خانم فلاح با آبوتاب شروع میکند ماجرای پستانک فرزین را تعریف کردن. مامان بلند میشود مرا بغل میکند: ببخشید من برم ببینم مروارید کجاست الان میآم. سهچرخه میماند کنار نیمکت. خانمها مرا نگاه میکنند و به شعری که خانم فلاح میخواند قاهقاه میخندند. ته شعر را میشنوم: توی دهنِ مهتاب بلا رفته بود. مامان آرام میگوید: ذلیلمردهٔ اُزبک این رو از دهن کی کشیدی بیرون؟
ازبک دیگر چیست؟ فحش جدید. پستانک را از دهانم درمیآورم و توی دستم محکم نگه میدارم، میگویم: ازبک... ازبک... ذلیل... ذلیلمرده.
میرسد به مروارید: مروارید...مروارید پاشو ببین این پستونک رو از کی دزدیده؟ مریم و مهرداد با دوچرخه میرسند. با ما راه میافتند. مهرداد میخواند: دزد پستانکها.