جملات زیبای کتاب موجودات به غایت باهوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب موجودات به غایت باهوش
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب موجودات به غایت باهوش

نوع کتاب
۳.۴(از ۷۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
شلبی ون پلت، سوما زمانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
اژدهای کوچک
۲۴
فکر کنم تو از اون‌هایی باشی که تا حالا کلی فرصت داشته، فرصت‌هایی که حتی متوجهشون نمی‌شی. می‌ذاری همه‌شون از دستت برن.»
Mahnaz agha alikhani
۲۳
چرا این مزخرفات را در خاطر دارد؟ ای کاش می‌توانست ذهنش را از این دانسته‌های بیهوده که همچون لخته به دیواره‌های مغزش چسبیده‌اند، پاک کند.
هلیا
۲۰
نمی‌شه به کسی که می‌خواد بدبخت بمونه، کمک کرد.
Moti
۱۶
«وِل‌کردن آدم‌ها ممکنه سخت‌ترین کار دنیا باشه.»
QRS
۱۱
رازها همه‌جا هستند. بعضی آدم‌ها مملو از رازند. چطور است که منفجر نمی‌شوند؟ شاید این همان ویژگی بارز گونهٔ انسانی است: مهارت‌های ارتباطی افتضاح. ناگفته نماند که گونه‌های دیگر هم چندان بهتر نیستند؛ اما حتی شاه‌ماهی هم می‌تواند بفهمد دسته‌ای که به آن تعلق دارد، به کدام جهت می‌چرخد و او هم در همان جهت دنبالشان می‌کند. چرا آدم‌ها نمی‌توانند از میلیون‌ها کلمه‌ای که دارند، کمک بگیرند و به همدیگر بگویند که چه می‌خواهند؟
Bluelily
۸
آدم‌ها تنها گونه‌ای هستند که حقیقت را محض سرگرمی وارونه جلوه می‌دهند. اسمش را می‌گذارند شوخی، گاهی اوقات هم ایهام. حرفی می‌زنید؛ اما منظورتان چیز دیگری است. می‌خندید یا ازروی ادب تظاهر به خنده می‌کنید.
Feri
۷
همهٔ ما برای به‌دست‌آوردن نیازهایمان دروغ می‌گوییم.
هلیا
۶
سال گذشته، او هر دو را در عرض چند ماه از دست داد. تُوا گاهی با خود می‌اندیشد که شاید بهتر همین باشد، اینکه مصیبت‌ها با هم رخ دهند تا زخم روی زخمی بیاید که هنوز تازه است، تا همه‌چیز با هم تمام شود. تُوا می‌دانست که ناامیدی عمق محدودی دارد. هنگامی که روح و جانت به سوگ آغشته شد، سوگِ بیشتر به‌سادگی به سوگ موجود اضافه و سرریز می‌شود
Moti
۶
«مردم و نظرهاشون تقریباً همیشه مزخرفن.
هلیا
۴
درک می‌کند چه حس‌وحالی دارد که هرگز نتوانی از حرکت بایستی، مبادا توان نفس‌کشیدنت را از دست بدهی.
winchester
۴
هیچ‌وقت تقصیر تو نیست که چه دستی گیرت بیاد؛ ولی بازیِ خودت رو که می‌تونی کنترل کنی.»
sunflower
۴
هیچ‌چیز هم برای خود چیزی بود.
هلیا
۳
این اتفاقات کوچک چه درس‌های عجیبی در خود دارد. هر تصمیم کوچک دراین‌باره که کدام مسیر را انتخاب کنید، دقیقاً تعیین می‌کند که چگونه و چه زمانی به مقصد خواهید رسید.
🪷.Mohadd3.⛈️
۳
عالی نیست؛ اما آن‌قدر که باید، خوب است.
🪷.Mohadd3.⛈️
۳
باید بدانید که ممکن است زمانِ باهم‌بودنمان کوتاه باشد.
Feri
۳
آدم‌ها تنها گونه‌ای هستند که حقیقت را محض سرگرمی وارونه جلوه می‌دهند. اسمش را می‌گذارند شوخی، گاهی اوقات هم ایهام. حرفی می‌زنید؛ اما منظورتان چیز دیگری است.
Feri
۳
«وقتی اوضاع از همون سَرِ صبح خراب می‌شه، برگرد رختخواب و از اول شروع کن.»
winchester
۳
سعادت برای گونهٔ انسانی با نادانی محض به دست می‌آید!
میم ___ لام
۲
«همیشه منتظرِ غیرمنتظره‌ها باش، بچه.»
peg
۲
چرا آدم‌ها نمی‌توانند از میلیون‌ها کلمه‌ای که دارند، کمک بگیرند و به همدیگر بگویند که چه می‌خواهند؟
Feri
۲
منم هیچ‌وقت سَربارِ دوست‌هام و همسایه‌هام نمی‌شم.» ‫جنیس به‌نرمی‌می‌گوید: «مشکل تو همینه که فکر می‌کنی سرباری.»
Feri
۲
چه مدت در این حالتِ سوگ بی‌پایان بوده؟
Saba
۲
گاهی راه ساده‌تر، تسلیم‌شدن است.
کاربر 468
۱
تُوا گاهی با خود می‌اندیشد که شاید بهتر همین باشد، اینکه مصیبت‌ها با هم رخ دهند تا زخم روی زخمی بیاید که هنوز تازه است، تا همه‌چیز با هم تمام شود. تُوا می‌دانست که ناامیدی عمق محدودی دارد. هنگامی که روح و جانت به سوگ آغشته شد، سوگِ بیشتر به‌سادگی به سوگ موجود اضافه و سرریز می‌شود، درست همچون شربت افرایی که وقتی اریک اجازه می‌یافت خودش آن را روی پنکیک صبح‌های شنبه بریزد، در نهایت همیشه قدری از آن روی میز می‌ریخت.
Moti
۱
گاهی با خود می‌اندیشد که شاید بهتر همین باشد، اینکه مصیبت‌ها با هم رخ دهند تا زخم روی زخمی بیاید که هنوز تازه است، تا همه‌چیز با هم تمام شود.
peg
۱
آدم‌ها تنها گونه‌ای هستند که حقیقت را محض سرگرمی وارونه جلوه می‌دهند. اسمش را می‌گذارند شوخی، گاهی اوقات هم ایهام. حرفی می‌زنید؛ اما منظورتان چیز دیگری است. می‌خندید یا ازروی ادب تظاهر به خنده می‌کنید.
peg
۱
نمی‌شه به کسی که می‌خواد بدبخت بمونه، کمک کرد.»
peg
۱
«هیچ اشکالی نداره که وقتی کسی رو از دست دادی، غصه بخوری.»
peg
۱
آدم‌ها می‌تونن عوض شن،
peg
۱
کامرون می‌پرسد: «چطور دووم آوردی؟» به تُوا نگاه می‌کند و آب دهانش را به‌سختی فرومی‌دهد: «منظورم اینه که یه روز اینجا بود و روز بعد دیگه برنگشت. چطور می‌شه همچین غمی رو فراموش کرد؟» تُوا مکثی می‌کند: «فراموش نمی‌کنی. به‌طور کامل فراموش نمی‌کنی؛ ولی ازش می‌گذری. باید بگذری.»