جملات زیبای کتاب هری پاتر (جلد سوم؛ هری پاتر و زندانی آزکابان) | طاقچه
تصویر جلد کتاب هری پاتر (جلد سوم؛ هری پاتر و زندانی آزکابان)

بریده‌هایی از کتاب هری پاتر (جلد سوم؛ هری پاتر و زندانی آزکابان)

۳٫۸
(۱۹)
وقتی پروفسور مک‌گونگال در بارهٔ جانورنماها (جادوگرهایی که می‌توانستند به اختیار خود به شکل جانوران دربیایند) صحبت می‌کرد حواس هری پرت بود. حتی زمانی که پروفسور مک‌گونگال جلوی چشم همه خود را به شکل گربه‌ای کوچک و ظریف درآورد که خطوط دور چشمانش شبیه عینک بود، هری او را ندید. پروفسور مک‌گونگال با صدای انفجاری به شکل واقعیش تبدیل شد، به بچه‌های کلاس خیره شد و گفت: «شما امروز چه‌تون شده؟ اولین باره من در کلاسی تغییرشکل می‌دم اما هیچ‌کس تشویقم نمی‌کنه. البته اصلاً مهم نیست...»
Hosna Amiri
ناگهان چانگ جیغ زد و به زمین اشاره کرد. هری که حواسش پرت شده بود زمین را نگاه کرد. سه دیوانه‌ساز سر به فلک کشیده با شنل کلاهدار سیاه سرشان را بالا کرده بودند و به هری نگاه می‌کردند. هری فرصت فکر کردن نداشت. دستش را در یقهٔ ردایش برد و چوبدستیش را بیرون کشید و نعره زد: «اکسپکتوپاترونوم!» سپر مدافع بزرگ و نقره‌ای‌رنگی از انتهای چوبدستی بیرون جست. هری می‌دانست که آن را مستقیم به سوی دیوانه‌سازها هدف گرفته است اما معطل نشد.
Hosna Amiri
هاگرید از بالای سر گریفندوری‌ها فریاد زد: «معرکه بود!» کسی در گوش هری زمزمه کرد: «یه سپر مدافع حسابی بود!» هری بلافاصله برگشت و چشمش به پروفسور لوپین افتاد که بسیار شادمان بود. هری با شور و شوق گفت: «دیوانه‌سازها هیچ اثری در من نگذاشتن. هیچی احساس نکردم.» «شاید علتش این باشه که اونا... دیوانه‌ساز نبودن. بیا ببینشون...» لوپین هری را از میان جمعیت هدایت کرد تا به محلی رسیدند که از آن‌جا می‌توانستند انتهای زمین را ببینند. لوپین گفت: «آقای مالفوی رو حسابی ترسوندی.» هری مات و مبهوت مانده بود. مالفوی، کراب، گویل و مارکوس فلینت، کاپیتان تیم اسلیترین در گوشه‌ای روی هم افتاده بودند و دست و پا می‌زدند تا خود را از شر رداهای بلند و کلاهدار خلاص کنند.
Hosna Amiri
«خب... اون موجود... اون دیوانه‌ساز... اون‌جا بود و به اطراف نگاه می‌کرد. یعنی حدس می‌زنم که نگاه می‌کرد چون صورتشو ندیدم... اون‌وقت تو... تو...» رون که هنوز وحشت‌زده بود گفت: «من فکر کردم دچار حملهٔ صرع شدی. بدنت مثل چوب شد و از روی صندلی افتادی پایین. بعد هم بدنت شروع کرد به لرزیدن.» هرماینی گفت: «بعد پروفسور لوپین از بالای سرت رد شد و به طرف دیوانه‌ساز رفت. چوبدستیش رو درآورد و گفت: 'هیچ کدوم از ما سیریوس بلک رو زیر شنلمون قایم نکردیم. دیگه برو.' اما دیوانه‌ساز تکون نخورد برای همین لوپین زیر لب چیزی گفت و از انتهای چوبدستیش یه چیز نقره‌ای بیرون اومد و به طرف دیوانه‌ساز رفت. اونم چرخید و رفت...»
Hosna Amiri

حجم

۳۷۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۴۲۴ صفحه

حجم

۳۷۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۴۲۴ صفحه

قیمت:
۲۲۰,۰۰۰
تومان