جملات زیبای کتاب آستارا تنها بندر بی کشتی | طاقچه
تصویر جلد کتاب آستارا تنها بندر بی کشتی

بریده‌هایی از کتاب آستارا تنها بندر بی کشتی

انتشارات:انتشارات نگاه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۸از ۴ رأی
۴٫۸
(۴)
با وعده‌ی بهشت در حسرت نان و بوسه مات جناب جردن و فرشته خانوم از پل تجریش ردش کردند. حتا نگذاشتند گدای در خانه‌شان باشد. حالا او مانده و بقچه‌ای پر از تهران دنبال فعله‌گی دربه‌درِ نان. کارگر شمالی در کارگر شمالی!
masihakekooshmooloo
شاید عشق، همان دود سیگاری باشد که می‌خواست جای تو را در قلب‌ام بگیرد.
پاییز بانو
دراز می‌کشی بر پلاژی در ساحل خزر لحاف ترد و خنکی به روی‌ات می‌ریزد باد.
پاییز بانو
دریای خزرم ـ که منت هیچ اقیانوسی را نمی‌کشم ـ و تمام دردها را توی خودم می‌ریزم.
پاییز بانو
نگران تهران می‌شوم وقتی حس می‌کنم زیر پای‌اش را خالی کرده‌اند و هر لحظه ممکن است ب ر ی ز د...
آرزو
الدّهرُ یومانِ... زنده‌گی دو روز است: یک روز علیه تو یک روز علیه تو...
آرزو
کاش فقط یک‌شب دندان درد تو می‌شدم، غر می‌زدی ولی مدام به فکر من بودی. * آه، چه طالع بی‌مقداری هیچ‌یک از این‌ها نیستم اشرف مخلوقات‌ام عاجز عاجز با حسرتی تمام‌نشدنی.
آرزو
هر قدر هم که دور باشی شب، ماه که می‌تابد کنار پنجره بیا و خوب نگاه کن! دل‌ام خوش است جایی را می‌بینم که تو هم نگاه می‌کنی.
ایران

حجم

۴۳٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

حجم

۴۳٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

قیمت:
۱۸,۰۰۰
تومان