جملات زیبای کتاب شهر گربه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهر گربه ها

بریده‌هایی از کتاب شهر گربه ها

۲٫۳
(۱۵)
فکر کردن به جزئیات چیزها پس از آنکه دیگر کار از کار گذشته است یکی از دیگر از مرض‌های مزمن من بود.
n.l.r
و دنیا منتظر بود. منتظر او، که بیاموزد.
zeial
نیاز دارم یاد بگیرم که صرفاً فراموش نکنم، بلکه ببخشم.»
zeial
آن‌ها دو انسان منفصل از هم بودند که از دو جای کاملاً متفاوت آمده و به دو جای کاملاً متفاوت نیز می‌رفتند. بر حسب اتفاق، سال‌هایی از زندگی را نیز با هم سپری کرده بودند. صرفاً همین.
n.l.r
البته که خواندن رمان خودش نوع دیگری از فرار بود ــ به محض اینکه کتاب را می‌بست، مجبور بود به عالم واقع برگردد.
NAST2L
«وقتی خلئی شکل می‌گیره، باید یک چیزی بیاد پرش کنه. همه همین کار رو می‌کنن.»
Mo0byna
درنهایت زبانی که به آن حرف می‌زنیم شکل‌دهندهٔ وجود ماست.
Azadehana
من هیچم. حق با توئه. من مثل کسی‌ام که شبانه وسط اقیانوس انداخته شده باشه و تک‌وتنها روی آب غوطه بخوره. دستم رو دراز می‌کنم اما هیچ‌کس نیست. هیچ اتصالی به هیچ جا ندارم.
n.l.r
«اگه بدون توضیح درکش نمی‌کنی، با توضیح هم درکش نخواهی کرد.»
Mo0byna
آن‌قدر می‌دانست که متوجه شود بهشت هیچ کجا پیدا نمی‌شود.
liana
«اگه به اندازهٔ کافی به کسی فکر کنی، حتماً دوباره می‌بینیش.»
hadiseh4411
زندگی عجیبه، نه؟ می‌تونی یه لحظه مدهوش چیزی بشی و حاضر باشی همه چیز رو فدا کنی تا مال تو بشه اما وقتی زمان می‌گذره یا وقتی دیدگاهت کمی عوض می‌شه، یکدفعه از محو شدن اون درخشش یکه می‌خوری و متعجب می‌شی که من به چی داشتم نگاه می‌کردم.
حقی
اگه ندونی دنبال چی می‌گردی، پیدا کردنش سخت می‌شه.
یاسمن سرگزی
برای او، یکشنبه همچون ماه ازشکل‌افتاده‌ای بود که فقط روی تاریکش را نشان می‌داد.
hadiseh4411
در شهر گشتی می‌زند تا وقت بکشد.
hadiseh4411
توسط یک نخ باریک به هم وصل شده بودند. و محتمل بود ــ نه! قطعی بود ــ که آن نخ درنهایت پاره شود
hadiseh4411
دنیای در حال فروپاشی چه معنی داشت؟ سامسا هیچ تصوری نداشت.
hadiseh4411
می‌خواستم تمام این زباله‌ها، این تکه‌پاره‌های زندگی را جمع کنم، داخل کشویی بگذارم و درش را ببندم یا آتشش بزنم و تماشا کنم که چطور دود می‌شود و به هوا می‌رود
n.l.r
یعنی این موجود واقعاً خود او بود؟ آخر مگر ممکن است بدنی چنین بی‌منطق که به‌سادگی می‌توان از بینش برد (نه پوستهٔ سختی جهت دفاع، نه سلاحی برای حمله) سختی‌های این دنیا را تاب بیاورد؟
حقی
تنها کاری که از دستم ساخته بود این بود که در برابر تندبادی که از روبه‌رو می‌تاخت چشم‌هایم را باز نگه دارم، نفس را درسینه حبس کنم و پیش بروم.
hadiseh4411
این نبود که پدر تنگو از شخص او متنفر باشد بلکه از چیزی در درون او متنفر بود. از چیزی که قادر نبود مورد بخشایش قرارش دهد.
hadiseh4411
و دنیا منتظر بود. منتظر او، که بیاموزد.
hadiseh4411
خاطره‌ها می‌تونن مفید واقع بشن.»
hadiseh4411
یکی از مشکلات عدیده‌ام ناتوانی در پیدا کردن لغت مناسب در زمان مناسب است.
hadiseh4411
«وقتی خلئی شکل می‌گیره، باید یک چیزی بیاد پرش کنه. همه همین کار رو می‌کنن.»
Azadehana
می‌دانست که واقعیت می‌تواند بعضی اوقات به‌شدت غیرواقعی جلوه کند.
Azadehana
لحظه‌هایی در این دنیا وجود دارن که درشون صرفاً انجام ندادن کار خطا کفایت نمی‌کنه. بعضی افراد از این خلأ بی‌عملی به‌عنوان فرصت استفاده می‌کنن.
Azadehana
گفتم: «کنجکاوی. عطش به دونستن.» لبخند محوی روی صورتش نشست. «درسته. کنجکاوی. عطش برای بیشتر دونستن.» «حلقه‌های رشدمون رو این‌طوریه که گسترش می‌دیم.» گفت: «هر چی تو بگی.»
Azadehana
بزرگ‌ترین نقطهٔ قوتش پشتکارش در مواجهه با شوربختی بود.
NAST2L
زمانی که فعالانه در قلمرو ثبات لایتناهی به اکتشاف می‌پرداخت، آزاد بود.
NAST2L

حجم

۱۴۴٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

حجم

۱۴۴٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

قیمت:
۹۹,۰۰۰
تومان