جملات زیبای کتاب شهر گربه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهر گربه ها
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب شهر گربه ها

داستان‌های نیویورکر

نوع کتاب
۲.۳(از ۱۵ امتیاز)
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n.l.r
۹
فکر کردن به جزئیات چیزها پس از آنکه دیگر کار از کار گذشته است یکی از دیگر از مرض‌های مزمن من بود.
zeial
۷
و دنیا منتظر بود. منتظر او، که بیاموزد.
zeial
۶
نیاز دارم یاد بگیرم که صرفاً فراموش نکنم، بلکه ببخشم.»
Mo0byna
۵
«وقتی خلئی شکل می‌گیره، باید یک چیزی بیاد پرش کنه. همه همین کار رو می‌کنن.»
n.l.r
۴
آن‌ها دو انسان منفصل از هم بودند که از دو جای کاملاً متفاوت آمده و به دو جای کاملاً متفاوت نیز می‌رفتند. بر حسب اتفاق، سال‌هایی از زندگی را نیز با هم سپری کرده بودند. صرفاً همین.
NAST2L
۴
البته که خواندن رمان خودش نوع دیگری از فرار بود ــ به محض اینکه کتاب را می‌بست، مجبور بود به عالم واقع برگردد.
Azadehana
۳
درنهایت زبانی که به آن حرف می‌زنیم شکل‌دهندهٔ وجود ماست.
n.l.r
۳
من هیچم. حق با توئه. من مثل کسی‌ام که شبانه وسط اقیانوس انداخته شده باشه و تک‌وتنها روی آب غوطه بخوره. دستم رو دراز می‌کنم اما هیچ‌کس نیست. هیچ اتصالی به هیچ جا ندارم.
Mo0byna
۳
«اگه بدون توضیح درکش نمی‌کنی، با توضیح هم درکش نخواهی کرد.»
liana
۳
آن‌قدر می‌دانست که متوجه شود بهشت هیچ کجا پیدا نمی‌شود.
hadiseh4411
۳
«اگه به اندازهٔ کافی به کسی فکر کنی، حتماً دوباره می‌بینیش.»
حقی
۲
زندگی عجیبه، نه؟ می‌تونی یه لحظه مدهوش چیزی بشی و حاضر باشی همه چیز رو فدا کنی تا مال تو بشه اما وقتی زمان می‌گذره یا وقتی دیدگاهت کمی عوض می‌شه، یکدفعه از محو شدن اون درخشش یکه می‌خوری و متعجب می‌شی که من به چی داشتم نگاه می‌کردم.
یاسمن سرگزی
۲
اگه ندونی دنبال چی می‌گردی، پیدا کردنش سخت می‌شه.
hadiseh4411
۲
برای او، یکشنبه همچون ماه ازشکل‌افتاده‌ای بود که فقط روی تاریکش را نشان می‌داد.
hadiseh4411
۲
در شهر گشتی می‌زند تا وقت بکشد.
hadiseh4411
۲
توسط یک نخ باریک به هم وصل شده بودند. و محتمل بود ــ نه! قطعی بود ــ که آن نخ درنهایت پاره شود
hadiseh4411
۲
دنیای در حال فروپاشی چه معنی داشت؟ سامسا هیچ تصوری نداشت.
n.l.r
۱
می‌خواستم تمام این زباله‌ها، این تکه‌پاره‌های زندگی را جمع کنم، داخل کشویی بگذارم و درش را ببندم یا آتشش بزنم و تماشا کنم که چطور دود می‌شود و به هوا می‌رود
حقی
۱
یعنی این موجود واقعاً خود او بود؟ آخر مگر ممکن است بدنی چنین بی‌منطق که به‌سادگی می‌توان از بینش برد (نه پوستهٔ سختی جهت دفاع، نه سلاحی برای حمله) سختی‌های این دنیا را تاب بیاورد؟
hadiseh4411
۱
تنها کاری که از دستم ساخته بود این بود که در برابر تندبادی که از روبه‌رو می‌تاخت چشم‌هایم را باز نگه دارم، نفس را درسینه حبس کنم و پیش بروم.
hadiseh4411
۱
این نبود که پدر تنگو از شخص او متنفر باشد بلکه از چیزی در درون او متنفر بود. از چیزی که قادر نبود مورد بخشایش قرارش دهد.
hadiseh4411
۱
و دنیا منتظر بود. منتظر او، که بیاموزد.
hadiseh4411
۱
خاطره‌ها می‌تونن مفید واقع بشن.»
hadiseh4411
۱
یکی از مشکلات عدیده‌ام ناتوانی در پیدا کردن لغت مناسب در زمان مناسب است.
Azadehana
۰
«وقتی خلئی شکل می‌گیره، باید یک چیزی بیاد پرش کنه. همه همین کار رو می‌کنن.»
Azadehana
۰
می‌دانست که واقعیت می‌تواند بعضی اوقات به‌شدت غیرواقعی جلوه کند.
Azadehana
۰
لحظه‌هایی در این دنیا وجود دارن که درشون صرفاً انجام ندادن کار خطا کفایت نمی‌کنه. بعضی افراد از این خلأ بی‌عملی به‌عنوان فرصت استفاده می‌کنن.
Azadehana
۰
گفتم: «کنجکاوی. عطش به دونستن.» لبخند محوی روی صورتش نشست. «درسته. کنجکاوی. عطش برای بیشتر دونستن.» «حلقه‌های رشدمون رو این‌طوریه که گسترش می‌دیم.» گفت: «هر چی تو بگی.»
NAST2L
۰
بزرگ‌ترین نقطهٔ قوتش پشتکارش در مواجهه با شوربختی بود.
NAST2L
۰
زمانی که فعالانه در قلمرو ثبات لایتناهی به اکتشاف می‌پرداخت، آزاد بود.