جملات زیبای کتاب هجرت برگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب هجرت برگsubscriptionAvailable

کتاب هجرت برگ

نوع کتاببدون نظر
پدیدآورندگان: 
هیربد لشکربلوکی
انتشارات: 
نشر ویراست

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mehr
۲
کفش‌هایم همیشه مراقبند مورچه‌ای له نشود.
Mehr
۱
امروز بنفشه‌ای در کنار رودی رویید و انسانی از گرسنگی در کنار جویی جان سپرد، و موش کوری سکه‌ای را پویید و کفتار پیری در قصری از طلا پوسید. اما به هیچ کجای ستمکدهٔ این جهان فرسوده بر نخورد،
Mehr
۱
افسوس افسوس! امروز عابری فقیر در خیابان عشق را جار می‌زد و عابری حقیر در پیاده رو عقل را دار می‌زد، و سجادهٔ پوسیدهٔ تزویر به مسجد می‌برد.
Mehr
۱
از این تنهایی‌ام تا خود سفر کن من آن هیچم بیا ساده گذر کن چو آتش سوزم و در من خطر کن بیا بر شعله‌هایت یک نظر کن.
Mehr
۰
جیرجیرکی در انتهای تنهایی بی‌حجمش تمام هستی‌اش را آواز می‌کند، تا با نیستی خویش،