
Rahele Kia
۱
برای اولینبار در زندگی دوست داشتم یکی را بُکُشم.
Rahele Kia
۱
پیرزنی کاملاً تنها زندگی میکرد و همیشه غمگین بود. بچهای نداشت و تمام آدمهایی که دوست داشت، مرده بودند. تمام روز مینشست پشت پنجرهٔ اتاقش و بیرون را تماشا میکرد. بیشتر اوقات با خودش فکر میکرد: «آه، کاش پرنده بودم و میتوانستم پرواز کنم.»
Rahele Kia
۰
فقط این سؤال باقی میماند و این سؤال را بیپرده بپرسید: چرا آن سوسک ناپدید شده بود؟
این موضوع، خانمها و آقایان محترم، هنوز کاملاً روشن نشده است. اما من اعتقاد دارم این سوسک غذاهای نامناسب میخورد، جای اینکه علف بخورد، علف آغشته به نفت میخورد، جای اینکه برگ درخت بخورد، برگِ آغشته به دوده میخورد، جای اینکه آب بخورد، آب آغشته به گوگرد میخورد؛ آدم اینجوری در طولانیمدت از خودش هتک حرمت میکند.
Rahele Kia
۰
بعداً شرمزده از هر دو قومِ ریشهکنشده عذرخواهی کردم و از خودم پرسیدم چرا به فکر منی که بهنظر خودم دوستدار طبیعت و حیات هستم، نرسید قبل از اینکه دست به اسلحهٔ کُشنده ببرم، راه آزادی را به آنها عرضه کنم.
Rahele Kia
۰
بعداً شرمزده از هر دو قومِ ریشهکنشده عذرخواهی کردم و از خودم پرسیدم چرا به فکر منی که بهنظر خودم دوستدار طبیعت و حیات هستم، نرسید قبل از اینکه دست به اسلحهٔ کُشنده ببرم، راه آزادی را به آنها عرضه کنم.