
کتاب به حکمت مخروبه ( شعرهای۹۰-۸۹)
پدیدآورندگان:
هرمز علیپورانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
هر چیز و همه چیز تمام شد و
من ابتداییام هنوز
تغییر کوچه با من نیست
تغییر ساعت، روز
مینشینم مینویسم
از هرچه نگذاشت
در بهار به زیبایی بجوشیم و
بعد
Niyaz.h
۱
تاریکی به نور اعتبار میدهد
Niyaz.h
۱
در هر کجای جهان که ریشه میزدم
بدون شعر میمردم
Mina.
۱
از همین حالا دارم حساب میکنم
روزها را خط میزنم
از همین حالا که پیش هم هستیم
قسمتی از وقت را
صرف روزهای نیامده میکنم
ظلم نیست این
Mina.
۱
دارم فکر میکنم به این
که آنکه زندگی ما را میخواند
با ما همدردی خواهد کرد
یا که در سرزنشهایش
روحمان را
دچار افسردگی بعد مرگ
خواهد ساخت
sadra
۰
دور
روز تو آنقدر از همه چیز پر است که
نمیگذارد سری به خودت بزنی
تنهاییات را ببینی از جمله
کسانی از تو بگریزند از جمله
به روز تعطیل که
برای هر منزل صدایی دارد
sadra
۰
نوشت
هر چیز و همه چیز تمام شد و
من ابتداییام هنوز
تغییر کوچه با من نیست
تغییر ساعت، روز
مینشینم مینویسم
از هرچه نگذاشت
در بهار به زیبایی بجوشیم و
بعد
sadra
۰
سمت
ابری که مجبور به کنارهگیری است
فرقی ندارد که کجا به خواب میرود
و چون بیدار شود
ممکن است بماند در این که
چه کند باید
نه حوصلهی ماندن به خانه را دارد
نه میتواند به آسمان برگردد
گیر کرده در اگر اما شاید.
Niyaz.h
۰
مثل اینکه بعضی چهرهها را
بهخاطر خودشان دوست داریم
بعضی را چون کسی را به یادمان میآرند
Niyaz.h
۰
سبزیهایی که شکل ظرف میگیرند
عاشقی با ماهی هفت سین
تا وقتی که زنده است
و در سکوناش
تو را برای لحظهای میکشد