با وعدهی بهشت
در حسرت نان و بوسه
مات جناب جردن و فرشته خانوم
از پل تجریش ردش کردند.
حتا نگذاشتند گدای در خانهشان باشد.
حالا او مانده و بقچهای پر از تهران
دنبال فعلهگی
دربهدرِ نان.
کارگر شمالی در کارگر شمالی!
masihakekooshmooloo
نگران تهران میشوم
وقتی حس میکنم
زیر پایاش را خالی کردهاند
و هر لحظه ممکن است
ب
ر
ی
ز
د...
آرزو
الدّهرُ یومانِ...
زندهگی دو روز است:
یک روز علیه تو
یک روز علیه تو...
آرزو
کاش فقط یکشب
دندان درد تو میشدم،
غر میزدی ولی مدام به فکر من بودی.
*
آه،
چه طالع بیمقداری
هیچیک از اینها نیستم
اشرف مخلوقاتام
عاجز عاجز
با حسرتی تمامنشدنی.
آرزو
هر قدر هم که دور باشی
شب، ماه که میتابد
کنار پنجره بیا و خوب نگاه کن!
دلام خوش است
جایی را میبینم
که تو هم نگاه میکنی.
ایران