جملات زیبا از متن کتاب تاریخ بلعمی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تاریخ بلعمی

کتاب تاریخ بلعمی

تاریخ و ادبیات ایران (عصر سامانی)

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد دهقانی
انتشارات: 
نشر نی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
معصومه
۲
در زمان سامانیان، تمدن اسلامی همسایه و رقیب سه تمدن بزرگ دیگر یعنی روم، چین، و هند بود. فاصله فراوان قلمرو سامانی از روم طبعاً مانع ارتباط نزدیک میان این دو سرزمین و مردمان آنها می‌شد، اما دو تمدن دیگر، یعنی چین و هند، درواقع همسایه شرقی سامانیان بودند. بااین‌حال، از مبادله تجاری که بگذریم، به نظر نمی‌رسد که سامانیان از حیث سیاسی و فرهنگی رابطه‌ای با این دو تمدن بزرگ داشته‌اند. حضور رقیبان و همسایگان مسلمان و قدرتمندی چون صفاریان در جنوب، ترکان در شمال و دیلمیان در غربِ قلمرو سامانی و صف‌آرایی در برابر آنها برای سامانیان چنان اهمیتی داشت که آنها را از توجه به سایر همسایگان و تمدن‌های دورتر منصرف می‌کرد. کشمکش فکری و کلامی و گاهی هم منازعه و دشمنی میان فرقه‌ها و نحله‌های اسلامی، مخصوصاً دشمنی اسماعیلیان و عباسیان، نیز به حدی بود که مقدار زیادی از همّوغمّ حکومت‌های مسلمان را به خود مصروف می‌کرد.
معصومه
۲
کوشش برای درآمیختن دلبستگی‌های قومی و نژادی ایرانیان با آموزه‌های اسلام، از قضا، در ترجمه تاریخ طبری یا همان تاریخ بلعمی کاملا آشکار است. چنان‌که مثلا گیومرت (کیومرث) از احفاد حضرت آدم و نوه شیث بن آدم به‌شمار آمده است
معصومه
۱
غرض سامانیان از ترویج زبان فارسی این نبود که زبان عربی را محدود یا تضعیف کنند. آنان در پشتیبانی از ادبیات عرب هم بسیار سخاوتمند بودند.
zarrin
۰
و نخستین پادشاهی که اندر جهان بود از آن پیشدادیان بود، و لیکن چهار بار پادشاهی از دست ایشان برفت و کسی مدتشان نداند.
zarrin
۰
سرهنگی را بفرستاد، نام او کورش، و بخت‌النصر را از مُلک باز کردو به در خویش خواند و آن مُلک عراق کورش را داد و او را بفرمود که «اسیران بیت‌المقدس را رها کن و بفرمای تا از زمین شام هر جا که ویران است همه را آبادان کنند و ایشان را مَلِکی ده از ملوک بنی‌اسرائیل، آن کس که ایشان خواهند!»
zarrin
۰
بومسلم بر پای بود. نخستین شمشیر که بزدند به پایش اندر آمد و پایش ببرید. منصور گفت: «دست و پایتان بریده باد! بر سر زنید!» پس شمشیر اندر نهادند و بکشتند. و آن بساط را که افکنده بود آنجا پرخون شد. منصور بفرمود فراشان را تا او را هم‌چنان به میان بساط اندر نَوَشتند و برگرفتند و به گوشه خیمه باز نهادند.
zarrin
۰
یزدگرد ماهو را گفت: «این سپاه ترکان چیست؟» گفت: «خاقان فرستاده است به یاری تو». گفتا: «کار ساخته کن!». گفت: «فرمان بُردارم». پس چون شب اندر آمد، سپاه را بفرمود تا به درِ کوشک آمدند که چون بامداد بباشد، درِ کوشک بگشایند و ایشان اندر شوند و یزدگرد را بکشند. یزدگرد آگاه شد. کنیزکان را بفرمود تا او را به رسن از دیوار فرو هشتند. پس او برفت به شب اندر و از شهر بیرون رفت پیاده. و چون لَختی بشد نتوانست. بر درِ آسیایی برسید. آسیابان را گفت: «جایی داری که بخسبم که مانده‌ام» آسیابان او را بشناخت. گلیمی اندر آن آسیا بگسترد و یزدگرد بر آن بخفت از ماندگی. چون روز ببود، آسیابان بنگریست. جامه زربفت بر او دید. از طمع آن جامه تبری بر سرش زد و هم اندر خواب او را بکشت، و آن جامه از وی بیرون کرد و او را اندر آب انداخت.
zarrin
۰
سامانیان مدعی بودند که از نسل بهرام چوبین‌اند. بهرام چوبین از سرداران نامدار ساسانی بود که در سال‌های ۵۹۰ و ۵۹۱ میلادی سر به شورش برداشت. خسرو پرویز او را شکست داد و بهرام گریخت و به خاقان ترک پناهنده شد و «چندی بعد ظاهراً به تحریک خسرو به قتل رسید»