۳٫۰
(۲)
هیچچیز در تاریخ یک ملت مهمتر از آن لحظات نادری نیست که برای سرنگونکردن رژیمی که دیگر تحملش را ندارد تماماً برپا میخیزد.
سحر
آن تکانشی که یک انسان، یک گروه، یک اقلیت یا تمام آحاد یک ملت را بر آن میدارد بگویند «من دیگر اطاعت نمیکنم» و جانشان را در برابر قدرتی که ناعادلانه میانگارند به خطر میاندازند، بهنظرم تکانشی تقلیلناپذیر است. زیرا هیچ قدرتی قادر نیست آن را کاملاً ناممکن کند
سحر
محاکمات سیاسی همواره سنگِ محکاند نه ازآنرو که متهمان در این محاکم مجرم نیستند بلکه ازآنرو که قدرت دولتی در این محاکم بدون نقاب ظاهر میشود و با قضاوتکردن در مورد دشمنانش خود را در معرض قضاوت قرار میدهد.
سحر
ازآنجا که در ایران مردم تظاهرات میکردند و خود را به کشتن میدادند در حالی که فریاد میزدند «حکومت اسلامی»، وظیفهٔ ابتدایی این است که از خود بپرسیم چه محتوایی به این عبارت میدادند و چه نیرویی محرک آن بود.
jamegrak
هرقدر هم که تهیدست باشی، هرقدر هم که در معرض مرگ در نتیجهٔ گرسنگی باشی در لحظهای که قیام میکنی و میگویی مردن زیر رگبار مسلسلها را بر مردن از گرسنگی ترجیح میدهی، چیزی وجود دارد که خطر گرسنگی توضیحش نمیدهد. نوعی بازی وجود دارد، بازی میان ایثار و امید که هرکس یا جمیع مردم عهدهدار آناند. همین امر میزان امید و پذیرش ایثار را تعیین میکند، امید و ایثاری که به مردم امکان میدهد با یک ارتش یا پلیس رویارو شوند...
jamegrak
ارادهٔ جمعی اسطورهای سیاسی است که حقوقدانان یا فیلسوفان تلاش میکنند نهادها و غیره را به کمک آن تحلیل یا توجیه کنند، ارادهٔ جمعی ابزاری نظری است: «ارادهٔ جمعی» را هرگز کسی ندیده است و خود من فکر میکردم که ارادهٔ جمعی مثل خدا یا روح است و هرگز کسی نمیتواند با آن روبهرو شود. نمیدانم با من موافقاید که ما در تهران و سرتاسر ایران با ارادهٔ جمعی یک ملت مواجه شدهایم. و خُب باید به آن احترام بگذاریم چون چنین چیزی همیشه روی نمیدهد.
jamegrak
اگر جوامع ماندگارند و زیست میکنند یعنی اگر قدرتها در این جوامع «کاملاً مطلقه» نیستند ازآنرو است که در پس تمامی تسلیمشدنها و اجبارها و ورای تهدیدها و خشونتها و اقناعها امکان آن لحظهای وجود دارد که زندگی دیگر معاوضهپذیر نیست، لحظهای که قدرتها دیگر توان هیچ کاری ندارند و لحظهای که انسانها در برابر چوبههای دار و مسلسلها قیام میکنند.
jamegrak
کلر برییر: برای روشنکردن گفتهٔ تو که میگویی «آنجا تظاهرات بهراستی ظاهرکردن است»، فکر میکنم باید از واژهٔ شهادت استفاده کرد. در ایران همواره از حسین سخن میگویند. اما حسین کیست؟ یک «ظاهرکننده»، یک شاهد ــ یک شهید ــ که با رنج خود علیه شر ظهور کرد و مرگش باشکوهتر از زندگی فاتحش بود. مردمی که با دست خالی تظاهرات میکردند نیز شاهد بودند. آنان بر جنایتهای شاه، جنایتهای ساواک، بیرحمی رژیمی که دیگر آن را نمیخواستند و شری که این رژیم تجسم میبخشید شهادت میدادند.
jamegrak
وقتی درست پس از کشتار ماه سپتامبر [۱۷ شهریور] به ایران رفتم به خودم میگفتم که با شهری وحشتزده روبهرو خواهم شد چون چهارهزار نفر کشته شده بودند. نمیتوانم بگویم که آنجا مردمانی شاد و مسرور را دیدم اما از ترس خبری نبود و حتی شجاعتشان بیشتر هم شده بود، بهعبارت دقیقتر مردم وقتی خطر را بیآنکه رفع شده باشد پشت سر میگذارند شجاعتشان بیشتر میشود. مردم در انقلابشان خطر مسلسلهایی را که همیشه در مقابلشان قرار داشت پشت سر گذارده بودند.
jamegrak
لحظهای که همه چیز فرصت قیام را برایمان فراهم میآورد و همه چیز بهنظرمان غیرقابل تحمل است و میخواهیم همه چیز را تغییر دهیم، آنگاه کسی با راهحلی جهانشمول و کلی از راه میرسد و میگوید «میتوانم با تعیین آنچه باید از این پس بپذیرید از همه چیز خلاصتان کنم»، بهگمانم حقهای در کار است.
سحر
حجم
۱۵۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۵۹ صفحه
حجم
۱۵۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۵۹ صفحه
قیمت:
۵۶,۰۰۰
تومان
