جملات زیبای کتاب چیزهای کوچکی مانند این | طاقچه
تصویر جلد کتاب چیزهای کوچکی مانند این
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب چیزهای کوچکی مانند این

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۳۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
کلر کیگان، ستاره سیدین
انتشارات: 
نشر گویا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مجهول
۳۶
هیچ‌چیز تکرار نخواهد شد؛ به هرکس روزها و فرصت‌هایی داده شده که دیگر تکرار نمی‌شود.
°•sara_hp•°
۹
آن‌ها همان اندازه قدرت دارند که ما بهشان می‌دهیم»
زهرا غفاری
۸
آیا قرار بود اوضاع به همین منوال بگذرد؟ بدون هیچ تغییری؟ آیا قرار نبود اوضاع بهتر یا جدیدتر شود؟
°•sara_hp•°
۶
؛ به هرکس روزها و فرصت‌هایی داده شده که دیگر تکرار نمی‌شود. آیا یادآوری گذشته و جایی که بودی لذت‌بخش نبود؟ آیا بهتر نبود به‌جای گذراندن روزهای یکنواخت و فکر کردن به مشکلاتی که شاید هرگز پیش نیاید برای یک‌بار هم که شده اجازه بدهی گذشته با تمام سختی‌هایش، برایت زنده شود.
Raha
۵
فرلانگ می‌دانست که بدترین اتفاقات هنوز پیش رویش است. قبلاً حس می‌کرد یک دنیا دردسر پشت در بعدی منتظرش ایستاده اما از بدترین اتفاقی که ممکن بود یک‌عمر با آن زندگی کند عبور کرده بود؛ کار انجام‌نشده‌ای که باید انجام می‌شد.
Maria
۳
آیلین آهی کشید. دستش را دراز کرد تا چراغ را خاموش کند: «به نظرم همیشه یکی هست که قرعهٔ بد به اسمش می‌افتد» بعضی شب‌ها فرلانگ کنار آیلین دراز می‌کشید و در ذهنش به چنین مسائل کوچکی می‌پرداخت.
Maria
۳
گاهی دخترانش با آن موهای مشکی و چشمان تیز بین‌شان شبیه جادوگران جوان بودند، درک این موضوع که چرا مردها از قدرت بدنی و امیال جنسی و قدرت اجتماعی زنان به وحشت می‌افتادند راحت بود اما زنان زیرک و باهوش ترسناک‌تر بودند؛ آن‌ها می‌توانستند اتفاقات را خیلی پیش از رخ دادنش، پیش‌بینی کنند، تمام شب خوابش را ببینند و افکارت را بخوانند.
Maria
۳
فرلانگ نمی‌دانست این‌همه کار برای چیست؟ این‌همه کار و نگرانی مداوم. برخاستن در تاریکی، رفتن به انبار، تحویل سفارشات، کل روز، یکی پس از دیگری، بازگشت به خانه در تاریکی، شستن سیاهی دستان، نشستن پشت میز و شام خوردن، خوابیدن قبل از دوباره بیدار شدن در تاریکی و باز همان کارهای تکراری. آیا قرار بود اوضاع به همین منوال بگذرد؟ بدون هیچ تغییری؟ آیا قرار نبود اوضاع بهتر یا جدیدتر شود؟
Maria
۳
فرلانگ یک قدم عقب رفت، گویی این قدم می‌توانست او را به پیش از این اتفاقات بازگرداند
Sana
۲
هیچ‌چیز تکرار نخواهد شد؛ به هرکس روزها و فرصت‌هایی داده شده که دیگر تکرار نمی‌شود.
Nothing but blue skies
۲
خانم کیهو آستین فرلانگ را گرفت و ادامه داد: «قصد دخالت نداشتم بیل. گفتم که به من ربطی ندارد ولی این راهبه‌ها انگشت تو هر سوراخی می‌کنند» ‫فرلانگ یک قدم عقب رفت و به‌صورت خانم کیهو نگاه کرد و گفت: «خانم کیهو مطمئن باش آن‌ها همان اندازه قدرت دارند که ما بهشان می‌دهیم»
Nasim
۲
چطور می‌توانی چندین سال و دهه زندگی کنی و تمام عمرت حتی یک‌بار هم جرئت مخالفت با آنچه که آنجا بود نداشته باشی
sarvenaz
۲
«به نظرم همیشه یکی هست که قرعهٔ بد به اسمش می‌افتد»
sarahkhosravi
۲
«با فکر کردن به چی می‌رسیم؟ فکر کردن فقط از پادرت می‌آورد. اگر می‌خواهی در زندگی پیشرفت کنی باید یک چیزهایی را نادیده بگیری این‌طوری می‌توانی ادامه بدهی»
Maria
۱
فرلانگ از اینکه دخترش از چیزی می‌ترسید که دیگران آرزویش را داشتند، ناراحت شد و به فکر فرورفت که آیا لورتا شجاعت روبه‌رو شدن با آنچه که دنیا برایش در نظر گرفته بود دارد؟
Maria
۱
فرلانگ فکر کرد همیشه همین‌طور بوده، همیشه بی‌وقفه و بی‌تفکر کارهایشان را پیش می‌بردند تا به کار بعدی بپردازند. نمی‌دانست اگر فرصتی برای تفکر و اندیشه داشتند زندگی چگونه پیش می‌رفت؟ آیا فرق می‌کرد یا به همین منوال می‌گذشت؟ شاید هم زیادی غرق زندگی می‌شدند.
Maria
۱
بعد از این‌که تختهٔ عقب کامیون را پایین آورد و به سمت درِ انبار زغال رفت تا بازش کند دید چفت در از سرما یخ بسته. پیش خودش گفت اگر قرار بود تسلیم دروازه‌ها بشود بایستی بهترین روزهای عمرش را پشت این در و آن در می‌گذراند و منتظر دستی می‌شد تا آن را به رویش بگشاید.
zahra
۱
خیلی زود خودش را جمع‌وجور کرد و به این نتیجه رسید که هیچ‌چیز تکرار نخواهد شد؛ به هرکس روزها و فرصت‌هایی داده شده که دیگر تکرار نمی‌شود
baraniam
۱
هرگز در طول زندگی معمولی خود حتی زمانی که اولین بار دخترانش را در آغوش گرفته بود و صدای گریه‌های سالم و لجوجانۀ‌شان را شنیده بود شعفی شبیه این را تجربه نکرده بود.
Atefe
۱
«با فکر کردن به چی می‌رسیم؟ فکر کردن فقط از پادرت می‌آورد. اگر می‌خواهی در زندگی پیشرفت کنی باید یک چیزهایی را نادیده بگیری این‌طوری می‌توانی ادامه بدهی»
tahoor
۱
فرلانگ فکر کرد همیشه همین‌طور بوده، همیشه بی‌وقفه و بی‌تفکر کارهایشان را پیش می‌بردند تا به کار بعدی بپردازند. نمی‌دانست اگر فرصتی برای تفکر و اندیشه داشتند زندگی چگونه پیش می‌رفت؟ آیا فرق می‌کرد یا به همین منوال می‌گذشت؟ شاید هم زیادی غرق زندگی می‌شدند.
Nasim
۱
اما زنان زیرک و باهوش ترسناک‌تر بودند؛ آن‌ها می‌توانستند اتفاقات را خیلی پیش از رخ دادنش، پیش‌بینی کنند، تمام شب خوابش را ببینند و افکارت را بخوانند.
پری‌ناز
۱
نمی‌دانست اگر فرصتی برای تفکر و اندیشه داشتند زندگی چگونه پیش می‌رفت؟ آیا فرق می‌کرد یا به همین منوال می‌گذشت؟
Serenity
۱
با فکر کردن به چی می‌رسیم؟ فکر کردن فقط از پادرت می‌آورد.
sarahkhosravi
۱
خانم کیهو آستین فرلانگ را گرفت و ادامه داد: «قصد دخالت نداشتم بیل. گفتم که به من ربطی ندارد ولی این راهبه‌ها انگشت تو هر سوراخی می‌کنند» فرلانگ یک قدم عقب رفت و به‌صورت خانم کیهو نگاه کرد و گفت: «خانم کیهو مطمئن باش آن‌ها همان اندازه قدرت دارند که ما بهشان می‌دهیم»
حــــــــنا🌼
۱
نمی‌دانست این‌همه کار برای چیست؟ این‌همه کار و نگرانی مداوم.
Maria
۰
خیلی زود خودش را جمع‌وجور کرد و به این نتیجه رسید که هیچ‌چیز تکرار نخواهد شد؛ به هرکس روزها و فرصت‌هایی داده شده که دیگر تکرار نمی‌شود. آیا یادآوری گذشته و جایی که بودی لذت‌بخش نبود؟ آیا بهتر نبود به‌جای گذراندن روزهای یکنواخت و فکر کردن به مشکلاتی که شاید هرگز پیش نیاید برای یک‌بار هم که شده اجازه بدهی گذشته با تمام سختی‌هایش، برایت زنده شود.
Maria
۰
چرا دیدن حقیاق جلوی چشم سخت‌بود؟
Maria
۰
فرلانگ از خودش می‌پرسید زندگی بدون کمک به دیگران چه ارزشی دارد؟ چطور می‌توانی چندین سال و دهه زندگی کنی و تمام عمرت حتی یک‌بار هم جرئت مخالفت با آنچه که آنجا بود نداشته باشی و درعین‌حال خود را مسیحی بدانی و با خود در آینه روبرو شوی.
zahra
۰
فرلانگ از خودش می‌پرسید زندگی بدون کمک به دیگران چه ارزشی دارد؟ چطور می‌توانی چندین سال و دهه زندگی کنی و تمام عمرت حتی یک‌بار هم جرئت مخالفت با آنچه که آنجا بود نداشته باشی و درعین‌حال خود را مسیحی بدانی و با خود در آینه روبرو شوی.