سعدی در یکی از خونبارترین روزگاران تاریخ جهان زندگی کرد. سقوط آدمی را به فرودترین جایگاه اخلاق و رذالت مشاهده کرد. بااینهمه، عشق را، که شرف آدمی را در شناخت آن میدانست، فراموش نکرد و یکی از زیباترین نغمههای عاشقانهٔ جهان را در زبان فارسی به وجود آورد.
حدیث بانو
میگویند شعر از در و دیوار میبارد، شاعر کسی است که بتواند آنها را جمع کند. به قول سپهری: باد و گلبرگ و درخت / هیچکس نیست ولی / کاین همه قافیه را / از زمین جمع کند. امّا صائب جمع میکرد. دراینباره داستانها گفتهاند. ما آن داستانها را چه بپذیریم و چه نپذیریم، از خود دیوان صائب میتوانیم به قدرت مضمونیابی او پی ببریم و مضمونیابی نیز چیزی نیست مگر ویژگی ذهنی که میتواند با همهچیز ارتباطی درونی برقرار سازد. طبیعت و اشیا و حوادث را به درون ببرد. درونی بکند و در شعر منعکس سازد.
حدیث بانو
کِیِرکهگارد در پاسخ به این سؤال که «شاعر کیست؟» میگوید: «وجودی ناشاد که رنجهای نهانی قلب او را صدپاره کرده است، ولی لبانش را چنان ساختهاند که هرگاه آهی یا نالهای از آنها برمیخیزد چنان است که گویی نوای دلانگیز موسیقی به گوش میرسد.»
حدیث بانو