جملات زیبای کتاب جین ایر | طاقچه
تصویر جلد کتاب جین ایرsubscriptionAvailable

کتاب جین ایر

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۳۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
شارلوت برونته، مرضیه خسروی
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Parinaz
۲۴۰
"خدایا از من دور مباش چرا که رنج ها نزدیک هستند و من جز تو یاوری ندارم."
Pariya
۳۹
"خدایا از من دور مباش چرا که رنج ها نزدیک هستند و من جز تو یاوری ندارم." “سیلاب در جانم نفوذ کرده، در باتلاق عمیقی غوطه ور شده ام که در ان نمی‌توان ایستاد. در ژرفای آب ها فرو رفتم و تندبادها مرا به کام خود کشیدند.‌“
Pariya
۲۸
احساسات بدون تعقل در واقع مثل یک داروی آبکی و بی مزه است و از ان سو تعقل عاری از احساس هم مثل لقمه بدمزه و ناگواری است که نمی‌توان ان را بلعید.
وامبت بدعنق!
۲۷
"خدایا از من دور مباش چرا که رنج ها نزدیک هستند و من جز تو یاوری ندارم." “سیلاب در جانم نفوذ کرده، در باتلاق عمیقی غوطه ور شده ام که در ان نمی‌توان ایستاد. در ژرفای آب ها فرو رفتم و تندبادها مرا به کام خود کشیدند.‌“
خیر کثیر
۲۱
"خدایا از من دور مباش چرا که رنج ها نزدیک هستند و من جز تو یاوری ندارم."
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۶
خودم را برای دیدن سیل اشک آماده کرده بودم فقط با این تفاوت که انتظار داشتم قطرات گرم اشک هایت روی سینه ام بریزند، و حالا روی زمین بی احساس یا روی دستمال خیست می‌ریزند. اما نه، اشتباه می کنم؛ تو اصلاً گریه نکرده‌ای! می بینم که گونه هایت رنگ پریده و چشم هایت خسته اند اما هیچ اثری از اشک نیست. بنابراین، تصور می کنم در قلبت خون گریه کرده‌ای
گل نرگس
۱۴
زندگی برای من مثل ایستادن روی دهانه یک کوه آتشفشان است که هر روز احتمال دارد دهان باز کند و گذازه های آتش از ان بیرون بزند.‌”‌
zeinab_za
۱۴
”اگر تمام مردم دنیا از تو نفرت داشته باشند و تو را شرور بدانند اما وجدانت اعمالت را تأیید کند و تو را از خطا مبرا بداند، بدون دوست نخواهی بود.”
Shadi
۱۱
همین حالا قلبم با احساس قدرشناسی نسبت به خداوند نیکوکار این جهان می‌تپد. او مثل انسان نمی بیند بلکه بسیار اشکارتر از او می بیند؛ داوریش مثل داوری انسان نیست بلکه بسیار بسیار خردمندانه ترست.
িមተєကє .నមժមተ
۱۰
سبز شدن تدریجی سطح باغچه های قهوه‌ای رنگ و با طراوت تر شدن آن ها این تصور را ایجاد می‌کرد که”امید”شب هنگام بر آن جا پا نهاده و هر بامداد ردپاهایش را می‌توان دید؛
میـمْ.سَتّـ'ارے
۸
انسان می بایست چیزی را دوست داشته باشد، اما چون چیزهایی که شایسته دوست داشتن هستند برای من کمیاب بودند، تلاش می‌کردم لذت دوست داشتن را نثار عروسک مینیاتوری کهنه و رنگ و رو رفته‌ام کنم.
گل نرگس
۶
با خود گفتم ‌”پس این دوشیزه الیور وارث ثروت آقای الیورست؛ ظاهراٌ هم از موهبت مال بر خوردارست و هم ازموهبت جمال! معلوم نیست چه تقارن سعدی در طالع او بوده و در چه ساعت مبارکی به دنیا آمده!”
Shadi
۶
به نظرم آمد که ظلمت چون گردبادی مرا در میان گرفته و من در ان شناورم. و اندیشه به صورت جریان یک توده سیاه و درهم به درونم وارد شد. چنین به نظرم می‌رسید که من به حال خود رها شده، آسوده و بی تقلا در بستر خشک یک رود بزرگ دراز کشیده ام. صدای راه افتادن سیل را در کوهستان های دوردست می‌شنیدم؛ صدای غرش سیلاب به گوشم می‌رسید. نه اراده‌ای برای برخاستن داشتم و نه توانی برای گریز. بی حال افتاده بودم. آرزو می‌کردم بمیرم.
Shadi
۶
چه لطف بیهوده‌ای! مانند بسیاری از الطاف و محبت‌هایی که مدت‌های طولانی در انتظارشان بوده‌ایم اما بسیار دیر شامل حالمان می‌شود!
ساده بگیر همه چیز را🌿
۶
“سیلاب در جانم نفوذ کرده، در باتلاق عمیقی غوطه ور شده ام که در ان نمی‌توان ایستاد. در ژرفای آب ها فرو رفتم و تندبادها مرا به کام خود کشیدند.‌“
معصومه
۵
به اصولی پایبند خواهم بود که وقتی عاقل بودم و نه دیوانه که الان هستم آن ها را پذیرفتم. قوانین و اصول برای زمانی نیستند که وسوسه‌ای وجود ندارد؛ برای چنین لحظاتی وضع شده اند که جسم و روح در مقابل سختی ان قوانین و اصول سر به شورش برمی‌دارند؛
িមተєကє .నមժមተ
۵
پرنده های کوچک قهوه‌ای که گاهگاهی در داخل پرچینها به هر طرف در حرکت بودند مثل تک برگ‌های حنایی رنگ درختان بود که یادشان رفته بود در فصل خزان از درخت بیفتند.
maryam mirzaei
۵
"خدایا از من دور مباش چرا که رنج ها نزدیک هستند و من جز تو یاوری ندارم."
کاربر ۱۳۵۷۵۸۴
۵
جایی که قدرت فرماندهی به حد کافی وجود داشته باشد همیشه اطاعت به دنبال دارد.
خیر کثیر
۵
تو را، تو موجود عجیب و کمابیش غیرطبیعی! را، مثل وجود خودم دوست دارم
.
۵
چشمانش را به کف اتاق دوخته بود اما یقین داشتم به آن جا نگاه نمی‌کند؛ به نظر می‌رسید که نگاهش به درونش خیره شده وبه قلب خود می نگرد.
Shadi
۴
برای اولین بار مزه ی انتقام را چشیده بودم؛ مثل یک نوشیدنی معطر وقتی از گلویم پایین می‌رفت، گرم و خوش مزه بود اما بعدا طعم نامطبوع و ناراحت کننده‌ای باقی گذاشت و به من احساسی می‌داد که گویا مسموم شده ام.
kordelia
۴
روح، خوشبختانه، ترجمانی دارد که غالباً ناآگاه اما در عین حال صادق است و ان هم چشمان آدمی‌است.
خیر کثیر
۴
چه لطف بیهوده‌ای! مانند بسیاری از الطاف و محبت‌هایی که مدت‌های طولانی در انتظارشان بوده‌ایم اما بسیار دیر شامل حالمان می‌شود!
حسین خجسته
۴
همان طور که سلیمان نبی گفته”یک غذای گیاهی توأم با محبت، از غذای گوشت گاو پرواری توأم با نفرت بهترست”به همین استدلال، حالا دیگر حاضر نبودم لوود را با تمام محرومیت هایش با گیتس هد و تجملاتش عوض کنم.
🌹Nilou🌹
۳
می‌دانیم که خدا همه جا هست اما مسلما حضور او را وقتی بیشتر از همیشه حس می‌کنیم که آثار قدرتش به عالیترین وجهی در برابرمان ظاهر می‌شود؛
itsmellika
۳
"خدایا از من دور مباش چرا که رنج ها نزدیک هستند و من جز تو یاوری ندارم." “سیلاب در جانم نفوذ کرده، در باتلاق عمیقی غوطه ور شده ام که در ان نمی‌توان ایستاد. در ژرفای آب ها فرو رفتم و تندبادها مرا به کام خود کشیدند.‌“
Mohadese_karimi
۳
"خدایا از من دور مباش چرا که رنج ها نزدیک هستند و من جز تو یاوری ندارم." “سیلاب در جانم نفوذ کرده، در باتلاق عمیقی غوطه ور شده ام که در ان نمی‌توان ایستاد. در ژرفای آب ها فرو رفتم و تندبادها مرا به کام خود کشیدند.‌“
خیر کثیر
۳
این دختر ریزه انگلیسی را با تمام بانوان حرم بزرگ سلاطین عثمانی، با ان زنان چشم آهویی، پریوش و از این قبیل عوض نمی کنم.‌“
الف
۳
و اراده سرنوشتت را معین خواهد کرد