
کتاب وسوسه های کوچک
حتی دوستان خوب هم میتوانند دست به کارهای بدی بزنند
انتشارات:
کتاب کوله پشتی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
یك رهگذر
۸
مادرم همیشه میگفت: «اگه کسی رو پیدا کردی که بهاندازهٔ اعتمادت به من بتونی بهش اعتماد کنی، خیلی خب، بفرما! سفرهٔ دلت رو هم براش باز کن! ولی بهت نصیحت میکنم مواظب دهنت باشی؛ چون بالاخره در آینده همون آدمها حرفهات را علیه خودت استفاده میکنن. مطمئن باش!»
نگاه
۴
به این فکر میکنم که چطور مادرم همهٔ آن سالها درمورد اعتمادنکردن به روابط دوستانهام، مرا شستوشوی مغزی میداد و با این نگرش از درمیانگذاشتن احساسات و نگرانیهایم با دیگران محرومم کرد. حق چنین کاری را نداشت. شاید خودش از اعتمادکردن به دیگران لطمه خورده بود؛ اما یک مادر خوب هرگز دلواپسیهایش را به فرزندش منتقل نمیکند.
بااینحال، وقتی احساس میکنی حامی مستقلی داری، کسی که میتوانی احساساتت را با او در میان بگذاری و همراهش بخندی و حتی درمورد رنگ دیوار خانهات با او بحث کنی... خارقالعاده است.
یك رهگذر
۳
همیشه برایم جالب است که چطور تا نهدهسالگی بچهها کار و مسئولیت را دلیل بزرگشدن میدانند؛ ولی بعد از دهسالگی، هرچه بزرگتر میشوند، کمکگرفتن از آنها مثل شکستن شاخ غول است.
یه ایرانی
۳
هیچکسی یکشبه تغییر نمیکند. تغییر یک روند است و اغلب بسیار طولانی.
گلابتون بانو
۳
وقتی مضطرب، نگران یا غمگینم، خانه را نظافت میکنم. نیازی به گفتن نیست، با وجود اتفاقاتی که در چند ماه گذشته افتاده است خانهام پاکیزهتر از همیشه به نظر میرسد؛
کاربر ۷۴۸۱۷۳۶
۲
اوایل زندگی که جرقهٔ عشقی تازه زندگی را روشن میکند، بیپولی اصلاً مهم به نظر نمیرسد؛ اما پس از گذشت ده سال، وقتی به تعطیلات نمیروید، روابط اجتماعی ندارید و هفتهای بدون فرودآمدن صورتحساب دیگری روی پادری سپری نمیشود، بسیار سخت است دلتان را به آیندهای درخشان خوش کنید.
یه ایرانی
۲
از حرفهایی که قرار است از دهانش بشنوم خوف دارم؛ اما از خودش نه.
کاربر ۲۲۳۳۲۷۰
۱
گرمای بدنش، اینقدر نزدیک به من، باید طبیعیترین چیز در جهان باشد؛ اما برایم کمی غریب است. شبها برای اینکه بهراحتی دراز بکشیم، برخلاف گذشته که تنگ هم مینشستیم، معمولاً روی کاناپههای جدا مینشینیم.
یك رهگذر
۱
اوایل زندگی که جرقهٔ عشقی تازه زندگی را روشن میکند، بیپولی اصلاً مهم به نظر نمیرسد؛ اما پس از گذشت ده سال، وقتی به تعطیلات نمیروید، روابط اجتماعی ندارید و هفتهای بدون فرودآمدن صورتحساب دیگری روی پادری سپری نمیشود، بسیار سخت است دلتان را به آیندهای درخشان خوش کنید.
Shiva
۱
«باید یاد بگیری مسائل پیشپاافتاده رو رها کنی. هر اتفاقی که افتاد مربوط به گذشتهست. هیچ تأثیری در خوشبختی امروزت نداره.»
نگاه
۰
به این فکر میکنم که چطور مادرم همهٔ آن سالها درمورد اعتمادنکردن به روابط دوستانهام، مرا شستوشوی مغزی میداد و با این نگرش از درمیانگذاشتن احساسات و نگرانیهایم با دیگران محرومم کرد. حق چنین کاری را نداشت. شاید خودش از اعتمادکردن به دیگران لطمه خورده بود؛ اما یک مادر خوب هرگز دلواپسیهایش را به فرزندش منتقل نمیکند.
بااینحال، وقتی احساس میکنی حامی مستقلی داری، کسی که میتوانی احساساتت را با او در میان بگذاری و همراهش بخندی و حتی درمورد رنگ دیوار خانهات با او بحث کنی... خارقالعاده است.
Mehr
۰
مادرم همیشه میگفت: «اگه کسی رو پیدا کردی که بهاندازهٔ اعتمادت به من بتونی بهش اعتماد کنی، خیلی خب، بفرما! سفرهٔ دلت رو هم براش باز کن! ولی بهت نصیحت میکنم مواظب دهنت باشی؛ چون بالاخره در آینده همون آدمها حرفهات را علیه خودت استفاده میکنن. مطمئن باش!»
markar89
۰
وقتی مضطرب، نگران یا غمگینم، خانه را نظافت میکنم.
گلابتون بانو
۰
همیشه برایم جالب است که چطور تا نهدهسالگی بچهها کار و مسئولیت را دلیل بزرگشدن میدانند؛ ولی بعد از دهسالگی، هرچه بزرگتر میشوند، کمکگرفتن از آنها مثل شکستن شاخ غول است.
گلابتون بانو
۰
بهگمانم آدمهایی که روزگاری از نظر مالی در مضیقه بودهاند، حتی بعد از آن، هرگز احساس آسودگی خیال نمیکنند.