جملات زیبای کتاب حکایت عشق و عاشقی ما | طاقچه
تصویر جلد کتاب حکایت عشق و عاشقی ما
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب حکایت عشق و عاشقی ما

مجموعه داستان

نوع کتاب
۲.۷ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
اصغر الهی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Rastaa
۱
نوشتم برای او: درست می‌گویی، خودم را برابر تو باخته بودم. ‫نوشت برایم: ایستاده بودی. پشت شیشهٔ بلند سالن انتظار، ناباورانه نگاهم می‌کردی. پنداری جنازه‌ام را از سرزمینم می‌بردند. از خیالات تو می‌بردند.
Rastaa
۱
ما قربانیان این خیال بودیم.
Rastaa
۰
من سنگ زیرین آسیابی بودم که با خون می‌چرخید. باور کن نامردها دخلم را درآورده بودند. کف پاهایم مثل آتش می‌سوخت. روی خوریژ آتش راه می‌رفتم. هنوز هم کف پاهایم زق‌زق می‌کند. می‌فهمی؟ می‌خواستم راه بروم. می‌خواستم بدوم تا به درد خو کنم.
Rastaa
۰
زیر لب زمزمه کرده بودیم: ‫زندانیان این خاک ما نیستیم. ‫زندانیان این خاک دیگرند. ‫زندانیان این خاک ‫در بند کار و کارخانه و ظلم ستمگرند.