پدرم در سن چهل و سه سالگی مرد. من پانزده ساله بودم كه او مرد. امروز، از او بزرگترم.
دلم می سوزد كه چرا او را بيشتر و بهتر نشناختم.
از او هيچ کینهای به دل ندارم.
امروز من بزرگ شدهام، میدانم كه زندگی ساده نيست، و اينكه نبايد از آدمهای شكنندهتر و حساستر از خودمان، که با انتخاب روشهای «ناهنجار»، میکوشند زندگی غیرقابل تحملشان را قابل تحمل سازند، چندان کینهای به دل گرفت.