم همین‌طور بود. اما گاهی سکوت آنچنان بلند فریاد می‌کشید که باید گوش‌هایش را می‌پوشاند.
از ساعت 4 صبح
۱
گاهی فرد برای بقای خودش به چیزهایی چنگ می‌زند که چندان منطقی نیست.
eloohii
۱
ساکت ماندن و واکنشی نشان ندادن همیشه مردم را به ادامهٔ صحبتشان ترغیب می‌کرد. مدام حرف می‌زدند تا سکوت را پر کنند، چون به‌نظرشان سکوت ناجورتر بود؛ و این فرض تقریباً همیشه اشتباه بود!
eloohii
۱
عدالت خودسرانه در صورت زیاد شدن بالاخره به افراد بی‌گناه آسیب می‌زد؛
eloohii
۱
ساکت ماندن و واکنشی نشان ندادن همیشه مردم را به ادامهٔ صحبتشان ترغیب می‌کرد. مدام حرف می‌زدند تا سکوت را پر کنند، چون به‌نظرشان سکوت ناجورتر بود؛ و این فرض تقریباً همیشه اشتباه بود!
گلابتون بانو
۱
تو زندگی واقعی خبری از رنگین‌کمون و رمانتیک‌بازی نیست.»
AS4438
۰
«عشق فقط تو دنیای مدرنه
AS4438
۰
ساکت ماندن و واکنشی نشان ندادن همیشه مردم را به ادامهٔ صحبتشان ترغیب می‌کرد. مدام حرف می‌زدند تا سکوت را پر کنند، چون به‌نظرشان سکوت ناجورتر بود؛ و این فرض تقریباً همیشه اشتباه بود!
فرفری موی غزل‌ساز
۰
مردم فکر می‌کردند سکوت به معنای نبود صداست؛ گاهی هم همین‌طور بود. اما گاهی سکوت آنچنان بلند فریاد می‌کشید که باید گوش‌هایش را می‌پوشاند
فرفری موی غزل‌ساز
۰
فقط قوانین او و نیازهای او. تمام انرژی‌اش، تمام آن نفرت فروخورده، روی هم جمع و تلنبار شد تا جایی که سرریز کرد. تمام بی‌اهمیت شمرده شدن‌ها و تحقیرهای اخیر که نادیده‌شان گرفته بود. آن حس ناکامیِ سرکوب‌شده.
faeze
۰
هر کلمه‌ای که از دهانش بیرون می‌زد پیکرهٔ نفرت لایلا کامل‌تر می‌شد. به آن دست‌وپا می‌داد و قلبی تپنده. آن‌قدر آتش را بزرگ‌تر کرد که دیگر هوایی در اتاق نمانده بود.
faeze
۰
جینی لبخندش را قورت داد. ساکت ماندن و واکنشی نشان ندادن همیشه مردم را به ادامهٔ صحبتشان ترغیب می‌کرد. مدام حرف می‌زدند تا سکوت را پر کنند، چون به‌نظرشان سکوت ناجورتر بود؛ و این فرض تقریباً همیشه اشتباه بود!
اِلی
۰