جملات زیبا از متن کتاب ماجراهای جاودان در فلسفه | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماجراهای جاودان در فلسفهsubscriptionAvailable

کتاب ماجراهای جاودان در فلسفه

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohsen Khodaei
۱۰
«زندگی آرامی اختيار كن. به اندازه بخور و بنوش و از مصاحبت دوستان خندان و سرخوش بهره برگير.»، «بسيار مهم‌تر است كه بدانی با چه كسی همسفره و همپياله هستی تا اين‌كه بدانی چه می‌خوری و چه می‌نوشی.
Mohsen Khodaei
۶
«مشكل همه ما در اين است كه از همسايگان خويش انتظار داريم با ما رفتاری نيكوتر از آن داشته باشند كه ما با آن‌ها داريم.»
Mohsen Khodaei
۴
«آن كه به كم خرسند است بيش از همه دارد.»
Mohsen Khodaei
۲
«آن‌گاه كه فيلسوفان فرمانروا شوند يا فرمانروايان قدرت و روح فلسفی بيابند، فقط در آن موقع است كه نژاد بشر از مصايب و مشكلات آزاد می‌شود و به روشنايی در می‌آيد.»
Mohsen Khodaei
۲
«آن كه به كم خرسند است بيش از همه دارد.» قناعت و خرسندی نزديك‌ترين راه وصول به امنيت است. زيادت‌طلبی و آزمندی راهی است طولانی و پررنج كه پايانی ندارد. سبزه باغ همسايه در آن سوی پرچين سبزتر می‌نمايد ولی چون نزديك می‌شوی آن را همچون سبزه باغ خويش بی‌طراوت می‌يابی و باز سبزه‌های دورتر شاداب‌تر جلوه می‌كند و تو را به سوی خويش می‌كشد. همه‌اش در اضطراب و گرسنگی و ترس هستی و از خرسندی و امنيت اثری در تو نيست.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۲
جامعه‌شناسی حدفاصل بين علم و دين است.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۱
ارسطو توصيه می‌كند كه: در حد اعتدال در پی كسب مال و ثروت باش. دوستانی به دست آر صديق و وفادار نه در شمارش بسيار. فكر را پرورش ده و ذهن را وسعت بخش؛ «آسايش كامل در تمرين‌های بی‌صدا و آرام ذهن است.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۱
هر گاه در پی آن باشيم كه عقيده‌ای نامحدود را در كلمات محدود بگنجانيم، دنبال كاری عبث و بيهوده رفته‌ايم.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۱
«با ثروت بيش از حد و غيرلازم فقط می‌توان چيزهای غيرلازم خريد.»
hojat mohseni
۱
نيچه فرياد می‌زند: «با خطر زندگی كن و هميشه در جنگ مدام عمر گذار» آن‌كه می‌خواهد صانع و سازنده باشد لازم است نخست ويران‌كننده باشد. بايد همه ارزش‌های ديرين را از ميان بردارد. خدايان كهن مرده‌اند. خودشان به چهره مرگ لبخند زده‌اند. ديگر خدايی در جهان وجود ندارد آنچه وجود دارد مرد برتر است. «مرد برتر وسيله است نه هدف، او ويران‌كننده است نه سازنده...» برای او تنها يك اصل رضايت‌بخش اخلاقی وجود دارد كه عبارت است از اصول اخلاقی طبقات كه مغاير اصول اخلاقی توده مردم است. توده‌های مردم در واقع به اين جهت حيات دارند كه مورد بهره‌برداری طبقات قرار گيرند. ميليون‌ها مردم بايد نيست و نابود شوند تا يك مرد برتر بتواند به زندگی ادامه دهد. اين بيان نيچه بيش از يك گزافه و اغراق شاعرانه نبود اما برای كسی چون هيتلر حقيقتی مقدس شد.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
دين، فلسفه دل است و فلسفه، دين مغز.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
بدين گونه سقراط حكم محكوميت خود را به دست خويش صحه گذاشت و كوچك‌ترين بيمی هم به دل راه نداد؛ «مرد نيك نبايد درباره زندگی يا مرگ انديشه كند بلكه بايد در پی آن باشد كه كردارش درست است يا نادرست. مصيبت زندگی در مرگ نيست بلكه در رسوايی و بدنامی است.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
«چرا بايد از مرگ بترسم؟ بياييد به چهره مرگ بنگريم و ببينيم در آن چه می‌يابيم. از دو حال بيرون نيست يا بی‌هوشی و خوابی شيرين و بی‌رؤيا و يا مسافرتی به دنيای تازه ــ جايی كه با شريف‌ترين و خردمندترين مردم زمان گذشته انيس و قرين توان شد. پس در هر دو حال از شما درخواست می‌كنم با شادی و اميد با مرگ روبرو شويد.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
سقراط را بايد پدر روحانی پولس قديس به شمار آورد. ايمان او به جاويدانی روح مبنای عقيده مسيحيت است كه چهارصد سال پس از آن اعلام گرديد.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
دهان سقراط بسته شد، اما كلماتش همچنان زنده و جاويدند: «شرارت و بی‌عدالتی را با دلسوزی و دشمنی را با بخشايش جواب دهيد. دشمنان خود را به علت جهلشان مجازات نكنيد. آن‌ها را تعليم دهيد باشد كه از ظلمت جهل برهند.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
افلاطون معتقد است كه: «هر قدر قوانين مفصل و متنوع وضع شود زمينه برای اغوای قانون‌شكنان فراهم‌تر می‌شود.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
اين فلاسفه هستند كه بزرگ‌ترين حادثه‌جويان تاريخند نه جنگاوران
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
بيش‌تر توصيف‌هايی كه فلاسفه و خداجويان از الوهيت كرده‌اند در واقع وصف زيبايی از خود آن‌هاست. چنان‌كه اسپينوزا می‌گويد؛ اگر سه گوشه‌ای بتواند سخن گويد خدا را سه گوشه كاملی توصيف خواهد كرد. كمال، در نظر تيزبين ارسطو، عبارت از قدرتی است كه بتوان تماشاگر مبارزه و تلاش انسانی بود بی‌آن‌كه در آن شركت جست و آسيب ديد.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
ارسطو می‌گفت حكومت ايده‌آل آن است كه هدف و غايت حكمرانانش آسايش و خرسندی مردمان باشد. شكل حكومت چندان مهم نيست.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
«اكرام نشانه بزرگواری و قبول آن علامت پستی است.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
يك مرد برتر هرگز احساس انتقام و كينه‌توزی نمی‌كند و اذيت و آزاری را كه از مردمان به او رسيده فراموش می‌كند. هيچ چيز، از بی‌عدالتی، تمجيد و تحسين يا سرزنش بيجا و ناروا، او را از جا به در نمی‌برد. از ديگران، جز در حضور خودشان، بد نمی‌گويد. از خوش و ناخوش رويگردان نيست. نيكبختی يا تيره‌روزی را با وقار و آرامش پذيرا می‌شود و از شادی ديگران به قدر شادی خويش مسرور و خوشحال است.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
دستورهای اخلاقی ارسطو در اين چند كلمه خلاصه می‌شود: «آن كه خصم ديگران است، بدترين دشمن خويش است و آن كه دوست مردم است بهترين دوست خويش.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
كنفوسيوس بار ديگر دوره‌گردی بی‌خانمان شد «من اكنون در همه‌جا، در شمال، جنوب، شرق و غرب زندگی می‌كنم. از هر بادی به سويی رانده می‌شوم ولی در درون خود پناهگاهی آرامش‌بخش دارم».
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
فلسفه پولس قديس تركيبی از عقايد يونانی و افكار عبری بود كه بر پايه اب و ابن روح‌القدس بنا شده و وحدت يافته بود و به طور ساده می‌توان آن‌ها را چنين تعبير كرد: ۱. ابوت خدايی و برادری انسانی؛ ۲. انتقال نيروی عشق و محبت؛ ۳. جاويدانی روح.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
ماركوس اورليوس حاكم بر واقعه بود. رواقيان بدو تعليم داده بودند؛ «تسليم سرنوشت خويش باش، زندگی خاص خود را دنبال كن و به طبيعت و نهاد خود صادق باش.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
فلسفه امپراتور منفی بود و می‌گفت از آنچه به دستت نيامده است غمگين مباش ولی فلسفه غلام مثبت بود و اظهار می‌داشت به آنچه داری خرسند باش.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
اورليوس سعی می‌كرد چشم از پليدی‌های جهان بپوشد و آن‌ها را ناديده بگيرد؛ «وقتی خيار تلخ است آن را به دور افكن. اگر بر سر راهت خار روييده از آن كناره گير. همين. ديگر مپرس اصلا چرا چنين چيزهايی خلق شده است.» اما اپيكتتوس همه پليدی‌ها و مشقات زندگی را چون جزء لازم حيات پذيرفت؛ «در مقابل تلخی است كه شيرينی اين‌قدر شيرين می‌شود. در خروج از ظلمت است كه طلوع خورشيد اين‌سان فرح‌انگيز و رؤيايی است.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
غنا و فقر، آقايی و بندگی، شادی و رنج، كاميابی و ناكامی همه اموری بی‌اعتبارند.
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
نظريات سياسی فيلسوفان رواقی، مانند آراء و عقايد اخلاقيشان، همه همگانی و جهانی بود. امپراتور گفته است: «از اين روی كه ماركوس اورليوس هستم شهر من، رم است و از آن‌جا كه يك فرد انسانم كشورم همه دنياست.» و اپيكتتوس نظری مشابه او ابراز داشته، در آن‌جا كه می‌گويد: «در زندگی به فرمان عقل باش و به جای آن‌كه فقط عضوی از خانواده و شهر و كشور خويش باشی، سعی كن هموطن همه افراد انسان گردی.»
کاربر ۶۶۰۶۳۸۰
۰
برای تشريح اين مطلب چنين می‌پنداريم فكری كه در مغز زندانی است به مثابه مسافری باشد كه در هواپيماست. فرض می‌كنيم اين هواپيما از واشنگتن به سوی بوستون در پرواز است و حال بر فراز نيويورك رسيده. واشنگتن در پشت سر آن است، در گذشته است و بوستون در پيش روی او، در آينده. اين درست نيست بگوييم واشنگتن «بود» نيويورك «هست» و بوستون «خواهد بود». هر سه آن‌ها در لحظه‌ای معين، «هستند» و فقط ديد محدود ماست كه مانع می‌شود اين هر سه را در يك «آن» ببينيم. اين است نظر آگوستين در مورد زمان.