او نمیخوابد در آغوش رهایی و ولی
در سرش خروارها وارستگی است..
مستاجر
دختری که مثل خودم تشنه اسباببازی بود و شاید هم کمی بیشتر، میآید و یکروزه سقف آشپزخانه خیالیام را روی سرم ویران میکند و باعث میشود تا مادرم مرا بیمسئولیت بخواند و تا مدتها مرا از داشتن اسباببازی محروم کند.