
بریدههایی از کتاب زاده در قفس
۴٫۴
(۷)
بذار یه چیزی بهت بگم که خودم به سختترین شکل ممکن یاد گرفتم. امید داشتن به چیزهای کوچکی که در اختیار خودتن، چیز خوبیه. ولی امید داشتن به یه آدم دیگه معمولاً وقت هدر دادنه. بهخصوص اگه اون آدمه کسیه که تازه میخوای بگردی و پیداش کنی.»
Ela Goli
«پروانهها به نظر خیلی ظریف میآن، ولی خیلی قویان. شجاعن. باهوشن. هیچکی بهشون یاد نمیده چطوری از بالهای جدیدشون استفاده کنن. ولی خودشون آمادهان تلاش کنن و یاد بگیرن.»
📖🎀
باید کاری کنم این دریای اشک که پشت پلکهایم آمادهٔ جاری شدن است، روی صورتم سرازیر نشود.
Anita
وقتی هم که شکم آدمها خالی میشه، روحشون از خشم پر میشه و بیدلیل با آدمهای بیگناه دیگه جنگ و دعوا راه میندازن
Anita
ترسناک است که آرزویم را از دهان او میشنوم
Anita
«انتظارات اونها، مشکل خودشونه. اونها آدمبزرگن. خودشون باید بدونن عاقلانه نیست از زندگی انتظار داشته باشن بهشون چیزی ببخشه.»
Anita
با حرفهایش گودال عمیقی در قلبم حفر میکند و گودال بزرگ دیگری را در ذهنم پر میکند
Anita
«بعضی از قولها رو باید شکست.»
Anita
«پروانهها به نظر خیلی ظریف میآن، ولی خیلی قویان. شجاعن. باهوشن. هیچکی بهشون یاد نمیده چطوری از بالهای جدیدشون استفاده کنن. ولی خودشون آمادهان تلاش کنن و یاد بگیرن.»
Anita
شب وقتی به تکهآسمانم نگاه میکنم، خبری از ماه نیست، خبری از ستارهها نیست. یک نقطه نور هم در کار نیست. چطور پیش بروم و موفق شوم وقتی آدمی را که از همه بیشتر دوست دارم، پشت سر جا گذاشتهام؟
Anita
اگه برای مراقبت از خودت مجبور شدی به کسی سنگ پرت کنی، یه لحظه هم ایندست و اوندست نکن
Anita
بذار یه چیزی بهت بگم که خودم به سختترین شکل ممکن یاد گرفتم. امید داشتن به چیزهای کوچکی که در اختیار خودتن، چیز خوبیه. ولی امید داشتن به یه آدم دیگه معمولاً وقت هدر دادنه. بهخصوص اگه اون آدمه کسیه که تازه میخوای بگردی و پیداش کنی.
Anita
قلبم آنقدر محکم میتپد که میترسم قفسهٔ سینهام را خرد کند
Anita
«تکتک روزهایی که میگذره، بهت فکر میکنم. فکر کردن به تو خوشحالم میکنه.»
Anita
چنان محکم توی بغلش فشارم میدهد که نفسم میگیرد. گلهای نمیکنم. دلم میخواهد محکمتر فشارم بدهد، آنقدر محکم که تمام احساساتم از وجودم بریزند بیرون.
Anita
نوری توی چشمهایش میدرخشد، مثل ستارهها که در آسمان شب ظاهر میشوند
Anita
«خیلیخب. حالا برو گم شو!»
«نمیتونم برم گم شم. یعنی همین الانش هم گم شدهام.»
Anita
خوابم نمیبرد. بااینکه خستهام، ذهنم از اینهمه جاروجنجال دنیای بیرون و سروصدای قلب خودم که از ترس و سردرگمی مثل طبل میکوبد، خسته است.
Anita
«از اینجا که بری مثل یه کرم ابریشم سریع رشد میکنی و بزرگ میشی. بزرگ میشی و با نور وجودت دنیا رو روشن میکنی، مطمئنم.»
Anita
خونه جاییه که آدمهایی که دوستت دارن، توش ازت مراقبت میکنن
Anita
میدانم اگر مدام بخواهم به یک نفر تکیه کنم، در دنیای بیرون راه به جایی نمیبرم
Anita
«یعنی چی که ماه هیچوقت تسلیم نمیشه؟»
«هر سی روز، تراش میخوره و کوچک میشه و باید دوباره از هیچ شروع کنه و خودش رو بسازه. هر سی روز برمیگرده؛ یه قرص کامل درخشان. تو هم نباید تسلیم بشی.»
Anita
بهخاطر بیرحمی یه نفر دیگه خودت رو مقصر ندون. مادرم میگفت همیشه یه نفر هست که توی هر شرایطی بخواد تقصیرها رو بندازه گردن آدم. نیازی نیست دیگه خودمون هم همین کار رو بکنیم.
Anita
قلبم طوری توی سینهام بالا و پایین میرود که انگار تکهسنگی است که از بلندی رهایش کردهاند
Anita
‘ترس مثل یه قفله و شجاعت کلیدیه توی دستهای ما’
Anita
میخواهم هرچیزی هست دربارهاش بدانم، چون فقط اینطوری است که میتوانم بهش نزدیک شوم
Anita
ترسیدن هم چیزی از زندانی بودن کم ندارد. الان دارم یاد میگیرم ترسهایم را کنار بگذارم و هر روز قدمی کوچک برمیدارم
Anita
شاهزادهٔ تعریف و تعارف، یه نصیحتی برات دارم؛ قبل از اینکه حرف از دهنت بیاد بیرون، یهکم بهش فکر کن. وگرنه شاهزادهٔ توهینها میشی و به دردسر میافتی
Anita
مردم همهٔ دینها باهم برابرند و از نظر خداوند هم نظام کاست از اختراعهای ظالمانهٔ انسانهاست
Anita
میلهها فقط برای این نیستن که مردم رو زندانی کنن. خیلی از مردم پشت پنجرههاشون میله میذارن تا از وسایلشون مراقبت کنن، چون میترسن آدمهای دیگه بیان و بدزدنشون.
Anita
حجم
۱۶۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
حجم
۱۶۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
قیمت:
۱۴۲,۰۰۰
تومان