
٪۵۰
Anahita
۱۰
چه ایرادی دارد که فقط استعداد او را برای انجام کارها ببینیم، و نه سرجمعِ کارهایی که واقعاً توانسته به سرانجام برساند؟
mary
۹
گوته میگفت: «آغازها همیشه لذتبخشاند؛ آستانه مکانی است برای درنگکردن.»
SAHO14
۷
داروین جایی نوشته بود که رنج و عذابی که حیواناتِ فرودست در طول زمان کشیدهاند از حد تصور و تحمل او خارج است.
mary
۵
البته این اشیا مال «من» نیستند. گمانم به روال معمول اموال «ما» مینامیمشان. «ما»، تکواژی که مثلِ چای کیسهای در هر جملۀ مشروطی آن را فرومیکنیم.
Anahita
۴
بلیتها، مهاجرتها، دلواپسیها، مالواموال، بدهی، تغییر نام و دوباره برگشتن به نام قدیمی: همۀ اینها نتیجۀ زیاد کتابخواندن بود.
فائزه قائمی
۳
مهاجمان همیشه نمیتوانند آرامش دنجِ کشورهای کوچک را از آنها سلب کنند.
SAHO14
۲
خورشیدِ خندانِ توی آسمان بیخیال رو میگرداند سمت پاهای برنزۀ شناگران و آب را برای شناگرانِ ناسپاس گرم میکند
فائزه قائمی
۲
مادر رفتاری محجوب و مهربان داشت و در آروارۀ آنگلوساکسونیاش با آن یک پره گوشتش دندانی نبود.
فائزه قائمی
۲
هرگز کسی را ندیدم که اینچنین به خاطراتش، به اجداد و اسناد و مناظر دلچسب گذشتهها و هر چیز کوچکی که زینتبخش غرور آدمی است بیمیل باشد.
فائزه قائمی
۲
چرا زوجهایی که بچه ندارند، یا فقط یکیدوتا دارند، به اینکه هنوز توی یک تخت کنار هم میخوابند، یعنی به زنوشوهربودنشان، افتخار میکنند،
S.z
۱
گاهی اوقات از واژهنامه متنفر میشوم، کشفاللغاتی برای یافتن حقیقت، چنانکه بسیاری افراد دربارۀ زندگی واقعی من به آن رجوع میکنند، مثل یک عینک اضافی. منظورم این است که واقعیتها راه حافظۀ مرا سد میکنند.
anis
۱
گموگورشدن غمانگیز است و جاماندن، مصیبتبار
anis
۱
همه از خیانت در شِکوهاند؛ علفهای تشنۀ زرد، از بارانِ بیرحمی که هر روز بینصیبشان میگذارد.
anis
۱
تکرار؛ هیچ کس از آن گریزی نداشت و آدمهای بینوایی که تقلا میکردند از آن بگریزند، بیش از همه گرفتارش میشدند.
meisam.m
۱
هیچکس در خلوت خود تنها نیست
Anahita
۰
بداههبازی، غافلگیری، پشتهماندازی، بیعدالتی، دغلکاری، بیماریهراسی، نوشیدن در خفا، حسادت، دروغگفتن، گریهکردن، پنهانشدن در باغ، نیمهشب زدن به چاکِ جاده.
اِلی
۰
ارسطو گفته بود مهمترین عنصر نمایش (بخوانیم ادبیات) کنش است و شخصیتها اهمیت ثانوی دارند. بیشتر معلمان داستان و فیلمنامهنویسی در اقتدا به ارسطو هنوز و همچنان بر اهمیت خط داستانی و پیرنگ تأکید میکنند: شاید بتوان داستانی خوب نوشت که شخصیتپردازی منسجمی نداشته باشد، ولی بدون پیرنگ، بدون کنشی که آغاز و اوج و انجام آن بر مخاطب معلوم باشد، چگونه میتوان داستان را پیش برد؟
یونا
۰
سعادت تحملناپذیری که در پس آوازِ بردگان و پشت هر تمنایی است: احتیاج، استتار، عادت، اراده.
reyhan loki
۰
فقط یک احمق ممکن بود تصور کند که دوستداشتنِ یک مرد، دوستداشتنِ کسی، دوستداشتنِ زندگی، ضروری است.
