یا با صنمی، لالهرخی خندان خور.
بسیار مخور! وِرْد مکن! فاش مساز!
اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور.
در دایره سپهرِ ناپیدا غَوْر،
جامی است که جمله را چشانند، به دَوْر.
نوبت چو به دَور تو رسد، آه مکن!
می نوش به خوشدلی؛ که دَوْر است نه جَورْ.
ای دل! همه اسباب جهان خواسته گیر؛
باغِ طربت به سبزه آراسته گیر؛
و آنگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم،
بنشسته و بامداد، برخاسته گیر.